ندای عشاق
کلمات کلیدی مطالب
آرشیو وبلاگ
نویسنده: علی روحی - چهارشنبه ٢٧ اردیبهشت ،۱۳۸٥

تنگناهای زيادی در فرا روی عاشق وجود دارد . درست است که حرف های زيادی در مورد عشق و عشق ورزيدن مطرح شده است . و داستانهای طولانی و تمثيل های متفاوتی به رشته تحرير در آمده است . هرکدام از اين آثار بخشی از پديده عاشقی را می رساند . عشق و عشق ورزيدن در اصطلاح عامه مردم به عشق مجازی تعبير شده است . عاشق مداوم مورد ملامت و نکوهش سرزنشگران غافل از حقيقت قرارمی گيرد . و حتی در بعضی مواقع عرصه را براو تنگ می کنند و اورا ازامکانات مادی و معنوی محروم می سازند .وای به حال عاشقی که همدم ناسازگاری داشته باشد زندگی دنيوی او به جهنم سوزناکی مبدل می گردد. متاسفانه در اين دورو زمانه عاشقان از مظلومترين و محرومترين انسانهای روی زمين اند . از همه چيز محروم اند و درسخت ترين شرايط زندگی می کنند . ولی انسانهای مقاوم و صبوری هستند . صبرو استقامت و تحمل رنج بيکران از خصوصيات بارز عشاق واقعی است . عشاق واقعی کاری با زمانه و ملامتهای سرزنشگران ندارند آنها از زمانه فراترند . لطف و صفا در درونشان همانند چشمه جوشان شعله وراست . اهل صلح و صفااندچون تمام انسانها را هم نوع خود تصور می کنند هرچه که برای خويشتن می خواهند برای هم نوعان خود نيز آرزو می کنند . زندگی عشاق با حيات ساير مردم فرق دارد . مردم عادی غرق  در ماديات اند ولی عاشقان راستين از مفاخر دنيا بدورند . از ايام عشق غفلت نمی ورزند چون به لحظه وصال اميدوارند . مثبت انديشيدن و مثبت زندگی کردن دروجود آنها ريشه دوانيده است درست است که عشاق تشنه وصال اند ولی لحظه ای از دوست غافل نيستند . آنچه که دوست می خواهد آن را خواهانند چونکه رضايت دوست برای عشاق از همه چيز مهم تر است .

صبرکن ای دل که صبر سيرت اهل صفاست   

چاره عشق احتمال شرط محبت وفاست

علی روحی
عشق اصل خوشی ها و منبع بی کران لذتهاست ، خوشی ها و حالتهائی که از عشق می تراود مانند عشق بی نهایت و فوق تصوراست و مانند عشق هرگز تمامی بدان راه ندارد ، معلول اسباب خارجی نیز نیست بلکه ریشه آن در مزرع جان گسترده می شود و به آب ذوق و هوای معرفت راستین پرورش می یابد آب و هوائی که به جهان غیب پیوستگی دارد و آلوده دود و دم نفس نیست تا گاهی سبز و تر و زمانی خشک و شرند ، باشد ، برگ و بار عشق یا حالتهای متولد از آن از جنس غم و شادی جسمانی نیست بلکه فرعی است مناسب اصل خود و بدین جهت آن را با عوارض نفسانی قیاس نتوان کرد. غم از خود خواهی و طلب زیادت منبعث می گرددانسان غم می خورد و اندوه می برد براآنکه می پندارد که خوشی و منفعتی از دست داده است ، خوشی و منفعت را بدان جهت می جوید که ثمره حیات یا مایه دوام زندگانی است بی خبر از آنکه هر غمی و اندوهی مقدمه و پیش آهنگ مرگ و ضد حیات است ، غم بدن را می کاهد و جان را ملول و رنجور می دارد و آن را آماده انحلال و فرسایش می سازد بدین سبب هر غم و رنجی جزئی از مردن است علاوه برآنکه رنج بردن در گسیختن تعلق است و هرکه تعلق بیشتر دارد سختی و دشواری افزون تری را برعهده می گیرد پس حرص و افزون جوئی به هنگام پیری که فاصله تا مرگ اندک تراست به حکم عرف و عادت و از جهت اخلاق نامطلوب تر است
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :