ندای عشاق
کلمات کلیدی مطالب
آرشیو وبلاگ
نویسنده: علی روحی - سه‌شنبه ٩ آبان ،۱۳۸٥

 

خلق فرصت ها

  • کارمند موفق فرصت خلق می کند ، کارمند ناموفق تهديد

  • کارمند موفق با عشق کارمی کند ، کارمندناموفق با رنج

  • کارمند موفق برای خدا کار می کند ، کارمند ناموفق برای خودش

  • کارمند موفق شور ايجاد می کند ، کارمند ناموفق تنش

  • کارمند موفق نظم ايجاد می کند ، کارمند ناموفق بی نظمی

  • کارمند موفق سريع است ، کارمند ناموفق سرعت گير

  • کارمند موفق تصميم گيرنده است ، کارمند ناموفق مردد

  • کارمند موفق فرآيندگرا است ، کارمند ناموفق احساس گرا

  • کارمند موفق راه حل ارائه می دهد ، کارمند ناموفق مسئله

  • کارمند موفق داوطلبانه کارمی کند ، کارمند ناموفق به خاطر فشار و ترس

نقل از کتاب کارمند دانا و سازمان توانا تاليف دکتر غلامحسين عدالتی چاپ اول سال 85

 

اعتماد به نفس

هرسازمان ، مانند مدرسه ای است که افراد در آن جا درس نظم ، ابتکار عمل ، مثبت انديشی ، کيفيت ، اعتماد به نفس ، احترام و بهره وری را می آموزند، در اين مدرسه همه هم معلم هستند ، هم متعلم ، در اين مدرسه ملاک نمره قبولی نيست بلکه ملاک رضايت ارباب رجوع است .

نقل از کتاب کارمند دانا و سازمان توانا تاليف دکتر غلامحسين عدالتی چاپ اول سال 85

 

روز خوب ، روز بد

کارمندی می گفت : روزی که در اداره کاررا با خوردن شيرينی تولد يکی از همکاران شروع می کنيم آن روز ، روز خوبی برای ارباب رجوع است و روزی که با بحث در باره قرض و وام شروع می کنيم آن روز ، روز بدی برای ارباب رجوع خواهد بود .

نقل از کتاب کارمند دانا و سازمان توانا تاليف دکتر غلامحسين عدالتی چاپ اول سال 85

 

                         ادامه                                                                                                    برگشت به صفحه اصلی

 

 

علی روحی
عشق اصل خوشی ها و منبع بی کران لذتهاست ، خوشی ها و حالتهائی که از عشق می تراود مانند عشق بی نهایت و فوق تصوراست و مانند عشق هرگز تمامی بدان راه ندارد ، معلول اسباب خارجی نیز نیست بلکه ریشه آن در مزرع جان گسترده می شود و به آب ذوق و هوای معرفت راستین پرورش می یابد آب و هوائی که به جهان غیب پیوستگی دارد و آلوده دود و دم نفس نیست تا گاهی سبز و تر و زمانی خشک و شرند ، باشد ، برگ و بار عشق یا حالتهای متولد از آن از جنس غم و شادی جسمانی نیست بلکه فرعی است مناسب اصل خود و بدین جهت آن را با عوارض نفسانی قیاس نتوان کرد. غم از خود خواهی و طلب زیادت منبعث می گرددانسان غم می خورد و اندوه می برد براآنکه می پندارد که خوشی و منفعتی از دست داده است ، خوشی و منفعت را بدان جهت می جوید که ثمره حیات یا مایه دوام زندگانی است بی خبر از آنکه هر غمی و اندوهی مقدمه و پیش آهنگ مرگ و ضد حیات است ، غم بدن را می کاهد و جان را ملول و رنجور می دارد و آن را آماده انحلال و فرسایش می سازد بدین سبب هر غم و رنجی جزئی از مردن است علاوه برآنکه رنج بردن در گسیختن تعلق است و هرکه تعلق بیشتر دارد سختی و دشواری افزون تری را برعهده می گیرد پس حرص و افزون جوئی به هنگام پیری که فاصله تا مرگ اندک تراست به حکم عرف و عادت و از جهت اخلاق نامطلوب تر است
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :