ندای عشاق
کلمات کلیدی مطالب
آرشیو وبلاگ
 
نویسنده: علی روحی - دوشنبه ۱۸ اردیبهشت ،۱۳۸٥

انديشه های بزرگان

 

دربالای تخته سياه يک مدرسه اين شعار نوشته شده است : درس دادنی نيست ، گرفتنی است.

نقل از صفحه 19 کتاب ايده های بلورين برای مدارس نوشته دکتر غلامحسين عدالتی چاپ اول چاپ سيماذر سال 1383

سه مدير مدرسه درباره موفقيت خودشان حرف می زدند : اولی گفت : بزرگترين افتخارمن اين است با کمکهای مردمی يک مدرسه ساخته ام ، دومی گفت : من هم در باره مديريت يک کتاب نوشته ام ، سومی گفت : من به دانش آموزی کمک کردم که باورکند که می تواند.

نقل از صفحه 23 کتاب ايده های بلورين برای مدارس نوشته دکتر غلامحسين عدالتی چاپ اول چاپ سيماذر سال 1383

اگربا شغل خود و با معلمان صميمی ووفادارباشيد آن ها نيز متقابلا با شماصميمی ووفادارخواهند بود.

نقل از صفحه 24 کتاب ايده های بلورين برای مدارس نوشته دکتر غلامحسين عدالتی چاپ اول چاپ سيماذر سال 1383

همه کارمی کنند ، کسی فکر می کند ، کسی آن را پردازش می کند وکسی به آن عمل می کند.

نقل از صفحه 30 کتاب ايده های بلورين برای مدارس نوشته دکتر غلامحسين عدالتی چاپ اول چاپ سيماذر سال 1383

مديرمدرسه ای شعارش اين بود : خودم ، خانواده ام ، مدرسه ام ، مديرديگری گفت : جامعه ام ، مدرسه ام ، خانواده ام ، خودم ، مديردوم خودش ، خانواده اش ، مدرسه اش ، و جامعه اش را نجات داده بود.

نقل از صفحه 33 کتاب ايده های بلورين برای مدارس نوشته دکتر غلامحسين عدالتی چاپ اول چاپ سيماذر سال 1383

امروزه ثابت شده است که نيمکره های مغز بطور متفاوت عمل می کنند به طور کلی نيمکره راست برای ايده پردازی است و نيمکره چپ برای عمل گرائی است ، مدير مدرسه ای موفق است که تمام مغز خود و دانش آموزانش را به کارگيرد.

نقل از صفحه 34 کتاب ايده های بلورين برای مدارس نوشته دکتر غلامحسين عدالتی چاپ اول چاپ سيماذر سال 1383

پرسيدم کدام مديرممکن است به جای درست کردن کار آن را خراب کند ؟ گفت : مديری که دانش اندکی دارد.

 

نقل از صفحه 55 کتاب ايده های بلورين برای مدارس نوشته دکتر غلامحسين عدالتی چاپ اول چاپ سيماذر سال 1383

 


 



 


 

علی روحی
عشق اصل خوشی ها و منبع بی کران لذتهاست ، خوشی ها و حالتهائی که از عشق می تراود مانند عشق بی نهایت و فوق تصوراست و مانند عشق هرگز تمامی بدان راه ندارد ، معلول اسباب خارجی نیز نیست بلکه ریشه آن در مزرع جان گسترده می شود و به آب ذوق و هوای معرفت راستین پرورش می یابد آب و هوائی که به جهان غیب پیوستگی دارد و آلوده دود و دم نفس نیست تا گاهی سبز و تر و زمانی خشک و شرند ، باشد ، برگ و بار عشق یا حالتهای متولد از آن از جنس غم و شادی جسمانی نیست بلکه فرعی است مناسب اصل خود و بدین جهت آن را با عوارض نفسانی قیاس نتوان کرد. غم از خود خواهی و طلب زیادت منبعث می گرددانسان غم می خورد و اندوه می برد براآنکه می پندارد که خوشی و منفعتی از دست داده است ، خوشی و منفعت را بدان جهت می جوید که ثمره حیات یا مایه دوام زندگانی است بی خبر از آنکه هر غمی و اندوهی مقدمه و پیش آهنگ مرگ و ضد حیات است ، غم بدن را می کاهد و جان را ملول و رنجور می دارد و آن را آماده انحلال و فرسایش می سازد بدین سبب هر غم و رنجی جزئی از مردن است علاوه برآنکه رنج بردن در گسیختن تعلق است و هرکه تعلق بیشتر دارد سختی و دشواری افزون تری را برعهده می گیرد پس حرص و افزون جوئی به هنگام پیری که فاصله تا مرگ اندک تراست به حکم عرف و عادت و از جهت اخلاق نامطلوب تر است
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :