ندای عشاق
کلمات کلیدی مطالب
آرشیو وبلاگ
 
نویسنده: علی روحی - جمعه ٢٩ اردیبهشت ،۱۳۸٥

گردغم

اهالی شهری به مرده پرستی مشهوربودند ، چون وقتی در کنارهم جمع می شدند که بخواهند کسی را دفن نمايند . شهر نيز شبيه به گورستان بود گرد غم برشهر نشسته بود .

شهردار جوان از اهالی شهر خواست اين بار در تولد بچه ها نيز درکنار هم جمع شوند آن ها قبول کردند اين بار هربچه ای که متولد می شد کنار هم جمع می شدند واز هم سوال می کردند ، اين بچه مدرسه می خواهد ، اين بچه تربيت می خواهد ، اين بچه شغل می خواهد ، اين بچه خانه می خواهد ، رفته رفته نشاط به شهر آنها برگشت چون با اين سوالات می گفتند : اين شهر زندگی می خواهد.

بهار و شهر

درشهری فصل بهار رسيد و درختان شکوفه دادند . شهردار از ساختمان شهر داری به فضای عطر آگين شهر نگاهی کرد و با خويش گفت : آرزوی من اين است که شاهد شکوفايي استعدادهای شهروندان نيز باشم . سپس برگشت و در برنامه سالانه خود نوشت : چشم انداز سال جديد ، توسعه ی توانايي های شهروندان بوسيله سه اصل : مشارکت ، مشارکت ، مشارکت.

ثروت

فرد ثروتمندی می گفت : من ثروت را دوست دارم نه برای ثروت اندوزی بلکه برای خوشبختی و موفقيت فرزندانم و همه بچه های شهر فرزندان من هستند.

نقل از کتاب شهر خوب و شهروند خوب تاليف دکتر غلامحسين عدالتی چاپ اول سال 83

 

     
علی روحی
عشق اصل خوشی ها و منبع بی کران لذتهاست ، خوشی ها و حالتهائی که از عشق می تراود مانند عشق بی نهایت و فوق تصوراست و مانند عشق هرگز تمامی بدان راه ندارد ، معلول اسباب خارجی نیز نیست بلکه ریشه آن در مزرع جان گسترده می شود و به آب ذوق و هوای معرفت راستین پرورش می یابد آب و هوائی که به جهان غیب پیوستگی دارد و آلوده دود و دم نفس نیست تا گاهی سبز و تر و زمانی خشک و شرند ، باشد ، برگ و بار عشق یا حالتهای متولد از آن از جنس غم و شادی جسمانی نیست بلکه فرعی است مناسب اصل خود و بدین جهت آن را با عوارض نفسانی قیاس نتوان کرد. غم از خود خواهی و طلب زیادت منبعث می گرددانسان غم می خورد و اندوه می برد براآنکه می پندارد که خوشی و منفعتی از دست داده است ، خوشی و منفعت را بدان جهت می جوید که ثمره حیات یا مایه دوام زندگانی است بی خبر از آنکه هر غمی و اندوهی مقدمه و پیش آهنگ مرگ و ضد حیات است ، غم بدن را می کاهد و جان را ملول و رنجور می دارد و آن را آماده انحلال و فرسایش می سازد بدین سبب هر غم و رنجی جزئی از مردن است علاوه برآنکه رنج بردن در گسیختن تعلق است و هرکه تعلق بیشتر دارد سختی و دشواری افزون تری را برعهده می گیرد پس حرص و افزون جوئی به هنگام پیری که فاصله تا مرگ اندک تراست به حکم عرف و عادت و از جهت اخلاق نامطلوب تر است
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :