ندای عشاق
کلمات کلیدی مطالب
آرشیو وبلاگ
 
نویسنده: علی روحی - پنجشنبه ٢٤ فروردین ،۱۳۸٥

درجای ديگر

     

چه خوش بود که در باغ و گلزارو صحرا بگرديم و از عطر دلاويز گلهای بهشتی و زيبائی های موجود در طبيعت لذت ببريم ، زندگی يعنی لذت بردن از زيبائی ها ، مودتها ، محبت ها و دوستی ها و اميدوار بودنها ، روان آدمی از تجليات دل انگيز جمال يار مست و متحير است . اگر به طبيعت بنگريم آنرا زيبا و دوست داشتنی خواهيم يافت زيبايی در ذات طبيعت نيست بلکه از جای ديگر برطبعيت الهام شده است ، بدون او گلهای زيبا و درختان سرسبز ، چمنزارها و دشتها و دمنها ارزش واقعی ندارند . به هرديار سر بزنيم و درهر محفلی نشيمن اختيار کنيم به جز سخن دوست کلامی خوشتر نخواهيم شنيد . سخن دوست پيامی است آشنا ، کلامی است روحپرور، دلها را زنده می کند ، چه بسا ممکن است در جمعی و بزمی حاضر و ناظر باشيم ولی جسممان در آن جمع است، در حقيقت غايب هستيم روح و دلمان در جای ديگر است ، دوستداران طبيعت به دامن زيبای طبيعت پناه می برند ولی ما ظاهرا در دامن طبيعت ايم ، آری صحرا و باغ زنده دلان در کوی دلبر است ، کوی دلبر مکان ديگری است اگر دمی از کوی دلبر برون باشيم برما سخت می گذرد دنيای ما تيره و مکدر خواهد شد .

شبها که بی توام شب گور است در خيال    ور بی تو بامداد کنم روز محشر است

علی روحی
عشق اصل خوشی ها و منبع بی کران لذتهاست ، خوشی ها و حالتهائی که از عشق می تراود مانند عشق بی نهایت و فوق تصوراست و مانند عشق هرگز تمامی بدان راه ندارد ، معلول اسباب خارجی نیز نیست بلکه ریشه آن در مزرع جان گسترده می شود و به آب ذوق و هوای معرفت راستین پرورش می یابد آب و هوائی که به جهان غیب پیوستگی دارد و آلوده دود و دم نفس نیست تا گاهی سبز و تر و زمانی خشک و شرند ، باشد ، برگ و بار عشق یا حالتهای متولد از آن از جنس غم و شادی جسمانی نیست بلکه فرعی است مناسب اصل خود و بدین جهت آن را با عوارض نفسانی قیاس نتوان کرد. غم از خود خواهی و طلب زیادت منبعث می گرددانسان غم می خورد و اندوه می برد براآنکه می پندارد که خوشی و منفعتی از دست داده است ، خوشی و منفعت را بدان جهت می جوید که ثمره حیات یا مایه دوام زندگانی است بی خبر از آنکه هر غمی و اندوهی مقدمه و پیش آهنگ مرگ و ضد حیات است ، غم بدن را می کاهد و جان را ملول و رنجور می دارد و آن را آماده انحلال و فرسایش می سازد بدین سبب هر غم و رنجی جزئی از مردن است علاوه برآنکه رنج بردن در گسیختن تعلق است و هرکه تعلق بیشتر دارد سختی و دشواری افزون تری را برعهده می گیرد پس حرص و افزون جوئی به هنگام پیری که فاصله تا مرگ اندک تراست به حکم عرف و عادت و از جهت اخلاق نامطلوب تر است
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :