ندای عشاق
کلمات کلیدی مطالب
آرشیو وبلاگ
نویسنده: علی روحی - پنجشنبه ٢٥ اسفند ،۱۳۸٤

اندیشه های بزرگان بخش اول

من به یک لحظه زندگانی بی نظم و قاعده ای که فقر و بی نوائی را بدنبال دارد راضی نیستم و علما هم هر قدر هوشمند باشند اموری هست که نمی شود انتظار داشت آنها بتوانند از عهده آن بر آیند .

از کتاب امیدهای نو تالیف برتراند راسل

همه می دانیم که قیمت خوار بار در ترقی است ولی غالب اشخاص گناه این کار را بگردن دولتهای فاسدمی اندازند ، به این دلیل اگر دولتی مترقی و پیشرو داشته باشند خواهان دولتی مرتجع می شوند، و اگر دارای دولتی مرتجع باشند سوسیالیست میگردند،  این عکس العمل ها هر دو سطحی و ناشی از سبک معزی است ، تمام دولتها هر رنگ سیاسی که داشته باشند امروز خواه و ناخواه در چنگال قوای طبیعی گرفتارند و با این قوا فقط با عقل و کیاستی که بشر تاکنون چندان از خود نشان نداده می توان کنار آمد.

از کتاب امیدهای نو تالیف برتراند راسل

 اعمالی که گناه نامیده می شود اعمالی است که شخص را به خطر می اندازد و به این علت به جا و به مورد است که انسان از آن قبیل اعمال بترسد و پرهیز کند بنابراین مفهوم گناه تماما از ترسی که شخص از جرئی از وجود خود دارد ناشی می شود و از تنازع میان خواهش نفس و احتیاط یعنی مآل اندیشی حکایت می کند .

از کتاب امیدهای نو تالیف برتراند راسل

سیر و تفکر و تامل در امور اگر بخواهیم زیبا و با ارزش باشد باید با عمل توام باشد0

اگر عاشقان می دانستند طبیعت با بر انگیختن احساسات عاشقانه چه نقشه های اهریمنی برای بیچاره کردن آنها کشیده است ،  هرگز با نوشتن ترانه های جانگداز و نامه های شور انگیز ، انرژی و وقت خودرا تلف نکرده و احساسات لطیف عاشقانه را در طاق نسیان می گذاشتند ،  ولی بدبختی در اینجاست که عشق لعنتی  مانند سایر احساسات در اختیار انسان نیست  تا آن را بتواند مهار کند ،   به غیر از عده معدود ی از نوابغ و افراد وارسته ،   سایرین غلام بی دست و پای این غریزه پلید شیطانی هستند ،  مقصود طبیعت از برانگیختن احساسات عاشقانه چیست ؟ مقصود تولید نسل است و بس ،  به همین جهت عشاق فریب خورده پس از اینکه دارای چند اولاد شدند کم کم نسبت به هم سردمی شوند ،  خیلی هم طبیعی است که عشاق نسبت به هم سرد شوند و از هم بیزاری بجویند ،   زیرا طبیعت به منظور پلید خود که تولید نسل باشد رسیده است ،  و دیگر احتیاجی به عشاق ندارد ، علت اینکه عشاق بدوستی تنها قانع نیستند و حتما می خواهند به وصال برسند همین است که آنها می خواهند بتولید مثل بپردازند ،  و عشاق تصور می کنند که آنها برای نفع و لذت شخصی خودشان به آن همه فداکاری تن در می دهند ،  و حال آنکه آنچه به حساب نمی آید لذت و نفع شخصی خود آنهاست ،  مردم عشق را بازیچه می انگارند ،  و حال آنکه عشق بازیچه نیست ،  این عاشق و معشوق هستند که بازیچه ای در دست طبیعت اند ،   عشق امری بسیار جدی است و هدف آن فقط و فقط ادامه حیات روی این خاکدان تیره است ،  آری در پرتو این عشق شوم است که نسلی جای نسل دیگررا می گیرد ،  و همان بازیهای مسخره مکراندرمکر را از سر روی صحنه زندگی تکرار می کند.

نقل از کتاب جهان بینی شوپنهاور
                                                                              

علی روحی
عشق اصل خوشی ها و منبع بی کران لذتهاست ، خوشی ها و حالتهائی که از عشق می تراود مانند عشق بی نهایت و فوق تصوراست و مانند عشق هرگز تمامی بدان راه ندارد ، معلول اسباب خارجی نیز نیست بلکه ریشه آن در مزرع جان گسترده می شود و به آب ذوق و هوای معرفت راستین پرورش می یابد آب و هوائی که به جهان غیب پیوستگی دارد و آلوده دود و دم نفس نیست تا گاهی سبز و تر و زمانی خشک و شرند ، باشد ، برگ و بار عشق یا حالتهای متولد از آن از جنس غم و شادی جسمانی نیست بلکه فرعی است مناسب اصل خود و بدین جهت آن را با عوارض نفسانی قیاس نتوان کرد. غم از خود خواهی و طلب زیادت منبعث می گرددانسان غم می خورد و اندوه می برد براآنکه می پندارد که خوشی و منفعتی از دست داده است ، خوشی و منفعت را بدان جهت می جوید که ثمره حیات یا مایه دوام زندگانی است بی خبر از آنکه هر غمی و اندوهی مقدمه و پیش آهنگ مرگ و ضد حیات است ، غم بدن را می کاهد و جان را ملول و رنجور می دارد و آن را آماده انحلال و فرسایش می سازد بدین سبب هر غم و رنجی جزئی از مردن است علاوه برآنکه رنج بردن در گسیختن تعلق است و هرکه تعلق بیشتر دارد سختی و دشواری افزون تری را برعهده می گیرد پس حرص و افزون جوئی به هنگام پیری که فاصله تا مرگ اندک تراست به حکم عرف و عادت و از جهت اخلاق نامطلوب تر است
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :