ندای عشاق
کلمات کلیدی مطالب
آرشیو وبلاگ
 
نویسنده: علی روحی - دوشنبه ۱۸ اردیبهشت ،۱۳۸٥

انديشه های بزرگان

 

زمانی می توانيد به يک دانش آموز کمک کنيد که از زاويه ديد آنها به دنيا بنگريد اگر بخواهيد آنان از ديد شما به مسائل نگاه کنند، هويت را از دستشان خواهيد گرفت و اگر شما آن گونه که آنان می خواهند با آن شروع کنيد ، آن وقت خواهيد توانست آن گونه که خودتان می خواهيد کاررا تمام کنيد.

نقل از صفحه 85کتاب ايده های بلورين برای مدارس نوشته دکتر غلامحسين عدالتی چاپ اول چاپ آذر سيما سال 1383    

چيزی که مدارس جهان را از هم ديگر جدا می کند نحوه برانگيختن قوه نو آوری افراد است .

نقل از صفحه 95 کتاب ايده های بلورين برای مدارس نوشته دکتر غلامحسين عدالتی چاپ اول چاپ آذرسيما سال 1383

مدرسه گنجينه گران بهائی است که فلزات با ارزش را در خودش نگه می دارد ، ولی کمتر جوينده گنجی اين مطلب را می داند .

نقل از صفحه 101 کتاب ايده های بلورين برای مدارس نوشته دکتر غلامحسين عدالتی چاپ اول چاپ آذرسيما سال 1383

هشت خواسته اساسی انسان : فعاليت ، مالکيت ، قدرت ، تعلق و وابستگی ، صلاحيت ، دستاورد ، پيشرفت و استقلال.

نقل از صفحه 109 کتاب ايده های بلورين برای مدارس نوشته دکتر غلامحسين عدالتی چاپ اول چاپ آذرسيما سال 1383

هرگز به ابلاغ مديريت خودتان افتخارنکنيد چون ممکن است فردا کاغذی بی ارزش باشد.

نقل از صفحه 112 کتاب ايده های بلورين برای مدارس نوشته دکتر غلامحسين عدالتی چاپ اول چاپ آذرسيما سال 1383

مديرمدرسه ای می گفت : به اين علت موفق بوده ام که اگر با چيزی مخالف هستم صراحتا آن را می گويم ، دوست ندارم افرادرا در صف انتظارقراردهم.

نقل از صفحه 119 کتاب ايده های بلورين برای مدارس نوشته دکتر غلامحسين عدالتی چاپ اول چاپ آذرسيما سال 1383

مديری می گفت : من از اطاعت کورکورانه افراد متنفرم و به جای آن ، اعتماد و مشارکت آنان را خواستارم.

نقل از صفحه 122 کتاب ايده های بلورين برای مدارس نوشته دکتر غلامحسين عدالتی چاپ اول چاپ آذرسيما سال 1383

بهترين مديران کسانی هستند که خطر می کنند و ريسک حساب شده ای را تجربه می کنند  پس آن تجارب را به بالا منتقل می کنند و ضعيف ترين مديران برای نو آوری لای بخشنامه هارا می گردند.

نقل از صفحه 143 کتاب ايده های بلورين برای مدارس نوشته دکتر غلامحسين عدالتی چاپ اول چاپ آذرسيما سال 1383

وقتی نشان افتخاررا روی سينه اش ديدم به او گفتم : نشان را به چه منظور گرفتی ؟ گفت : در عمرم کسی را تحقيرنکردم.

نقل از صفحه 276 جلد دوم کتاب ايده های بلورين برای مدارس نوشته دکتر غلامحسين عدالتی چاپ اول چاپ آذرسيما سال 1383

تفکر خادمانه

"فکر هم خادم است و هم خائن "  انسان هم چنانکه نمی تواند جلو تنفس خودرا بگيرد نمی تواند جلو فکر کردن خودرا نيز بگيرد به دانش آموزان بيا موزيد افکار مثبت و درست داشته باشند تا فکر های درست به ذهنشان برسد . فکر های غلط ذهن آن هارا مسموم خواهد کرد ، زمانی که احساس کردند ذهنشان از فکر غلط پراست ، بلند شوند و کاری عملی انجام دهند تا ذهنشان آزاد شود.

