ندای عشاق
کلمات کلیدی مطالب
آرشیو وبلاگ
نویسنده: علی روحی - پنجشنبه ٢۸ اردیبهشت ،۱۳۸٥

محصول شهر

پرسيدم هر کارخانه ای محصولی دارد محصول يک شهر چيست؟

گفت: انسان

پرسيدم : مشتری کيست ؟

گفت شهر ُ کشور و جهان و درنهايت انسان

گفتم چگونه می توانيم که انسانی کامل تربيت کنيم ؟

گفت : همه احساس مسئوليت کنيم چون به نوعی همه در تربيت يک انسان سهيم هستند و چيزی بنام فرزند من و فرزند تو وجود ندارد . فرزندان کشور من . فرزندان همه ی ما هستند فرزندان شهر من . فرزندان همه ما هستند .

بيکاران

پرسيدم : هزينه زندگی بيکاران را چه کسانی پرداخت می کنند ؟

گفت : شاغلان

پرسيدم چگونه بيکاری را از بين ببريم ؟

گفت : با احساس مسئوليت جمعی

پرسيدم بيکاران چه خطری برای شهر دارند ؟

گفت : هر خطری

نقل از کتاب شهر خوب و شهروند خوب تاليف دکتر غلامحسين عدالتی چاپ اول سال ۸۳

علی روحی
عشق اصل خوشی ها و منبع بی کران لذتهاست ، خوشی ها و حالتهائی که از عشق می تراود مانند عشق بی نهایت و فوق تصوراست و مانند عشق هرگز تمامی بدان راه ندارد ، معلول اسباب خارجی نیز نیست بلکه ریشه آن در مزرع جان گسترده می شود و به آب ذوق و هوای معرفت راستین پرورش می یابد آب و هوائی که به جهان غیب پیوستگی دارد و آلوده دود و دم نفس نیست تا گاهی سبز و تر و زمانی خشک و شرند ، باشد ، برگ و بار عشق یا حالتهای متولد از آن از جنس غم و شادی جسمانی نیست بلکه فرعی است مناسب اصل خود و بدین جهت آن را با عوارض نفسانی قیاس نتوان کرد. غم از خود خواهی و طلب زیادت منبعث می گرددانسان غم می خورد و اندوه می برد براآنکه می پندارد که خوشی و منفعتی از دست داده است ، خوشی و منفعت را بدان جهت می جوید که ثمره حیات یا مایه دوام زندگانی است بی خبر از آنکه هر غمی و اندوهی مقدمه و پیش آهنگ مرگ و ضد حیات است ، غم بدن را می کاهد و جان را ملول و رنجور می دارد و آن را آماده انحلال و فرسایش می سازد بدین سبب هر غم و رنجی جزئی از مردن است علاوه برآنکه رنج بردن در گسیختن تعلق است و هرکه تعلق بیشتر دارد سختی و دشواری افزون تری را برعهده می گیرد پس حرص و افزون جوئی به هنگام پیری که فاصله تا مرگ اندک تراست به حکم عرف و عادت و از جهت اخلاق نامطلوب تر است
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :