ندای عشاق
کلمات کلیدی مطالب
آرشیو وبلاگ
نویسنده: علی روحی - پنجشنبه ٢٧ مهر ،۱۳۸٥

 

ارتقای شغلی

پرسيدم : راههای ارتقای شغلی چيست ؟

گفت : چرخش شغلی ، سفر ، افزايش مسئوليت ، خواندن کتابهای برانگيزنده ، مشاوره ، ديدار از سازمانهای مترقی و پيشتاز و نشست های کيفيت بخشی برخدمات ، راه هايی هستند که به ارتقای شغلی ختم خواهند شد .

نقل از کتاب کارمند دانا و سازمان توانا تاليف دکتر غلامحسين عدالتی چاپ اول سال 85

 

تعطيلات

پرسيدم : چه کنم که زود از کار نيفتم ؟

گفت : گاهی قدم بزن ، تغذيه مناسبی داشته باش ، درست تنفس کن ، آخر هفته را به تفريح اختصاص بده ، زياد از خودت کار نکش ، و درکلاس آموزش کنترل و آرامش ذهن شرکت کن .

نقل از کتاب کارمند دانا و سازمان توانا تاليف دکتر غلامحسين عدالتی چاپ اول سال 85

 

دانشگاه ماشين

می گفت : در دانشگاه ماشين ثبت نام کرده ام .

پرسيدم : اسم اين دانشگاه را نشنيده بودم اين دانشگاه کجا هست ؟

گفت در داخل ماشين ، من نوارهای آموزشی تهيه کرده ام که در ماشين گوش می کنم ، کتابی دارم که پشت چراغ قرمز آن را مطالعه می کنم و زمان های مرده خودم را به اين طريق به زمان يادگيری تبديل می کنم ، پس من هم تصميم گرفتم دردانشگاه ماشين ثبت نام کنم .

نقل از کتاب کارمند دانا و سازمان توانا تاليف دکتر غلامحسين عدالتی چاپ اول سال 85

 

رضايت شغلی

هيچ شغلی ، شغل نيست ، مگر اينکه شاغل به آن شغل معنی ببخشد ، هيچ شغلی خود به خود پيش برنده نيست ، مگر اينکه شاغل آن را غنا بخشد ، هيچ شغلی خود به خود شادی بخش نيست مگر اينکه شاغل آن را بازی و تفريح بداند .

نقل از کتاب کارمند دانا و سازمان توانا تاليف دکتر غلامحسين عدالتی چاپ اول سال 85

 

                 ادامه ...                                                                                      برگشت به صفحه اصلی

 

 

علی روحی
عشق اصل خوشی ها و منبع بی کران لذتهاست ، خوشی ها و حالتهائی که از عشق می تراود مانند عشق بی نهایت و فوق تصوراست و مانند عشق هرگز تمامی بدان راه ندارد ، معلول اسباب خارجی نیز نیست بلکه ریشه آن در مزرع جان گسترده می شود و به آب ذوق و هوای معرفت راستین پرورش می یابد آب و هوائی که به جهان غیب پیوستگی دارد و آلوده دود و دم نفس نیست تا گاهی سبز و تر و زمانی خشک و شرند ، باشد ، برگ و بار عشق یا حالتهای متولد از آن از جنس غم و شادی جسمانی نیست بلکه فرعی است مناسب اصل خود و بدین جهت آن را با عوارض نفسانی قیاس نتوان کرد. غم از خود خواهی و طلب زیادت منبعث می گرددانسان غم می خورد و اندوه می برد براآنکه می پندارد که خوشی و منفعتی از دست داده است ، خوشی و منفعت را بدان جهت می جوید که ثمره حیات یا مایه دوام زندگانی است بی خبر از آنکه هر غمی و اندوهی مقدمه و پیش آهنگ مرگ و ضد حیات است ، غم بدن را می کاهد و جان را ملول و رنجور می دارد و آن را آماده انحلال و فرسایش می سازد بدین سبب هر غم و رنجی جزئی از مردن است علاوه برآنکه رنج بردن در گسیختن تعلق است و هرکه تعلق بیشتر دارد سختی و دشواری افزون تری را برعهده می گیرد پس حرص و افزون جوئی به هنگام پیری که فاصله تا مرگ اندک تراست به حکم عرف و عادت و از جهت اخلاق نامطلوب تر است
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :