درکوی جانان (۴۱)

                                  

کسی که درزندگی از دريچه عشق نگاهی نکرده و به حريم آن داخل نشده و عاشق بی دل نگشته است ، اگر همه سوز و گدازها و درد و نيازها و ذوق های عشق را از زبان آتشفشان شوريده ترين دلباختگان جهان بشنود بازهم از ماهيت عشق بويی نخواهد برد . آری تا پروانه گوشه ای از پرخودرا درشعله شمع نسوزاند ، از سوز آتش آکاه نشده و خبری نتواند آورد ، آما آتش عشق خدايی قابل قياس با شعله شمع جهانی و عشق انسانی نيست ، سوز درون عاشق خدايی را کسی داند که همدرد و هم سوز باشد ، بی درد عشق چگونه می توان عشق را شرح داد ؟ چگونه می توان از عالم بی خبری خبری باز آورد و چسان می توان حالات درونی و اسرارنهانی عاشقی را تفسير و تعبير نمود ؟ درمثل گفته اند عشق ديده ی مرد را نابينا کند ، اين تعبير و تشبيه مجازی حقيقت بزرگی در بردارد ، بدين معنی که عشق ديده ی مردعاشق را از ديدن چيزهای ديگر جز محبوب خويش می پوشاند ، آری مرد دلباخته جز جمال محبوب نبيند و جز آواز او نشنود او هرچه بيند و شنود همه معشوق بيند ، عشق چنان پرده ی بيخودی پيش چشم او می کشد و ازهمه حادثات و موجودات عالم بی خبر می سازد که گويی جز محبوب او درجهان چيزی نيست و هرچه هست درنظرش رونقی و ارزشی و جلوه ای بلکه وجودی ندارد .

نقل از صفحه 43جلد سول کتاب سفر به کعبه جانان چاپ اول سال 84 نشر انتشارات دانشگاه تهران تاليف علی اللهورديخانی 

                              

عارف کامل غالبا از معقولات به محسوسات پی می برد او حقيقت اشيارا به وسيله عقل درک می کند و عقل به فکر اثری می اندازد و فکر به تخيل و تخيل به حس ، و درنتيجه مفهوم عقلانی تجسم يافته محسوس می گردد ، پس حکيم می خواهد به وسيله عقل از محسوسات به معقولات پی برد ، ولی عارف کامل غالبا از معقولات به محسوسات متوجه می شود وقتی عقل ظاهری در اثر تفکر و تزکيه از مقهوريت وهم و خيال و احساس آزاد گرديد و استقلال خودرا باز يافت می تواند حقايق را درک کند و مبدل به عشق يا عقل باطنی گردد.

نقل از صفحه 44جلد سول کتاب سفر به کعبه جانان چاپ اول سال 84 نشر انتشارات دانشگاه تهران تاليف علی اللهورديخانی 

 

لغات :

مقهوريت : مقهور : موردخشم و قهر واقع شده ، خوارشده ، شکست خورده ، مغلوب

                              

  
نویسنده : علی روحی ; ساعت ٢:٢٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٥ دی ،۱۳۸٦
تگ ها :