نقل از صفحه 280 جلد دوم کتاب ايده های بلورين برای مدارس نوشته دکتر غلامحسين عدالتی چاپ اول چاپ آذرسيما سال 1383

امروز ضروری ترين لازمه مديريت توجه زمان است اگر مديری زمان را تباه کند ، زمان نيز اورا تباه خواهد کرد.

نقل از صفحه 284 جلد دوم کتاب ايده های بلورين برای مدارس نوشته دکتر غلامحسين عدالتی چاپ اول چاپ آذرسيما سال 1383

دردنيای امروز ناکام کسی نيست که شکست می خورد بلکه ناکام کسی است که تاخيرمی کند.

نقل از صفحه 291 جلد دوم کتاب ايده های بلورين برای مدارس نوشته دکتر غلامحسين عدالتی چاپ اول چاپ آذرسيما سال 1383

خوشی های زندگی:

ذهن جوان مثل قيف است ، اول فکری ذهن اورا اشغال می کند ، اگر فکر مثبت باشد توسعه می يابد و باعث ترقی می شود و به طرف قسمت گشاده قيف رانده می شود اما اگر فکرمنفی باشد به طرف تنگ قيف رانده می شود ووقتی اين فکر درگلوگاه قيف گيرکرد ايست فکری حاصل می شود و چه بسا بسياری از خودکشی ها اين زمان اتفاق می افتد چون جوان فکر می کند به بن بست رسيده است ، پرسيدم چاره چيست ؟ گفت : اين که ذهن جوان را متوجه قسمت گشاده قيف بکنی و خوشی های زندگی را در او متذکر شوی.

نقل از صفحه 293 جلد دوم کتاب ايده های بلورين برای مدارس نوشته دکتر غلامحسين عدالتی چاپ اول چاپ آذرسيما سال 1383

 

 

 

 

علی روحی
عشق اصل خوشی ها و منبع بی کران لذتهاست ، خوشی ها و حالتهائی که از عشق می تراود مانند عشق بی نهایت و فوق تصوراست و مانند عشق هرگز تمامی بدان راه ندارد ، معلول اسباب خارجی نیز نیست بلکه ریشه آن در مزرع جان گسترده می شود و به آب ذوق و هوای معرفت راستین پرورش می یابد آب و هوائی که به جهان غیب پیوستگی دارد و آلوده دود و دم نفس نیست تا گاهی سبز و تر و زمانی خشک و شرند ، باشد ، برگ و بار عشق یا حالتهای متولد از آن از جنس غم و شادی جسمانی نیست بلکه فرعی است مناسب اصل خود و بدین جهت آن را با عوارض نفسانی قیاس نتوان کرد. غم از خود خواهی و طلب زیادت منبعث می گرددانسان غم می خورد و اندوه می برد براآنکه می پندارد که خوشی و منفعتی از دست داده است ، خوشی و منفعت را بدان جهت می جوید که ثمره حیات یا مایه دوام زندگانی است بی خبر از آنکه هر غمی و اندوهی مقدمه و پیش آهنگ مرگ و ضد حیات است ، غم بدن را می کاهد و جان را ملول و رنجور می دارد و آن را آماده انحلال و فرسایش می سازد بدین سبب هر غم و رنجی جزئی از مردن است علاوه برآنکه رنج بردن در گسیختن تعلق است و هرکه تعلق بیشتر دارد سختی و دشواری افزون تری را برعهده می گیرد پس حرص و افزون جوئی به هنگام پیری که فاصله تا مرگ اندک تراست به حکم عرف و عادت و از جهت اخلاق نامطلوب تر است
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :