ندای عشاق
کلمات کلیدی مطالب
آرشیو وبلاگ
 
نویسنده: علی روحی - جمعه ۸ اردیبهشت ،۱۳۸٥

آهنگ زندگی

     

 

ساعتی انديشيدن بهتر از هفتاد سال عبادت است .

رسول اکرم

بزرگترين مشکلات در جائی نهفته است که ما هرگز انتظارش را نداريم .

گوته

مردی که در نبرد زندگی می خندد قابل ستايش است .

برنارد شاو

آدم ترسو اگر مجبور به شجاعت شد تهورو ديوانگی می کند.

حجازی

آن کس که اراده و استقامت دارد ، روی شکست نمی بيند .

مترلينگ

تعليم بزرگترين هديه است که مردم نيکوکار می توانند به گدايان و بينوايان بدهند.

وولر

اين جهان برای تماشا کردن دلنشين است اما جهان شاعر دلنشين تر و جاذب تر است

گوته

 

متدين واقعی به هيچ مذهبی ، به هيچ ملتی ، به هيچ نژادی و به هيچ رنگی تعلق ندارد ، به کل انسانيت تعلق دارد ، همه ملت ها مال او هستند .

اشو

خداوند هميشه در حال شوخی است به زندگی خودت نگاه کن خنده آور است ، به زندگی ديگران نگاه کن و همه اش شوخی خواهی يافت ، شوخی ، شوخی ، شوخی ، جديت بيماری است ، جديت را با معنويت هيچ سرو کاری نيست ، معنويت ، خنده ، نشاط و تفريح است.

اشو

همه آرزوها نق نق اند ، مدام برسر تو نق می زنند ، پيوسته تورا تحت فشارمی گذارند آرام و قراررا فقط کسانی می شناسند که هنر بی آرزوئی را درک کرده اند.

اشو

هرگاه بتوانم بعداز هرشکست لبخندبزنم ، شجاع خواهم بود.

ناپلئون

يکی را محترم شمردن و ديگری را تحقيرکردن نشانه مردانگی نيست.

مثل اسپانيائی

 

علی روحی
عشق اصل خوشی ها و منبع بی کران لذتهاست ، خوشی ها و حالتهائی که از عشق می تراود مانند عشق بی نهایت و فوق تصوراست و مانند عشق هرگز تمامی بدان راه ندارد ، معلول اسباب خارجی نیز نیست بلکه ریشه آن در مزرع جان گسترده می شود و به آب ذوق و هوای معرفت راستین پرورش می یابد آب و هوائی که به جهان غیب پیوستگی دارد و آلوده دود و دم نفس نیست تا گاهی سبز و تر و زمانی خشک و شرند ، باشد ، برگ و بار عشق یا حالتهای متولد از آن از جنس غم و شادی جسمانی نیست بلکه فرعی است مناسب اصل خود و بدین جهت آن را با عوارض نفسانی قیاس نتوان کرد. غم از خود خواهی و طلب زیادت منبعث می گرددانسان غم می خورد و اندوه می برد براآنکه می پندارد که خوشی و منفعتی از دست داده است ، خوشی و منفعت را بدان جهت می جوید که ثمره حیات یا مایه دوام زندگانی است بی خبر از آنکه هر غمی و اندوهی مقدمه و پیش آهنگ مرگ و ضد حیات است ، غم بدن را می کاهد و جان را ملول و رنجور می دارد و آن را آماده انحلال و فرسایش می سازد بدین سبب هر غم و رنجی جزئی از مردن است علاوه برآنکه رنج بردن در گسیختن تعلق است و هرکه تعلق بیشتر دارد سختی و دشواری افزون تری را برعهده می گیرد پس حرص و افزون جوئی به هنگام پیری که فاصله تا مرگ اندک تراست به حکم عرف و عادت و از جهت اخلاق نامطلوب تر است
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :