ندای عشاق
کلمات کلیدی مطالب
آرشیو وبلاگ
نویسنده: علی روحی - شنبه ٢٠ آبان ،۱۳۸٥

 

نمره قبولی

هرارباب رجوعی به کارکرد سازمان نمره خواهدداد و مهم نيست که او به چه کسی مراجعه کرده است ، گاهی برخورد خوب يک کارمند با ارباب رجوع باعث می شود که او به کل کارکنان آن سازمان نمره عالی بدهد .

نقل از کتاب کارمند دانا و سازمان توانا تاليف دکتر غلامحسين عدالتی چاپ اول سال 85

 

کارمندان بزرگ انديش

کارمندان بزرگ ، فکری بزرگ ، دلی بزرگ و درنهايت عشقی بزرگ دارند که باعث می شود آن ها عاشقانه کارکنند .

نقل از کتاب کارمند دانا و سازمان توانا تاليف دکتر غلامحسين عدالتی چاپ اول سال 85

 

مشاجره

شخصی می گفت : من در طی اين 23سال خدمت در نظام اداری يک چيز را آموختم که مشاجره و درگيری با مشتری حتی اگر حق هم با تو باشد ، باعث تنش و ناراحتی بيشتری می شود که تبعات منفی آن به ساير همکاران ، خانواده و درنهايت جامعه کشيده می شود .

نقل از کتاب کارمند دانا و سازمان توانا تاليف دکتر غلامحسين عدالتی چاپ اول سال 85

پندها

روزی وارد اتاقی دريک اداره شدم ، وقتی خوب دقت کردم متوجه مجموعه پيام ها ، پند ها و کلمات قصاری شدم که يکی از کارمندان زير شيشه ی ميز کار خودش گذاشته بود به او گفتم : مطالب جالبی جمع آوری کرده ايد ، خنديد و گفت : محيط اداره گاهی خيلی خسته کننده  است ، يک جمله ، يک پيام به همراه نوشيدن يک فنجان چای ، روح دوباره ای برکالبد من می بخشد .

نقل از کتاب کارمند دانا و سازمان توانا تاليف دکتر غلامحسين عدالتی چاپ اول سال 85

 

لطيفه

گاهی يک مثال خوب ، يک لطيفه ی حکيمانه در برخورد با مراجعين آن قدر به درد يک کارمند می خورد که مطالب يک کتاب قطور درباره روابط انسانی به درد او نخواهد خورد .

نقل از کتاب کارمند دانا و سازمان توانا تاليف دکتر غلامحسين عدالتی چاپ اول سال 85

 

                        ادامه ...                                                                                        برگشت به صفحه اصلی

علی روحی
عشق اصل خوشی ها و منبع بی کران لذتهاست ، خوشی ها و حالتهائی که از عشق می تراود مانند عشق بی نهایت و فوق تصوراست و مانند عشق هرگز تمامی بدان راه ندارد ، معلول اسباب خارجی نیز نیست بلکه ریشه آن در مزرع جان گسترده می شود و به آب ذوق و هوای معرفت راستین پرورش می یابد آب و هوائی که به جهان غیب پیوستگی دارد و آلوده دود و دم نفس نیست تا گاهی سبز و تر و زمانی خشک و شرند ، باشد ، برگ و بار عشق یا حالتهای متولد از آن از جنس غم و شادی جسمانی نیست بلکه فرعی است مناسب اصل خود و بدین جهت آن را با عوارض نفسانی قیاس نتوان کرد. غم از خود خواهی و طلب زیادت منبعث می گرددانسان غم می خورد و اندوه می برد براآنکه می پندارد که خوشی و منفعتی از دست داده است ، خوشی و منفعت را بدان جهت می جوید که ثمره حیات یا مایه دوام زندگانی است بی خبر از آنکه هر غمی و اندوهی مقدمه و پیش آهنگ مرگ و ضد حیات است ، غم بدن را می کاهد و جان را ملول و رنجور می دارد و آن را آماده انحلال و فرسایش می سازد بدین سبب هر غم و رنجی جزئی از مردن است علاوه برآنکه رنج بردن در گسیختن تعلق است و هرکه تعلق بیشتر دارد سختی و دشواری افزون تری را برعهده می گیرد پس حرص و افزون جوئی به هنگام پیری که فاصله تا مرگ اندک تراست به حکم عرف و عادت و از جهت اخلاق نامطلوب تر است
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :