ندای عشاق
کلمات کلیدی مطالب
آرشیو وبلاگ
نویسنده: علی روحی - چهارشنبه ٢٤ آبان ،۱۳۸٥

 

خودکار

نياز به خود کار پيدا کردم ، گفتم : لطفا آن خودکارتان را لحظه ای به من بدهيد ، درحالی که خودکاری دردست داشت ، دست به جيب برد و خودکار ديگری را به من داد ، پرسيدم : مگر خودکاری که دردست تان بود نمی نوشت ؟ گفت : چرا ولی اين خودکار مال اداره است ، هاج واج مانده بودم چه تفاوتی بين خودکارخودمان و خودکار اداره وجود دارد ، پرسيدم : مگر بين اين دو خودکار تفاوتی هست ؟ گفت : هردوتا خودکار می نويسند ولی خودکاری که در اداره استفاده می کنم فقط حق دارم آن را برای کارهای اداره استفاده کنم ، ولی خودکاری که خودم دارم هر وقت دلم خواست از آن استفاده می کنم ، از آن به بعد هيچ وقت خودکار اداره را با خودم حمل نکردم و احساس می کنم سبک بال حرکت می کنم .

نقل از کتاب کارمند دانا و سازمان توانا تاليف دکتر غلامحسين عدالتی چاپ اول سال 85

 

اگر

اگر کارت شلوغ است به فکر سلامتی خودت باش و درفواصل کار کمی استراحت کن تا بيشتر خدمت کنی ! اگر لوازم اداری در اختيار داری ، نام خودت را روی آن ها بنويس تا سريع تر آن را پيداکنی ، اگر کفش تنگی پو شيده ای ، خودت را از دست آن خلاص کن تا بهتر کار کنی ، اگر فکری را از خارج اداره به محل کار آورده ای که تورا ناراحت می کند خودت را از دست آن خلاص کن تا بهتر فکرکنی اگر از دنيا چيزی می خواهی که به تو نمی دهد درخواست خودرا پس بگير تا شادمان زندگی کنی .

نقل از کتاب کارمند دانا و سازمان توانا تاليف دکتر غلامحسين عدالتی چاپ اول سال 85

 

يک اصل مهم

يک اصل زندگی می گويد : مشکلات سايرين را حل کن تا خداوند نيز مشکل تورا حل کند .

نقل از کتاب کارمند دانا و سازمان توانا تاليف دکتر غلامحسين عدالتی چاپ اول سال 85

 

سفارش کوچک

هميشه 4قطع عکس ، آخرين فتوکپی شناسنامه ، شماره پاسپورت ، کپی حکم کارگزينی را در کيف خود داشته باش تا موقع نياز سردرگم نشوی .

نقل از کتاب کارمند دانا و سازمان توانا تاليف دکتر غلامحسين عدالتی چاپ اول سال 85

 

                 ادامه  ....                                                                                           برگشت به صفحه اصلی                                                                

 

 

علی روحی
عشق اصل خوشی ها و منبع بی کران لذتهاست ، خوشی ها و حالتهائی که از عشق می تراود مانند عشق بی نهایت و فوق تصوراست و مانند عشق هرگز تمامی بدان راه ندارد ، معلول اسباب خارجی نیز نیست بلکه ریشه آن در مزرع جان گسترده می شود و به آب ذوق و هوای معرفت راستین پرورش می یابد آب و هوائی که به جهان غیب پیوستگی دارد و آلوده دود و دم نفس نیست تا گاهی سبز و تر و زمانی خشک و شرند ، باشد ، برگ و بار عشق یا حالتهای متولد از آن از جنس غم و شادی جسمانی نیست بلکه فرعی است مناسب اصل خود و بدین جهت آن را با عوارض نفسانی قیاس نتوان کرد. غم از خود خواهی و طلب زیادت منبعث می گرددانسان غم می خورد و اندوه می برد براآنکه می پندارد که خوشی و منفعتی از دست داده است ، خوشی و منفعت را بدان جهت می جوید که ثمره حیات یا مایه دوام زندگانی است بی خبر از آنکه هر غمی و اندوهی مقدمه و پیش آهنگ مرگ و ضد حیات است ، غم بدن را می کاهد و جان را ملول و رنجور می دارد و آن را آماده انحلال و فرسایش می سازد بدین سبب هر غم و رنجی جزئی از مردن است علاوه برآنکه رنج بردن در گسیختن تعلق است و هرکه تعلق بیشتر دارد سختی و دشواری افزون تری را برعهده می گیرد پس حرص و افزون جوئی به هنگام پیری که فاصله تا مرگ اندک تراست به حکم عرف و عادت و از جهت اخلاق نامطلوب تر است
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :