ندای عشاق
کلمات کلیدی مطالب
آرشیو وبلاگ
 
نویسنده: علی روحی - دوشنبه ۱۸ اردیبهشت ،۱۳۸٥

انديشه های بزرگان

 

گفتم بزرگترين ضررمدارس چيست ؟ گفت فرستادن يک دانش آموز به جامعه درحالی که اور مهارت زندگی کردن را ندارد.

نقل از صفحه 55کتاب ايده های بلورين برای مدارس نوشته دکتر غلامحسين عدالتی چاپ اول چاپ سيماذر سال 1383

گفتم : يک سوال به من بياموزکه دو کلمه باشد ولی هميشه مرا به حرکت وادارد، گفت : چرانه؟

نقل از صفحه 59کتاب ايده های بلورين برای مدارس نوشته دکتر غلامحسين عدالتی چاپ اول چاپ سيماذر سال 1383

گفتم : کدام انگيزه ی يادگيری است که فروکش نمی کند ؟ گفت : آن چه از درون بجوشد.

نقل از صفحه 60کتاب ايده های بلورين برای مدارس نوشته دکتر غلامحسين عدالتی چاپ اول چاپ سيماذر سال 1383

گفتم : چگونه احساس خوشبختی کنم ؟ گفت : به آنچه داری ، فکرکن .

نقل از صفحه 61کتاب ايده های بلورين برای مدارس نوشته دکتر غلامحسين عدالتی چاپ اول چاپ سيماذر سال 1383

پرسيدم : چه چيزی يک مدرسه را از حرکت بازمی دارد ؟ گفت : قانع بودن به دستاوردها.

نقل از صفحه 67کتاب ايده های بلورين برای مدارس نوشته دکتر غلامحسين عدالتی چاپ اول چاپ سيماذر سال 1383

پرسيدم : چه چيزی آينده يک دانش آموز را تيره می کند؟

گفت : تصوير ذهنی نا اميد کننده، پرسيدم : چه کنيم هيچ دانش آموز آينده اش را تاريک نبيند ؟

گفت : با کاشتن جوانه اميد دردل و تصوير مثبت درفکر.

نقل از صفحه 74کتاب ايده های بلورين برای مدارس نوشته دکتر غلامحسين عدالتی چاپ اول چاپ سيماذر سال 1383

پرسيدم : چه چيزی دوست يک مدير مدرسه است ؟

گفت : ذهنيت مثبت او از آينده مدرسه اش. نقل از صفحه 77کتاب ايده های بلورين برای مدارس نوشته دکتر غلامحسين عدالتی چاپ اول چاپ سيماذر سال 1383


 



 


 

علی روحی
عشق اصل خوشی ها و منبع بی کران لذتهاست ، خوشی ها و حالتهائی که از عشق می تراود مانند عشق بی نهایت و فوق تصوراست و مانند عشق هرگز تمامی بدان راه ندارد ، معلول اسباب خارجی نیز نیست بلکه ریشه آن در مزرع جان گسترده می شود و به آب ذوق و هوای معرفت راستین پرورش می یابد آب و هوائی که به جهان غیب پیوستگی دارد و آلوده دود و دم نفس نیست تا گاهی سبز و تر و زمانی خشک و شرند ، باشد ، برگ و بار عشق یا حالتهای متولد از آن از جنس غم و شادی جسمانی نیست بلکه فرعی است مناسب اصل خود و بدین جهت آن را با عوارض نفسانی قیاس نتوان کرد. غم از خود خواهی و طلب زیادت منبعث می گرددانسان غم می خورد و اندوه می برد براآنکه می پندارد که خوشی و منفعتی از دست داده است ، خوشی و منفعت را بدان جهت می جوید که ثمره حیات یا مایه دوام زندگانی است بی خبر از آنکه هر غمی و اندوهی مقدمه و پیش آهنگ مرگ و ضد حیات است ، غم بدن را می کاهد و جان را ملول و رنجور می دارد و آن را آماده انحلال و فرسایش می سازد بدین سبب هر غم و رنجی جزئی از مردن است علاوه برآنکه رنج بردن در گسیختن تعلق است و هرکه تعلق بیشتر دارد سختی و دشواری افزون تری را برعهده می گیرد پس حرص و افزون جوئی به هنگام پیری که فاصله تا مرگ اندک تراست به حکم عرف و عادت و از جهت اخلاق نامطلوب تر است
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :