ندای عشاق
کلمات کلیدی مطالب
آرشیو وبلاگ
 
نویسنده: علی روحی - دوشنبه ۱۸ اردیبهشت ،۱۳۸٥

انديشه های بزرگان

 

روزی مدير مدرسه ای ، ناظر بازی فوتبال دانش آموزان بود که با شورو حال و هيجان خاصی بازی می کردند مدير دستورداد يکی از دروازه ها را بردارند ، بازی ديگر آن هياهورا نداشت مدير مدرسه به بچه ها روکرد و گفت : بازی فوتبال زمانی شيرين است که دروازه ای باشد و زندگی زمانی زيباست که هدفی وجود داشته باشد .

نقل از صفحه 2 کتاب ايده های بلورين برای مدارس نوشته دکتر غلامحسين عدالتی چاپ اول چاپ سيماذر سال 1383

درختان بزرگ ، از دانه های کوچک می رويند و مردان بزرگ ، در کلاس های کوچک پرورش می يابند.

نقل از صفحه 6 کتاب ايده های بلورين برای مدارس نوشته دکتر غلامحسين عدالتی چاپ اول چاپ سيماذر سال 1383

جامعه مثل واگن و مدرسه مثل لوکوموتيو قطاراست ، اين سرعت آموزشهای مدارس است که درنهايت سرعت حرکت يک جامعه را مشخص خواهد کرد.

نقل از صفحه 10 کتاب ايده های بلورين برای مدارس نوشته دکتر غلامحسين عدالتی چاپ اول چاپ سيماذر سال 1383

وقتی يک مدرسه می تواند بگويد کارکرده است که با افراد معمولی کاربزرگی انجام داده باشد.

نقل از صفحه11کتاب ايده های بلورين برای مدارس نوشته دکتر غلامحسين عدالتی چاپ اول چاپ سيماذر سال 1383

ازمدير مدرسه ای پرسيدند: چه چيزی باعث حقيقت می شود ؟ اوگفت : به معلمان توجه کن تا آن ها تيز به دانش آموزان توجه کنند.

نقل از صفحه12کتاب ايده های بلورين برای مدارس نوشته دکتر غلامحسين عدالتی چاپ اول چاپ سيماذر سال 1383

هدف هرمدرسه ای اين است:

ياد بدهد که شخص بخواهد

ياد بدهد که شخص بداند

کمک کند که شخص بتواند

کمک کند که شخص باورکند

کمک کند که شخص عمل نمايد

نقل از صفحه16کتاب ايده های بلورين برای مدارس نوشته دکتر غلامحسين عدالتی چاپ اول چاپ سيماذر سال 1383


 


 


 


 

علی روحی
عشق اصل خوشی ها و منبع بی کران لذتهاست ، خوشی ها و حالتهائی که از عشق می تراود مانند عشق بی نهایت و فوق تصوراست و مانند عشق هرگز تمامی بدان راه ندارد ، معلول اسباب خارجی نیز نیست بلکه ریشه آن در مزرع جان گسترده می شود و به آب ذوق و هوای معرفت راستین پرورش می یابد آب و هوائی که به جهان غیب پیوستگی دارد و آلوده دود و دم نفس نیست تا گاهی سبز و تر و زمانی خشک و شرند ، باشد ، برگ و بار عشق یا حالتهای متولد از آن از جنس غم و شادی جسمانی نیست بلکه فرعی است مناسب اصل خود و بدین جهت آن را با عوارض نفسانی قیاس نتوان کرد. غم از خود خواهی و طلب زیادت منبعث می گرددانسان غم می خورد و اندوه می برد براآنکه می پندارد که خوشی و منفعتی از دست داده است ، خوشی و منفعت را بدان جهت می جوید که ثمره حیات یا مایه دوام زندگانی است بی خبر از آنکه هر غمی و اندوهی مقدمه و پیش آهنگ مرگ و ضد حیات است ، غم بدن را می کاهد و جان را ملول و رنجور می دارد و آن را آماده انحلال و فرسایش می سازد بدین سبب هر غم و رنجی جزئی از مردن است علاوه برآنکه رنج بردن در گسیختن تعلق است و هرکه تعلق بیشتر دارد سختی و دشواری افزون تری را برعهده می گیرد پس حرص و افزون جوئی به هنگام پیری که فاصله تا مرگ اندک تراست به حکم عرف و عادت و از جهت اخلاق نامطلوب تر است
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :