ندای عشاق
کلمات کلیدی مطالب
آرشیو وبلاگ
 
نویسنده: علی روحی - یکشنبه ۳ اردیبهشت ،۱۳۸٥

آهنگ زندگی

     

من شايسته تشکر هستم و هرزمان که ديگران سپاسگزارم هستند ، با آغوش باز تشکر آنهارا می پذيرم و هرگز بارد آنها ارزش خودرا پايين نمی آورم .

در هرروز کارهايم را به ترتيب اولويت انجام می دهم .

در انجام هرکاری نهايت عزت نفس را دارم چرا که ارزش خودرا می دانم و خودرا باوردارم.

اشتباهات و ناکامی ها باعث رنجش من نمی شوند اين شکست ها نشان دهنده عدم کمال من هستند و باور اين جمله که انسان جايزالخطا ست .

من خودرا دوست دارم زيرا که شايسته دوست داشتن هستم .

مجله موفقيت شماره 53 سال 81

گفته های بيهوده را فرو گذارو بيش از آنچه نيازمندی سخن مگو.

حضرت محمد

ميانه روی و اندازه نگه داشتن ، کمال طبيعت آدمی است

کنفوسيوس

چنان زندگی کن که وقتی فرزندانت درمورد عدالت ، توجه و راستی فکر می کنند به ياد تو بيفتند.

شوخی کن و لطيفه بگو اما برای سرگرمی و تفريح ، نه آزار و اذيت ديگران .

به خاطر داشته باش که مهمترين اصل در روابط خانوادگی و ارتباط کاری اعتماد و اطمينان است .

هميشه لبخند بزن زيرا در عين اينکه هزينه ای در برندارد ، نمی توان قيمتی برای آن تعيين کرد.

تسليم و رضا در برابر حوادث علاج ناپذير ، مهمترين توشه سفر زندگی است .

شوپنهاور

نيکی چيزی است که بيش از هرچيز مردم را خلع سلاح می کند.

لاکودر

 

علی روحی
عشق اصل خوشی ها و منبع بی کران لذتهاست ، خوشی ها و حالتهائی که از عشق می تراود مانند عشق بی نهایت و فوق تصوراست و مانند عشق هرگز تمامی بدان راه ندارد ، معلول اسباب خارجی نیز نیست بلکه ریشه آن در مزرع جان گسترده می شود و به آب ذوق و هوای معرفت راستین پرورش می یابد آب و هوائی که به جهان غیب پیوستگی دارد و آلوده دود و دم نفس نیست تا گاهی سبز و تر و زمانی خشک و شرند ، باشد ، برگ و بار عشق یا حالتهای متولد از آن از جنس غم و شادی جسمانی نیست بلکه فرعی است مناسب اصل خود و بدین جهت آن را با عوارض نفسانی قیاس نتوان کرد. غم از خود خواهی و طلب زیادت منبعث می گرددانسان غم می خورد و اندوه می برد براآنکه می پندارد که خوشی و منفعتی از دست داده است ، خوشی و منفعت را بدان جهت می جوید که ثمره حیات یا مایه دوام زندگانی است بی خبر از آنکه هر غمی و اندوهی مقدمه و پیش آهنگ مرگ و ضد حیات است ، غم بدن را می کاهد و جان را ملول و رنجور می دارد و آن را آماده انحلال و فرسایش می سازد بدین سبب هر غم و رنجی جزئی از مردن است علاوه برآنکه رنج بردن در گسیختن تعلق است و هرکه تعلق بیشتر دارد سختی و دشواری افزون تری را برعهده می گیرد پس حرص و افزون جوئی به هنگام پیری که فاصله تا مرگ اندک تراست به حکم عرف و عادت و از جهت اخلاق نامطلوب تر است
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :