ندای عشاق
کلمات کلیدی مطالب
آرشیو وبلاگ
نویسنده: علی روحی - سه‌شنبه ۱ فروردین ،۱۳۸٥

گذرزمان

یک سال از عمر ما سپری شد با گذشت زمان دوره خزان ما نیز فرا می رسد و هرلحظه که می گذرد جوانی و شباب رو به افول می رود، چه کنیم ؟ مگر می توان با تحولات و دگرگونی های طبیعت و جهان هستی مقابله کرد و خواهان توقف زمان شد ، چنین چیزی فعلا امکان پذیر نیست . تنها عملی که از دست ما برمی آید استفاده بهینه از لحظات زندگی است و برما واجب است که اندکی در عملکرد خود تامل و تفکر کنیم و ارزیابی دقیقی از گذشته خود داشته باشیم که تا بحال چگونه از فرصتها بهره های لازم را برده ایم و اوقات گرانبهای خودرا در کجاها صرف کرده ایم آیا از آن بطور مثبت و سازنده بهره مند شده ایم و درصورت امکان و با داشتن توانایی مالی و قدرت سیاسی و اجتماعی دست بینوائی را گرفته و به سوی تکامل و پیشرفت سوق داده ایم یا نه ؟ برعکس خودرا به لجن زار انداخته و فریب ظاهر دنیا را خورده و شیفته دنیای مکار و حیله گر گشته ایم و حتی ترحمی به خود و اطرافیان نیز نکرده ایم  آیا زندگی مان فقط در مادیات و پول خلاصه شده و واقعا چنین سرگذشتی را دارا هستیم ؟ آیا زورو تزویر و حیله و کلک در زندگی ما عجین شده است اگر چنین است وای برحال ما که از منطق عشق و آزادی فاصله زیادی داریم

علی روحی
عشق اصل خوشی ها و منبع بی کران لذتهاست ، خوشی ها و حالتهائی که از عشق می تراود مانند عشق بی نهایت و فوق تصوراست و مانند عشق هرگز تمامی بدان راه ندارد ، معلول اسباب خارجی نیز نیست بلکه ریشه آن در مزرع جان گسترده می شود و به آب ذوق و هوای معرفت راستین پرورش می یابد آب و هوائی که به جهان غیب پیوستگی دارد و آلوده دود و دم نفس نیست تا گاهی سبز و تر و زمانی خشک و شرند ، باشد ، برگ و بار عشق یا حالتهای متولد از آن از جنس غم و شادی جسمانی نیست بلکه فرعی است مناسب اصل خود و بدین جهت آن را با عوارض نفسانی قیاس نتوان کرد. غم از خود خواهی و طلب زیادت منبعث می گرددانسان غم می خورد و اندوه می برد براآنکه می پندارد که خوشی و منفعتی از دست داده است ، خوشی و منفعت را بدان جهت می جوید که ثمره حیات یا مایه دوام زندگانی است بی خبر از آنکه هر غمی و اندوهی مقدمه و پیش آهنگ مرگ و ضد حیات است ، غم بدن را می کاهد و جان را ملول و رنجور می دارد و آن را آماده انحلال و فرسایش می سازد بدین سبب هر غم و رنجی جزئی از مردن است علاوه برآنکه رنج بردن در گسیختن تعلق است و هرکه تعلق بیشتر دارد سختی و دشواری افزون تری را برعهده می گیرد پس حرص و افزون جوئی به هنگام پیری که فاصله تا مرگ اندک تراست به حکم عرف و عادت و از جهت اخلاق نامطلوب تر است
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :