ندای عشاق
کلمات کلیدی مطالب
آرشیو وبلاگ
نویسنده: علی روحی - پنجشنبه ٢٥ اسفند ،۱۳۸٤

 اندیشه های بزرگان بخش دوم

نگاهداشتن شخصی که شمارا دوست نمی دارد در زندان ، خواه آن زندان جرم باشد و خواه حیثیت و احترام اجتماعی ، راه تامین امری که مردی شایسته برای آن ارزشی قائل باشد نیست ، عشق ناز پرورد است و نمی توان آن را در زیر غل و زنجیر نگاه داشت.

از کتاب امیدهای نو تالیف برتراند راسل

ما معتقدیم هرفردی باید شرف و حثیت و عزت نفس خاصی برای خود داشته باشد باید دارای وجدان شخصی و هدفهای شخصی باشد وبتواند آزادانه تا آنجا که عمل او زیان مسلمی به دیگران نمی رساند به تکمیل و ترقی آنها همت گمارد ما به تخفیف رنج و فقر و افزایش علم و دانش و ایجاد زیبائی و هنر اهمیت می دهیم.

از کتاب امیدهای نو تالیف برتراند راسل

اسپینوزا فیلسوف هلندی می گوید : به حوادث گذرای دنیا با توجه به ابدیت نظر کنید.

مرد آزاده به مرگ کمتر از هر چیز فکر می کند و خرد او تفکر در مرگ نیست بلکه تفکر درزندگانی است .

از کتاب امیدهای نو تالیف برتراند راسل

هاملت می گوید : انسان چه شاهکاری است ، چه عقل شریفی دارد ، دارای چه قدرت نامحدودی است ، چقدر در شکل و حرکات شگفت انگیز است ، درحسن رفتار مانند فرشتگان و درفهم و ادراک بسان خداست.

از کتاب امیدهای نو تالیف برتراند راسل

نوابع برخلاف مردم عادی دارای دونوع زندگی هستند،  یکی زندگی درونی است که کاملا مبتنی بر قوای معنوی بوده  زندگی مادی را تحت الشعاع قرارمی دهد ،  و دیگر زندگی مادی روزانه است که غالبا در آن پایشان لنگ است ،  به همین جهت نوابغ نسبت به جان خود بی پروا بوده ،  و دریک نوع خلسه و بیخودی مخصوص بسر می برند ،  و گاهی روحشان چنان قوی و بزرگ می شود ،  که حتی بر تغییرات روزگار و سرنوشت برتری می جویند ،  و همیشه براثر تفکر و آزمایش دائم ، حیات عادی خارجی را فدای حیات درونی خود می نمایند ،  چندانکه کم کم حیات درونی آنها حیات حقیقی شان می شود ،   نوابغ در این زندگی درونی چنان مستغرق می شوند که حوادث خارجی کوچکترین تاثیری در تغییردادن روحیه آنها نمی کند ،  آنها بدرختان تنومند و قوی هیکلی می مانند ،  که حتی در سخت ترین طوفانها از هرشاخه اش میوه ها  آویخته ،  این حیات عقلی نوابغ  ،  موهبتی است که مثل عطر ،  فضای عالم را فرا می گیرد ،  وبوی معطرش همه را سرمست می کند .

نقل از کتاب جهاب بینی شوپنهاور


 

علی روحی
عشق اصل خوشی ها و منبع بی کران لذتهاست ، خوشی ها و حالتهائی که از عشق می تراود مانند عشق بی نهایت و فوق تصوراست و مانند عشق هرگز تمامی بدان راه ندارد ، معلول اسباب خارجی نیز نیست بلکه ریشه آن در مزرع جان گسترده می شود و به آب ذوق و هوای معرفت راستین پرورش می یابد آب و هوائی که به جهان غیب پیوستگی دارد و آلوده دود و دم نفس نیست تا گاهی سبز و تر و زمانی خشک و شرند ، باشد ، برگ و بار عشق یا حالتهای متولد از آن از جنس غم و شادی جسمانی نیست بلکه فرعی است مناسب اصل خود و بدین جهت آن را با عوارض نفسانی قیاس نتوان کرد. غم از خود خواهی و طلب زیادت منبعث می گرددانسان غم می خورد و اندوه می برد براآنکه می پندارد که خوشی و منفعتی از دست داده است ، خوشی و منفعت را بدان جهت می جوید که ثمره حیات یا مایه دوام زندگانی است بی خبر از آنکه هر غمی و اندوهی مقدمه و پیش آهنگ مرگ و ضد حیات است ، غم بدن را می کاهد و جان را ملول و رنجور می دارد و آن را آماده انحلال و فرسایش می سازد بدین سبب هر غم و رنجی جزئی از مردن است علاوه برآنکه رنج بردن در گسیختن تعلق است و هرکه تعلق بیشتر دارد سختی و دشواری افزون تری را برعهده می گیرد پس حرص و افزون جوئی به هنگام پیری که فاصله تا مرگ اندک تراست به حکم عرف و عادت و از جهت اخلاق نامطلوب تر است
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :