ندای عشاق
کلمات کلیدی مطالب
آرشیو وبلاگ
نویسنده: علی روحی - شنبه ۱۳ اسفند ،۱۳۸٤

           

 آیا تصور می کنید دنیا همین است و آنچه که در پیرامون خود مشاهده می کنیم و واقعیتهائی که برای  ما قابل لمس می باشد آیا واقعا از ته دل به آنها رسیده ایم یا اظهار رسیدن به آن می کنیم درحالی که در درون ما شعله های وجود دارد که خلاف آن را ثابت می کند . آیا تا به حال در این موضوع اندیشه و تامل کرده ایم ، آیا همه چیز با مادیات قابل حل می باشد ، یا چِیزها و عالم دیگری هست که تصور آن برای عده ای غافل محال است . نمی دانم به چه دلیل بعضعی ها زمانی که به اریکه قدرت می رسند و یا جاه و مقامی بدست می آورند ( به هرطریقی که باشد ) خودشان را گم می کنند . به اعمالی متوسل می گردند که قابل توجیه نیست ، گرچه ظاهر ا آن را توجیه می کنند و عملکرد خویش را برای عامه مردم مثبت  نشان می دهند ولی باطن قضیه چیز دیگری است . متاسفانه عده ای  از مدیران دستگاههای دولتی و یا بخش خصوصی آنچنان به میز خود چسبیده اند و دست به کارهای ناپسندی می زنند دانسته و یا ندانسته حقوق زیردستان خودر ا پایمال می کنند و هرگز به فکر این نیستند که روزی باید این میز ناقابل را به دیگران تقدیم نمایند . اگر چنین نبود دنیا نمای دیگری داشت آری گذشتگان از ما زرنگتر و با تجربه تر و دانشمندتر و یا به عبارت دیگر قلدرتر و ظالمتر بودند . اما نتوانستند موقعیت  به اصطلاح مستحکم خودرا علی رغم داشتن هزاران محافظ و نیروی مقتدر حفظ نمایند ، و آنچه که داشتند به ما واگذارکردند و رفتند . پس چرا از سرنوشت آنها عبرت نمی گیریم و درعاقبت کار و اعمال خود تعقل و اندیشه نمی کنیم به چه علت خودرا فراموش کرده ایم و در رفتار و اعمال خویش  تجدید نظر نمی کنیم آیا واقعا همیشه در پشت سر این میزها باقی خواهیم ماند . چرا بخاطر منافع زودگذر دنیوی خود حقوق همنوعان و همکاران خویش را پایمال می کنیم و در برخورد با زیرمجموعه خود رفتار ناشایستی از خود بروز می دهیم و بدون تحقیق و بررسی کامل از روی هوا و هوس در عملکرد همکاران خود قضاوت منفی و دور از انتظار می کنیم . تاکی ...  بعضی از مدیران آنچنان در خواب عمیق و رویای به ظاهر شیرین دنیا فرومی روند و ناگهان از خواب بیدارمی شوند که دیگر کار از کار گذشته است  از قافله پیشرفت و ترقی عقب مانده اند با کمال بیشرمی علل عقب ماندگی را در زیر مجموعه خود می یابند در حالی که چنین نیست .  افراد دلسوز و فعال زیر مجموعه به موقع هشدارهای لازم را داده اند اما گوش شنوای وجود نداشت .....

علی روحی
عشق اصل خوشی ها و منبع بی کران لذتهاست ، خوشی ها و حالتهائی که از عشق می تراود مانند عشق بی نهایت و فوق تصوراست و مانند عشق هرگز تمامی بدان راه ندارد ، معلول اسباب خارجی نیز نیست بلکه ریشه آن در مزرع جان گسترده می شود و به آب ذوق و هوای معرفت راستین پرورش می یابد آب و هوائی که به جهان غیب پیوستگی دارد و آلوده دود و دم نفس نیست تا گاهی سبز و تر و زمانی خشک و شرند ، باشد ، برگ و بار عشق یا حالتهای متولد از آن از جنس غم و شادی جسمانی نیست بلکه فرعی است مناسب اصل خود و بدین جهت آن را با عوارض نفسانی قیاس نتوان کرد. غم از خود خواهی و طلب زیادت منبعث می گرددانسان غم می خورد و اندوه می برد براآنکه می پندارد که خوشی و منفعتی از دست داده است ، خوشی و منفعت را بدان جهت می جوید که ثمره حیات یا مایه دوام زندگانی است بی خبر از آنکه هر غمی و اندوهی مقدمه و پیش آهنگ مرگ و ضد حیات است ، غم بدن را می کاهد و جان را ملول و رنجور می دارد و آن را آماده انحلال و فرسایش می سازد بدین سبب هر غم و رنجی جزئی از مردن است علاوه برآنکه رنج بردن در گسیختن تعلق است و هرکه تعلق بیشتر دارد سختی و دشواری افزون تری را برعهده می گیرد پس حرص و افزون جوئی به هنگام پیری که فاصله تا مرگ اندک تراست به حکم عرف و عادت و از جهت اخلاق نامطلوب تر است
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :