ندای عشاق
کلمات کلیدی مطالب
آرشیو وبلاگ
 
نویسنده: علی روحی - یکشنبه ۱٧ اردیبهشت ،۱۳۸٥
       

دود و آه ناله من به آسمانهای سربه فلک کشيده ، به وسعت درياها و اقيانوسهای بيکران می رود ، بانگ خروشی دردرونم برپاست ، خروش بيکران ، خروشی که تک تک کلماتش ندای عشق سر می دهند ، باده بياوريد دلم می خواهد از می ناب بنوشم تا مست گردم درمستی حکمتی است ، مستی يعنی غرق در او شدن و ازخود بيخود شدن و فريفته و شيفته بی قراراو گشتن ، در مستی آنچنان شيرينی و حلاوتی نهفته است که در هيچ چيزی آن را نخواهی يافت . ای دوست دم را غنيمت شمار لحظه ای با خويش خلوت کن ، هيجانات و غوغاهای اطرافت را فراموش کن ، اينگونه دويدنها درمان دردها و زخمهايت نمی گردد. زخم ها و رنج های درونت با چيز ديگر درمان می شود و آن عشق است ، عشقی که از نوشيدن باده معرفت حاصل می شود وقتی که جام نوشين باده معرفت را برسرکشيدی دگرگون خواهی شد ، اين دگرگونی ترابه جايی سوق می دهد که قبلا از وجود آن غافل بودی ، بيدارت می سازد مستت می کند ، گويی مستی با بيداری چگونه می سازد ، اشتباهت اينجاست ، تصورت از مستی ازجمله تصورات دنيوی است ، آری در ظاهر با همديگر سر آشتی ندارند ولی در باطن مستی همانند بيداری است ، اين دوخصلت مکمل همديگرند اگر بيدار نباشی مست نخواهی شد و اگر به مستی نرسی بيداری برايت معنی و مفهومی نخواهد داشت . اگر طالب ياری دنياپرستی را به دنيا طلبان واگذارکن ، بگذاردرلجنزارخود فرو غلطندو ظاهری آراسته ولی باطنی آلوده داشته باشند ، بگذار از زهد و تقوا دم بزنند ، بگذار شيفته جاه و مقام و قدرت توخالی باشند ، بگذار به پست ها و ميزهای کذايی خود فخرو مباهات ورزند ، بگذارهمچنان در ظاهر شاد ولی در باطن مظطرب و لرزان باشند ، ماعاشقان راستين کاری با دنيا و دنياطلبان و حريصان خودخواه نداريم ، ما مال و مقام دنيوی را فقط برای رشد و تعالی خواهانيم ما از فرصتهای ايجادشده بهترين بهره هارا خواهيم برد ، آرامشی که در سايه عشق ورزيدن دردرون ما حکمفرماست از برترين نعمتهای زندگی ماست ، زندگی کردن يعنی داشتن آرامش کامل بدور از تشويش و نگرانی و دغدغه های بيمورد مادی ، داشتن آرامش به مفهوم اين نيست که ما از تحقيق و مطالعه و کنجکاوی در امورات مادی و معنوی بدورباشيم وبه اختراعات و ابداعاتی دست نزنيم و به دنبال کارخود باشيم . نه چنين چيزی در قاموس عشق وجود ندارد . عاشق کسی است که خويستن را به عالی ترين درجات علمی درحد استعداد و علاقه ذاتی خود برساند و بغرنج ترين تئوريهای علمی را مورد کنکاش قراردهد و با تلاش و کوشش خود به نظريات جديدی دست يابد و افقها ی نوينی برروی همنوعان خود بگشايد ، معشوق از عاشق تنبل و بی اراده و خرافاتی چندان دلخوشی ندارد ، معشوق عاشقی را می پسندند که در کشف مجهولات هستی خودرا به درد سر اندازد و حتی جان خودرا فدای علم و آگاهی کند اين است رسم عشق ورزيدن .

حيف بود مردن بی عاشقی       تا نفسی داری و نفسی بکوش

هرکه دمی دارد از انفاس او       ميشنود تا به قيامت خـروش

 

علی روحی
عشق اصل خوشی ها و منبع بی کران لذتهاست ، خوشی ها و حالتهائی که از عشق می تراود مانند عشق بی نهایت و فوق تصوراست و مانند عشق هرگز تمامی بدان راه ندارد ، معلول اسباب خارجی نیز نیست بلکه ریشه آن در مزرع جان گسترده می شود و به آب ذوق و هوای معرفت راستین پرورش می یابد آب و هوائی که به جهان غیب پیوستگی دارد و آلوده دود و دم نفس نیست تا گاهی سبز و تر و زمانی خشک و شرند ، باشد ، برگ و بار عشق یا حالتهای متولد از آن از جنس غم و شادی جسمانی نیست بلکه فرعی است مناسب اصل خود و بدین جهت آن را با عوارض نفسانی قیاس نتوان کرد. غم از خود خواهی و طلب زیادت منبعث می گرددانسان غم می خورد و اندوه می برد براآنکه می پندارد که خوشی و منفعتی از دست داده است ، خوشی و منفعت را بدان جهت می جوید که ثمره حیات یا مایه دوام زندگانی است بی خبر از آنکه هر غمی و اندوهی مقدمه و پیش آهنگ مرگ و ضد حیات است ، غم بدن را می کاهد و جان را ملول و رنجور می دارد و آن را آماده انحلال و فرسایش می سازد بدین سبب هر غم و رنجی جزئی از مردن است علاوه برآنکه رنج بردن در گسیختن تعلق است و هرکه تعلق بیشتر دارد سختی و دشواری افزون تری را برعهده می گیرد پس حرص و افزون جوئی به هنگام پیری که فاصله تا مرگ اندک تراست به حکم عرف و عادت و از جهت اخلاق نامطلوب تر است
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :