ندای عشاق
کلمات کلیدی مطالب
آرشیو وبلاگ
 
نویسنده: علی روحی - یکشنبه ٢٠ فروردین ،۱۳۸٥

ديوانه عشق

     

من واله و ديوانه معشوقم ، او رفت و مرا تنها گذاشت ، با اين بی مهری و بی وفائی چه کنم ، اندرجمال يار خيره گشتم و مدهوشم نمود ، عجب سحری داشت نرگس زيبايش چه فتنه ها که برپا نکرد ، هزاران فتنه و نيرنگ از دايره دوستدارنش برخاست ، دنياو هستی دگرگون گشت ، شيدائی و مفتونی به اوج خود رسيد . ناله ها و گريه هايم غوغا می کرد چنان حالی داشتم ، حسرت لحظه هائی می کشيدم که با معشوق بسر می بردم ، چه زود گذشت آن ايام ، چون ابر در بهاران . دلربايم تورفتی ولی مهرت در دلم باقی ماند و هرگز فراموشت نمی کنم ، با تو بودن يعنی همه چيز ، با تو بودن يعنی شادی و نشاط ، خنده های دلنشين ، سخنان نغز و زيبا ، نغمه های آسمانی ، کلام شيوا و مسرت بخش و بيدارکننده همه و همه با تو آهنگ زندگی را می سرايند . نمی دانم چرا چنين است ، چرا در سرشت انسان عشقی وجود دارد ، چرا انسان بايد عاشق شود و دوست داشته باشد و به دنبال کام گرفتن از محبوب دلربايش باشد مگر زيبا رويان چه دارند به نظر بنده حقير سوالات مربوطه پاسخی ندارند هرکسی به تعبيرخودش چيزهائی گفته است ولی قانع نشده ام.

هرکه دمی دارد از انفاس او       ميشنود تا به قيامت خروش

علی روحی
عشق اصل خوشی ها و منبع بی کران لذتهاست ، خوشی ها و حالتهائی که از عشق می تراود مانند عشق بی نهایت و فوق تصوراست و مانند عشق هرگز تمامی بدان راه ندارد ، معلول اسباب خارجی نیز نیست بلکه ریشه آن در مزرع جان گسترده می شود و به آب ذوق و هوای معرفت راستین پرورش می یابد آب و هوائی که به جهان غیب پیوستگی دارد و آلوده دود و دم نفس نیست تا گاهی سبز و تر و زمانی خشک و شرند ، باشد ، برگ و بار عشق یا حالتهای متولد از آن از جنس غم و شادی جسمانی نیست بلکه فرعی است مناسب اصل خود و بدین جهت آن را با عوارض نفسانی قیاس نتوان کرد. غم از خود خواهی و طلب زیادت منبعث می گرددانسان غم می خورد و اندوه می برد براآنکه می پندارد که خوشی و منفعتی از دست داده است ، خوشی و منفعت را بدان جهت می جوید که ثمره حیات یا مایه دوام زندگانی است بی خبر از آنکه هر غمی و اندوهی مقدمه و پیش آهنگ مرگ و ضد حیات است ، غم بدن را می کاهد و جان را ملول و رنجور می دارد و آن را آماده انحلال و فرسایش می سازد بدین سبب هر غم و رنجی جزئی از مردن است علاوه برآنکه رنج بردن در گسیختن تعلق است و هرکه تعلق بیشتر دارد سختی و دشواری افزون تری را برعهده می گیرد پس حرص و افزون جوئی به هنگام پیری که فاصله تا مرگ اندک تراست به حکم عرف و عادت و از جهت اخلاق نامطلوب تر است
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :