ندای عشاق
کلمات کلیدی مطالب
آرشیو وبلاگ
 
نویسنده: علی روحی - شنبه ۳٠ اردیبهشت ،۱۳۸٥

به وجودخويش می انديشم که چه هستم و چه دارم و آنچه که دارم از کجا آورده ام ، بعداز مدتی تفکر و تامل در امورات مختلف ناگهان به خود آمدم و درخويشتن خيلی چيز ها يافتم هر بار که به خود می نگريستم به مطلب جديدی دست می يافتم ، نمی دانم چه رمزی مابين خود و معمای هستی وجود دارد هنوز نتوانستم خودم را خوب بشناسم هر روز هوای جديدی در سر دارم . يک روز تمام قلل هستی را فتح می کنم و همه چيز برايم روشن و آشکار می گردد و به هيچ چيز فکر نمی کنم به جز او ، و روز ديگر همه چيز برايم مبهم و بغرنج می گردد ، و کنجکاوی ام روز به روز افزون می گردد . باز هم در بيابان تاريک و مبهم سرگردان و مبهوت باقی می مانم اين رو و آن رو می دوم . و درجستجوی راهی می گردم که مر ا از اين ظلمات و پريشانی و اضطراب نجاتم بدهد ، چه ميشود کرد وضعيت انسانها همين است ، تا ابد اين تضادها و کشمکش ها و ستيزهای درونی با انسان همراه است . چاره چيست ، چه کار بايد بکنيم پس برای چه هدفی زنده هستيم و بخاطر چه چيز آمده ايم و چه ماموريتی بردوش ما نهاده شده است  و چرا از اين وظيفه و ماموريت غافل شده ايم ، چرا در وجود ما نيروهای متضادی نهفته است و اين نيروها چرا بيش از حد با همديگر به رقابت می پردازند و هرکدام می خواهد آن ديگری را از صحنه براند ، اگر اندکی از ياد او غافل بمانيم به همين منوال در بدترين شرايط به زندگی خود ادامه خواهيم داد . در اينجا می خواهم مطلبی را مطرح کنم ، ماها هميشه عادت کرده ايم ديگران را متهم کنيم و هراتفاقی که برای ما پيش می آيد آن حادثه را حاصل از اعمال ديگران بدانيم ، و حتی در دنيای مادی خود کمبودها و تورم و گرانی را به گردن ديگر انسانها می اندازيم و خودمان را از دايره اتهامات خارج می سازيم ، درحالی که چنين نيست ، آيا تا بحال از خود پرسيده ام که چگونه زندگی می کنم و از چه راهی نيازهای مادی خودرا برطرف می سازيم ، واقعا آنچه که دردست داريم از کجا آورده ايم و چگونه تامين کرده ايم ، آيا در اندوخته های مادی خود حقوق ديگران رارعايت کرده ايم يانه ، منصفانه قضاوت کنيم اول چه بوديم و چه داشتيم و الان چه هستيم وبعدا هم چه خواهيم شد چه ترسيمی برای آينده خود داريم ، اگر تک تک ماها از قلمرو خودخواهی خود بيرون آييم و عيبهای خود را مداوم در گوشه ای ياداشت کنيم ودر نقطه مقابل آن نيکی های خودرا نيز درج کنيم ، و ماهانه از عملکرد خود تراز بگيريم به نظر شما کداميک برديگری سنگينی می کند ، اگر عيوبمان برنيکی هايمان سنگينی کند بايد قبول کنيم که از معشوق فاصله زيادی داريم ، زيرا معشوق انسان  معيوب را نمی پسندد ، نه خير اگر با نفس ملامتگر خود مانوس باشيم روز به روز به سوی او نزديک خواهيم شد نشاط و شادمانی در وجودمان شعله ور خواهد شد و اين شعر را با خود زمزمه خواهيم کرد .

دانی از دولت وصلت چه طمع می دارم          ياد تو مصلحت خويش ببرد ازيادم

     
علی روحی
عشق اصل خوشی ها و منبع بی کران لذتهاست ، خوشی ها و حالتهائی که از عشق می تراود مانند عشق بی نهایت و فوق تصوراست و مانند عشق هرگز تمامی بدان راه ندارد ، معلول اسباب خارجی نیز نیست بلکه ریشه آن در مزرع جان گسترده می شود و به آب ذوق و هوای معرفت راستین پرورش می یابد آب و هوائی که به جهان غیب پیوستگی دارد و آلوده دود و دم نفس نیست تا گاهی سبز و تر و زمانی خشک و شرند ، باشد ، برگ و بار عشق یا حالتهای متولد از آن از جنس غم و شادی جسمانی نیست بلکه فرعی است مناسب اصل خود و بدین جهت آن را با عوارض نفسانی قیاس نتوان کرد. غم از خود خواهی و طلب زیادت منبعث می گرددانسان غم می خورد و اندوه می برد براآنکه می پندارد که خوشی و منفعتی از دست داده است ، خوشی و منفعت را بدان جهت می جوید که ثمره حیات یا مایه دوام زندگانی است بی خبر از آنکه هر غمی و اندوهی مقدمه و پیش آهنگ مرگ و ضد حیات است ، غم بدن را می کاهد و جان را ملول و رنجور می دارد و آن را آماده انحلال و فرسایش می سازد بدین سبب هر غم و رنجی جزئی از مردن است علاوه برآنکه رنج بردن در گسیختن تعلق است و هرکه تعلق بیشتر دارد سختی و دشواری افزون تری را برعهده می گیرد پس حرص و افزون جوئی به هنگام پیری که فاصله تا مرگ اندک تراست به حکم عرف و عادت و از جهت اخلاق نامطلوب تر است
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :