ندای عشاق
کلمات کلیدی مطالب
آرشیو وبلاگ
نویسنده: علی روحی - دوشنبه ٢٩ آبان ،۱۳۸٥

 

شرح وظايف

اولين کاری که هر کارمند در بدو استخدام بايستی انجام دهد آشنايی با شرح شغل و شرح وظايف است تا بداند چه بايد بکند ، آخرين کاری که هرکارمند در هنگام بازنشستگی بايستی انجام دهد مراجعه به شرح وظايف است که بداند چقدربه وظيفه خودش عمل کرده است ، با اين تفاوت که در شرح وظيفه نمی نويسند روزانه چه تعداد دل ، توسط تو شاد می شود ؟

نقل از کتاب کارمند دانا و سازمان توانا  تاليف دکتر غلام حسين عدالتی چاپ اول سال 85

 

نام مشتری

ياد گرفتن نام ارباب رجوع بهترين راه نفوذ و بها دادن به اوست ، زيباترين کلمه ای که هرشخصی دوست دارد زياد بشنود نام خودش است .

نقل از کتاب کارمند دانا و سازمان توانا  تاليف دکتر غلام حسين عدالتی چاپ اول سال 85

تفاوت

فرق است بين سازمانی که در آن جا افراد به هم کمک می کنند تا شخص نيفتد ، با سازمانی که افراد به هم کمک می کنند تا کسی نايستد .

نقل از کتاب کارمند دانا و سازمان توانا  تاليف دکتر غلام حسين عدالتی چاپ اول سال 85

 

طرح جديد

رئيس واحدی احساس کرد کارمندجديدی که در قسمت او استخدام شده است  دارای طرح و ايده جالبی برای افزايش کيفيت خدمات سازمان است ، او آن طرح را به رئيس سازمان نشان داد و طرح در سازمان برای اجرا تصويب شد ، سال ها گذشت و آن جوان به عنوان رئيس سازمان سکان هدايت سازمان را به عهده گرفت و روز خداحافظی آن ((رئيس واحد)) که حال زير نظر آن جوان کارمی کرد درجمع کارکنان گفت : امروز روز خدا حافظی کسی از سازمان است که من اورا پدر معنوی خود می نامم .

نقل از کتاب کارمند دانا و سازمان توانا  تاليف دکتر غلام حسين عدالتی چاپ اول سال 85

 

بذر اميد

بهتر است در محيط اداره بذر اميد بپاشيم تا موقع درو ، گياه هرز نا اميدی را درو نکنيم ، بهتر است در محيط اداره به هم کمک کنيم تا موقع نيازمندی تنها نباشيم ، بهتر است غصه ها و خستگی های خودرا از اداره به خانه نبريم تا موقع آمدن از خانه به اداره با نشاط باشيم ، بهتر است به جز بهتر شدن به هيچ چيز ديگر فکر نکنيم تا اسم خودمان را در ليست بندگان صالح خدا پيداکنيم .

نقل از کتاب کارمند دانا و سازمان توانا  تاليف دکتر غلام حسين عدالتی چاپ اول سال 85

 

                ادامه ..                                                                                                   برگشت به صفحه اصلی

 

 

علی روحی
عشق اصل خوشی ها و منبع بی کران لذتهاست ، خوشی ها و حالتهائی که از عشق می تراود مانند عشق بی نهایت و فوق تصوراست و مانند عشق هرگز تمامی بدان راه ندارد ، معلول اسباب خارجی نیز نیست بلکه ریشه آن در مزرع جان گسترده می شود و به آب ذوق و هوای معرفت راستین پرورش می یابد آب و هوائی که به جهان غیب پیوستگی دارد و آلوده دود و دم نفس نیست تا گاهی سبز و تر و زمانی خشک و شرند ، باشد ، برگ و بار عشق یا حالتهای متولد از آن از جنس غم و شادی جسمانی نیست بلکه فرعی است مناسب اصل خود و بدین جهت آن را با عوارض نفسانی قیاس نتوان کرد. غم از خود خواهی و طلب زیادت منبعث می گرددانسان غم می خورد و اندوه می برد براآنکه می پندارد که خوشی و منفعتی از دست داده است ، خوشی و منفعت را بدان جهت می جوید که ثمره حیات یا مایه دوام زندگانی است بی خبر از آنکه هر غمی و اندوهی مقدمه و پیش آهنگ مرگ و ضد حیات است ، غم بدن را می کاهد و جان را ملول و رنجور می دارد و آن را آماده انحلال و فرسایش می سازد بدین سبب هر غم و رنجی جزئی از مردن است علاوه برآنکه رنج بردن در گسیختن تعلق است و هرکه تعلق بیشتر دارد سختی و دشواری افزون تری را برعهده می گیرد پس حرص و افزون جوئی به هنگام پیری که فاصله تا مرگ اندک تراست به حکم عرف و عادت و از جهت اخلاق نامطلوب تر است
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :