ندای عشاق
کلمات کلیدی مطالب
آرشیو وبلاگ
نویسنده: علی روحی - پنجشنبه ۱٢ امرداد ،۱۳٩٦

آنکس است اهل بشارت که اشارت داند         نکته ها هست بسی محـرم اسرارکجاست

شرح بیت

بخاطر دریافت مطالب مافوق از عالم بالا نیازمند به ایجاد  ساختار جدید درخویشتن هستیم و اگر قوای درونی خودرا تقویت نماییم و از هرگونه آلودگی و خباثت و گرد و غبارهای دنیوی مصون نگه داریم به مقامی می رسیم که استحقاق دریافت آن را باید داشته باشیم و لزوم دانستن اشارت با اهل بشارت شدن است یعنی با اندک اشاره معشوق باید همه چیز را درک کنیم اگرقوه بینایی ما به حد اعلی رسید برای وصول به مراحل بالاتر امیدوارخواهیم شد چونکه نکته های زیادی وجود دارد برای شناخت آن رازها و رمزها نیاز به بینایی و بصیرت خاصی است همانطوری که امواج صوتی را گیرنده مخصوص آن دریافت می کند وسایر اسباب و آلات توانایی دریافت آن را ندارند دردرون ماهم گیرنده های مخصوصی برای دریافت سیگنال های خاص طراحی شده است کافی است آن را بخوبی بشناسیم و به تحرک درآوریم با شناخت آن به خیلی چیزها دست می یابیم که قبلا از آن محروم بودیم دراین عالم بقدری یافتنی ها وجوددارد که برای هرکسی امکان رسیدن به آنهارا نیست ، اگر اهل دل و اهل معرفت باشیم مزه آن را خواهیم چشید با چشیدن آن به تعلقات خاصی نایل می گردیم ودروجود خویش آمادگی لازم جهت پذیرش نکته ها و اسرارمخصوص ایجاد می گردد ولی نگه داشتن اسراردرون برای ما بسی دشوار و سخت می شود و باید به دنبال محرم رازبگردیم تا آن را برای خواهنده و جوینده فاش سازیم دراین دنیا هیچ چیزی بی دلیل خلق نشده است دروجود هرکدام از پدیده های عالم دلیل خاصی نهفته است اگر به ذات آن پدیده ها توجهی کنیم و چگونگی ساختارآن را بادقت و تامل خاصی مورد بررسی قراردهیم و به نظمی که دراجزاء تشکیل دهنده آن وجود دارد و حالت و زیبایی خاصی که درآن پدیده مشاهده می شود و به نحوه زندگی آن  و چگونگی حیات آن را خوب بنگریم به آن نکته های مورد نظر دست خواهیم یافت وجود ساده و پیچیده هرکدام از فنومن های این عالم به زبان بی زبانی درحال فریاد زدن هستند و مارابا فریاد شان به آرامش خاصی دعوت می کنند و به بینایی و بصیرتمان می افزایند اگرما آنهارا خوب بشناسیم و محرم اسرارباشیم به چیز هایی خواهیم رسید که قبلا ازآنها بی خبربودیم این رسیدن ها مارا گام به گام به سوی شناخت معشوق هدایت خواهند کرد وقتی دراین مسیرقراربگیریم ناخودآگاه به دنیا و پدیده های منحط ظاهری آن بی اعتنا خواهیم گشت دراین بی اعتنایی هاست که زمینه رشد و تعالی مان شکل می گیرد .

 

نویسنده: علی روحی - چهارشنبه ۱۱ امرداد ،۱۳٩٦

هــرکه آمد به جهان نقش خـرابی دارد    درخـــرابات بگوئید که هشیارکجاست

شرح بیت

هرکسی پابه عرصه هستی نهاد و چشم خودرا به این جهان گشود نقش و اثر خاص خودرا دارد ، بعداز به خود آمدن ، دایره آکاهی و شناخت خودرا وسیع تر می کند و بعد از یافتن آنچه که باید بیابد به حیرانی و سرگردانی اش افزوده می گردد به دنیا و پدیده های مربوطه اش می نگرد و به رنگها و تعلقاتش نگاه می کند به خودش و خصوصیات بارزش می اندیشد به آنی که دردرون نهفته است به نیروی که اورا به شناخت ناشناخته ها می کشاند به زمانی که درحال گذراست به جهان آفرینش و چگونگی اجزا و پدیده های پیچیده آن تامل می کند بادیدن این همه موجودات متلون و رنگارنگ مست و مبهوت می شود به سوی میخانه می رود ازهمه چیز مات و حیران می ماند درمیکده می گوید ما دیوانه و عاشق اوئیم همه محو اوشده ایم بخاطر او عقل و هوش را ازدست داده ایم دراین وادی روبه بی نهایت سیرمی کنیم و مستانه درحرکت و درخروشیم سیل طوفانیم هشیاری و عقل درما نمی گنجد ما کجا و هوشیارو عاقل کجا عقل دراین وادی کارایی ندارد عشق است که  همه کاره است چه شور و غوغایی است هیجان و جنبشی است ، نیرو و قدرت بی نهایتی است آدمی به اوج وصال و قدرت خود رسیده است دربینایی و بصیرت عشق عقل و منطق جایگاهی ندارد عقل فقط درامورات دنیای فانی کاربرد دارد وعشق واقعی فراترازآن می رود و تاابد نقش و رنگ خودرا نگه می دارد و تعلقات ووابستگی عاشقان به گونه ای دیگراست دراین وابستگی مفرط دنیای بی وفا و خواهش های به ظاهر جذاب آن نقشی ندارد .

 

نویسنده: علی روحی - دوشنبه ٩ امرداد ،۱۳٩٦

شب تاراست و ره وادی ایمــن درپیش       آتش طــــــورکجاموعد دیدارکجاست

شرح بیت

درظلمات و تاریکی راهی برای سرزمین مقدس وجود دارد اگر اندکی تلاش و حرکت کنیم با یافتن بینایی و بصیرت خاص درون تاریکی و تیرگی و جهالت را پشت سرهم خواهیم گذاشت و به سوی سرزمین نورو روشنایی نایل خواهیم شد دنیا تیره و مکدراست و بااین تیرگی خودجاذبه های به ظاهر خودرا دارد با علایم به ظاهر روشنایی خود چه بسا خواهان بیشماری دارد و نیروهایی زیادی را به خود مشغول ساخته است ، و برای آنها وعده ووعیدهای زیادی داده است و با ادا و اطوار به ظاهر حق و بازی های خاص خود بسیاری را شیفته و فریفته خودکرده است آنهایی که به این مارخوش خط و خال تعلق خاطر و دلبستگی دارند جدایس شان خیلی مشکل است دردل آنه بقدری جاذبه و شیرینی ایجادشده است که نمی توانند از آن دست بردارند و تیره گی و کدورت سرتاسروجودشان را فراگرفته است و کاری به هیچ چیز ندارند فقط درریخت و پاش های ظاهری دنیای مکارو حیله گر غرق شده اند وبخاطررسیدن به خواسته های پوچ و بی اساس خود به هرگونه خیانت و ستمی دست می زنند و رهایی از این تاریکی و غفلت کارآسانی نیست ، باید با قدرت درون و بینایی خاص خود ازدرون ظلمات را شکافت و به سوی روشنایی و نور رفت باید حالی برای خود ایجاد کرد و بدنبال وعده دیدارشتافت آری خوش به حال کسانی که این دنیای حیله گررا پشت سرنهاده و به سوی سرزمین مقدس عشق و شیفتگی حق رو آورده اند و برای دیدار یار لحظه شماری می کنند و درجستجوی اویند ووادی ایمن و سرزمین مقدس بسر می برند و خویشتن را روزبه روز برای وصال آینده تقویت می کنند رسیدن به وصلت او ، آمادگی خاصی را می طلبد با غرق شدن درمادیات و تعلقات پوچ و بی اساس دنیا چنین وصالی امکان پذیر نیست ، باید نورمعرفت و عشق را دردل زنده کرد باید درخت علم و آگاهی را دردرون بارورساخت باید ازعلو م روز وروشنایی های موجود درآن مطلع شد اگرچنین بارقه ای درخود بوجود آوریم زمینه های وصال برای مان مهیا می شود ، درآن موقع می توانیم کلیه موانع ایجادشده ظاهری و دنیوی را کنارنهاده و به دیدار محبوب و معشوق خود نایل شوییم درغیر این صورت با اسباب و زیورالات مادی وصول به معشوق و شناخت آن امکان پذیر نیست .

 

نویسنده: علی روحی - یکشنبه ۸ امرداد ،۱۳٩٦

ای  نسیم سحــرآرامگـــه یارکجاست        منزل آن مــــه عاشق کش عیارکجاست

شرح بیت

به دنبال اومی گردم زمین و زمان را طی کردم تا به او برسم به هرکجامی نگرم به هرجا سرمی زنم درهرمحفل و مکانی اورا می جویم باوزیدن نسیم ملایم سحری از او محل آسایش اورا سوال می کنم ای نسیم زیباو لذتبخش سحری آیامی توانی محل یار دلربارا برای من دل سوخته و حیران نشان بدهی من شیفته و حیران اویم آن هرزگردو هرجایی دلم را بسی ربوده است ومرامفتون و واله خودش کرده است ، او درآرامش بسر می برد ومشغول آسایش و استراحت هست ولی من دراوج هیجان می باشم ولحظه ای راحتی و آسایش ندارم خواب راحتی درچشمم وجود ندارد مداوم دراضطراب و پریشانی بسرمی برم چونکه کشته اویم همه وجودم بخاطر اوست و این جنبش و تکاپو دردرونم بخاطر اوست این اوست که مرا به این روز انداخته است این اوست که مرا آواره دشت و بیابان نموده است هرکجا که می روم نشانی از او می جویم به هردیارو دمنی که سرمی زنم رازو رمزی ازاو می بینم به هرسنگ و سنگریزه ای که نگاه می کنم محل و مکان اورا درآن حس می کنم به هرجنگلی و درختی که می نگرم به جزاو چیزی را نمی بینم و هرگل شکفته ای را که بو می کنم تجلیات و زیبایی اورا دروجودم حس می کنم ، بااین نزدیکی او بامن باز ازمن پنهان می باشد و رخ زیبایش را برایم آشکارنمی سازد نمی دانم شاید چنین ظرفیتی درمن وجود ندارد تا اورا مشاهده کنم باید درونی آماده و مهیا داشته باشم تابتوانم اورا لمس کنم باید بدبختی ها و مشقت های زیادی را متحمل شوم اگر عاشق واقعی باشم و اگر کشته شده ی حقیقی باشم درآن موقع زمین و زمان برایم مطرح نخواهد شد محل و مکان نیز دردیده ام جای نخواهد گرفت بخاطر رسیدن به او باید زمین و زمان و تمامی مکانهارا درآن لحظه طی کنم اگر چنین قدرت و توانایی درخویشتن بوجود آورم می توانم به معشوق نازنینم برسم چونکه معشوق دردوقدمی ماست ، این ماییم که ازدرک آن عاجزیم ونشان و محل و مکان آن را از نسیم سحری می جوییم ، البته خود نسیم سحری ازنشانه های اوست با همین نشان می توانیم به او برسیم ، فقط باید زمینه پذیرش وصال را درخود ایجاد کنیم و نیروی درون را طوری پرورش دهیم تاظرفیت لازم را درخود بوجودآوریم تا بتوانیم اورا به نحو احسن و عالی درک کنیم یعنی استعداددرک و شناخت را درخود پرورش دهیم چون نیرو های زیادی دروجود ما نهفته است کافی است اندکی خودرا تکان دهیم و جرقه و جهشی درخود بوجود آوریم و بارقه امید وصال را درخویشتن پدید آوریم این عمل شدنی است معشوق از ما دورنیست بلکه ما ازاو دوریم و خودمان را ازو دورنگه داشته ایم اگر آلودگی های مادی ازوجودمان زدوده شود خودبخود معشوق برایمان عیان خواهد شد.

 

نویسنده: علی روحی - شنبه ٧ امرداد ،۱۳٩٦

حافظ ازدست مده دولت این کشتی نوح       ورنـــــه طوفان حوادث ببرد بنیادت

شرح بیت

جناب حافظ قدرت و توانایی که دراثر ممارست و مبارزه با عوامل درونی و نیروهای برونی شیطانی درخود ایجاد کرده ای باید آن را به نحو احسن حفظ کنی مبادا وسوسه های شیاطین باطنی وهوس های زودگذر دنیوی فریبت دهد و آنچنان سرگرم خود سازد و گرد وغبار تباهی و نفرت وخشم کینه چهره ات را آلوده سازد و حقایق هستی را برایت وارونه جلوه دهد و سعادت درونی را ازوجودت بزداید و ثروتهای نامشروع دنیای غارتگربرایت دوست داشتنی وجذاب تلقی شود و درزندگی چند روزه دنیای فانی گرفتار آن شوی و اسیرو سرگشته تمایلات دروغین آن گردی و زمینه رشد و تعادل دردرون روبه خاموشی می گراید وشعله ورنمودن آن کارسختی است نه این که امکان پذیرنیست بلکه بسیارسخت و دشواراست چون که موانع زیادی درسرراه وجود دارد وبه صورت سلسله وارپشت سرهم چیده شده اند برداشتن آنها از سرراه ، مبارزه و مقاومت خاصی را می طلبد بنابراین لازمه نجات انسان از این خاکدان طبیعت و از آلودگی های مفرط آن به جز چنگ زدن درریسمان حق و فانی شدن درحضرت حق راه دیگری وجود ندارد و کلیه راه های غیر آن بسیار خطرناک و سرو ته اش نامعلوم است ورونده را به گرداب فناو نابودی ابدی سوق می دهد اگرکسی واقعا خواهان سعادت و خوشبختی است و دلش می خواهد درمقابل هجوم طوفانهای وحشت زا ومرگ آور همیشگی ریشه و بنیادش را حفظ و تقویت نماید باید به کشتی نوح پناهنده شود واین قدرت لایزال را دراثر غفلت و فراموشی ازدست ندهد زمانه خون ریزو جنایتکاراست اگر لحظه ای ازواقعیت های عالم هستی بدور باشیم و خویشتن واقعی را فراموش کنیم خویشتن کاذب با البسه رنگارنگ و جذاب وجودمان را احاطه خواهد کرد وسلطه خودرا روزبه روز افزونتر خواهد کرد که رهایی از آن سیه چال تاریک و مخوف کاری است سخت و دشوار، بنابراین اگر خواهان رهایی هستیم باید جلو نفوذ قدرتهای  غارتگر درون را درتمامی زمینه ها مسدود سازیم و سدی محکم و شکست ناپذیر درخویش کنیم .

 

نویسنده: علی روحی - جمعه ٦ امرداد ،۱۳٩٦

چشم بد دورکــز آن  تفرقه ات باز آورد       طالـــــــع نامور و  دولت مادرزادت

شرح بیت

تفرقه و تشتت و پراکندگی از عوامل مهم نسیان و عصیان آدمی است و انسان اگر درپی تفرقه و جدایی باشد سرانجام کار اسیر نفاق و دورویی خواهد شد و بجای اتحاد و یگانگی گرفتار سردرگمی می شود و راه اصلی خودرا گم می کند و درمنجلاب سرکشی و ستم و ستمگری غوطه ورمی گردد و نهایت امر به جای رشد و تکامل و صعود به بالا به تنزل و حضیض می افتد و درمقامات پایین دست و پا خواهد زد و درزندگی به جز کینه و نفرت چیزی عایدش نمی گردد و اگر با داشتنن طالع نامور و قدرت خدادادی امواج تفرقه و نفاق ازوجودت زایل گشت ، مبادا چشم بد حال تورا دگرگون سازد و سرنوشتت را تغییر دهد و از جایگاه واقعی ات به ماوای دیگر سوق دهد اگر خوب اندیشه و دقت نکنی گرفتاریهای زیادی درپی خواهی داشت و رهایی از آن گرفتاریها کار آسانی نیست ولی اگر به نیروی خدادادی که در درونت نهفته است متکی باشی و از آن به نحو مطلوب و عالی بهره برداری کنی و به هیچ مشکلی دچار نخواهی شد و مشکلات پیچیده ای که بدخواهان و سلطه طلبان درمقابل راهت قرارمی دهند درقبال اراده آهنین و فولادینت همچون موم یکی پس از دیگری آب می شوند و از بین می روند آری اگر انسان درجایگاه والای خود قرار گیرد و امکانات بالقوه اش را به بالفعل تبدیل نماید درمقابل هجوم حوادث زیانبار بخوبی ایستادگی می کند و سرانجام پیروز و فاتح میدان نبرد می گردد ، و از نیروها و قدرتهای فوق العاده درونی خود بهترین بهره ها را می برد و قلب خودرا از تاریکی و ظلمات به سوی روشنایی و نور سوق می دهد و دنیایی نوعاری از تفرقه و نفاق که محصول غارتگری و سلطه گرایی می باشد برای خویشتن پدیدمی آورد تا به آرامش و سکون واقعی نایل آید.

نویسنده: علی روحی - جمعه ٦ امرداد ،۱۳٩٦

شکــر ایزد که زتاراج خزان رخنه نیافت       بوستان سمن و سرو وگل و شمشادت

شرح بیت

خداوند متعال را سپاس می گویم که دراثر غارت و تاراج خزان به بوستان و گلزارهای زیبایت رخنه ای پیش نیامد ، و گذرزمان شادابی و زیبایی باغ و بوستانت را به باد فنا و نابودی نداد ، دنیا محل محنت و درد ورنج و آزمایش هست ، فتنه ها و آشوب متنوع و متلونی از محل های متفاوتی درحال تهدید کردن اند اگر اندکی غفلت ورزیم و دمی خودرا به دست حوادث دهر بسپاریم و توانائی مقابله با آن را نداشته باشیم بعد از اندک  زمانی همه چیز را ازدست خواهیم داد و چه بسیار بزرگانی در ازمنه گذشته گرفتار چنین فتنه هایی شده اند که توسط مکاران روزگار برای شکار آدمی طراحی شده بود ، آری زمانی به خود آمدند که کار ازکار گذشته بود و فتنه و فساد در تارپود هستی شان رخنه نموده بود و درونشان را سوزانده و به خاکستری دود آلودمبدل کرده بود که محلی برای رویش گلهای سرسبز حیات وجود نداشت و آماده نمودن چنین زمینی برای کشت نیکی ها و خوبی ها سختی هایی زیادی را می طلبد بنابراین اگر خودرا در قبال آشوبها و فتنه های رنگارنگ مکاران زمانه مهیا نسازیم با این ساز برگی که دراختیار داریم نمی توانیم با غارت و یغمای خزان به مقابله برخیزیم امواج خزانی در حال گذر است و همه جارا احاطه خواهد کرد باید در برابر این امواج طوفانی و سهم ناک کشتی های مقاوم و محکمی بسازیم تا از درون آن امواج خطرناک و کوبنده عبورنموده و به سوی روشنایی و معرفت گام برداریم و دنیایی آکنده از عشق و معرفت را در خویشتن ایجاد کنیم این کار شدنی است فقط همت و اراده خاصی می خواهد تابه بتوانیم به راه نهایی خود که همانا تکامل و رسیدن به معشوق است ادامه دهیم وگرنه دچارتاراج خزانی شده و نابودی و هلاکتمان حتمی است .

 

نویسنده: علی روحی - چهارشنبه ٤ امرداد ،۱۳٩٦

شادی مجلسیان درقــــدم و  مقدم تست     جای غم باد مران دل که نخواهد شادت

شرح بیت 

زمانی بزم و نشاط و شادی مجلسیان به اوج اعلای خود می رسد که با قدوم مبارکت درآن حضور یابی ، مجلسیان زمانه و دوستداران واقعی حقیقت با مشاهده جمال نورانی تو به رقص و پایکوبی خواهند پرداخت و آنچنان ازخود بیخود می گردند که دیگر جایی و زمانی را نمی شناسند این لحظه های آنی و ابدی برای آنها بقدری زیبا و دوست داشتنی است که با هیچ چیزی قابل مقایسه نیست و حتی قابل توصیف و تمجید نیست گاهی اوقات درضمیر آدمی حالتی رخ می دهد این حالتو جریان با هیچ یک از ابزار و آلات دنیای مادی قابل اندازه گیری نمی باشد لذتی که از این حالت خاص ایجاد می گردد قابل سنجش و ارزیابی نیست فقط این لذت را د ارنده آن حالت احساس می کند و بس ، و قابل انتقال به آنان که فاقد گیرنده خاص اند نیست ولی اگرآدمی در خویشتن قابلیت و شایستگی خاصی بوجود آورد و دستگاه گیرنده درون را بنحو عالی و مطلوب تنظیم نماید به چیزهایی می رسد که درک آن برای انسانهای غیرمعمولی غیر ممکن است اینگونه آدمها به ظاهر درمیان مردم شادمان و بشاش اند ولی دردرون حزن و اندوه خاصی دارند و دلشان به لحاظی شاد نیست حزن و غم وجود دل را احاطه کرده است و دل نمی خواهد بادهای غم و اندوه را ازخود براند و بجای آن شادی و نشاط را برگزیند زمانی این حادثه رخ خواهد داد که دل به هجران و فراق پایان دهد و به وصال برسد شادی دل زمانی است که لحظه وصال را درخود احساس کند .

 

نویسنده: علی روحی - سه‌شنبه ۳ امرداد ،۱۳٩٦

برسان بندگی دختررزگوبدرآی     که دم و همت ماکرد زبند آزادت

شرح بیت

خوشا به حال کسانی که بنده خالص حقیقت اند و شراب عشق و آزادگی را برسرکشیده اند و از اوهام و خرافات و جهل رهایی یافته اند و ازهرگونه غل و زنجیرو قید و بند خودرا رهانیدند ، با الهام گرفتن از انفاس قدسی باهمت و اراده خود خویشتن را ازهوی و خواهش های نفسانی رها ساخته اند دربرابرطوفانهای سهم ناک و امواج خروشان وسیل ویرانگرمادیات ایستادگی و مقاومت کردند و تسلیم خواسته های کذایی دنیای بی وفا نشدند و با آنکه دردنیا زندگی کردند و ازامکانات آن بهره مند شدند ولی تعلقات آن را متعلقات خود نپنداشتند اندیشه جاودانی بودن عالم مادی را از ذهن خود زدودندو زوال و نابودی آنرا ملکه ذهن خود قراردادند به جز بندگی او بنده و زرخرید هیچ قداره بندی نشدند و از لحظات آنی واز حوادث و رخ دادها ی لحظه ای به نحو مطلوب جهت رسیدن به خواسته های بحق خود بهره برداری کردند ، واز زوایای گوناگونی به واقعیت  های هستی نگریستند و بخاطر کشف گوشه هایی از حقایق بیکران هستی  شب و روز نمی شناختند وپی درپی درحال تلاش و جستجو بودند و به یافته های خود قانع نبودند و هردم برای وصال به معشوق آماده بودند و رازهای معشوق را اسرارخود تلقی می کردند.

 

نویسنده: علی روحی - دوشنبه ٢ امرداد ،۱۳٩٦

درشگفتم که دراین مدت ایام فراق     برگرفتی زحریفان دل و دل میدادت

شرح بیت

درتحیر و حیرت بسر می بردم که در ایام و لحظات جدای و فراق دل حریفان را برگرفتی و دل بخاطرتان درحال تپش بود و تحمل هجران و جدایی برای دل داده تو بسیارسخت و دشواراست بازیبایی خاصی که دروجودت نهفته است دل عاشقانت را درربوده ای و آنهارا شیفته ابدی خود ساخته ای و روزگارانی است که انتظار حضورگرمت را در سر می پرورانند ودراین سودا نه تنها زیان نکرده اند بلکه سود سرشاری هم نصیب شان شده است ، ولی آرزوهای سوزناک دل فقط با وصلت روبه پایان است ، نمی دانم چه حکمتی وجود دارد چرا از ما غایبی ومارا درنمی یابی ، تاکی باید انتظار کشید تاکی باید ضجه و زاری کرد تا کی باید درآتش هجران و فراق سوخت و پروانه وار گرد شمع گشت ، این سوختنی ها و آه و ناله ها تا زمان وصال ادامه دارد وفقط لحظات وصال است که آتش درون را خاموش می سازد ، دیدن رخ  زیبایت از آرزو های دیرینه و همیشگی ماست ، فقط مهر توست که دردل ما جریان دارد و درون را صیقل می دهیم تا تصویر رخ زیبایت درآینه ما افتد. آری من درانتظاربودم و دلم برایت یک ذره شده بود و از عاشقان سرسخت تو بودم و آمادگی داشتم بخاطر وصل از همه چیز خود بگذرم آنچه که دروجود نازنین و رخ زیبایت نهفته است درهیچ چیز وجود ندارد و ترجیح می دهم که بخاطر داشتن تو و رسیدن به تو دست از تمام لذایذ زندگی بشویم آنی که درتو وجود دارد درهیچ کدام از خواسته ها و تمایلات دنیوی نفس وجود ندارد چونکه خواهش ها و لذایذ دنیوی آنی و لحظه ای است ولی لذات و تجلیات عشق او  ناشی از وصال ابدی است وزوالی درآن وجود ندارد دنیا محل تنازع و کشمکش است و بخاطر زنده ماندن و بقاء خود مداوم درحال تلاش و تکاپو هستیم و از هیچ امری دریغ نمی ورزیم و سعادت ابدی و همیشگی را مجاهدت و سعی و کوشش تلقی می کنیم و در این اقیانوس بیکران هستی همه مان دست و پا می زنیم تا به مقصد نهایی برسیم و هرکدام از ماها براساس ظرفیت و استعداد خود از انعام او توشه ای برمی داریم و دراین میدان مبارزه و مقاومت رقیبان سرسخت زیادی داریم و اگر میدان را خالی کنیم آنها وارد عمل خواهند شد و گردونه هستی را به نفع خود تغییر خواهند داد پس نیازی به هوشیاری مداوم داریم باید درتمام زمینه ها هوشیار و زنده باشیم و به جز بصیرت و دانایی به چیزی اندیشه نکنیم و این بصیرت و دانایی که سرانجام مارا به سرمنزل نهایی سوق خواهد داد و گرنه راه طولانی درپیش داریم و چه بسا ممکن است با یک اشتباه نابخشودنی به قعر چاه سقوط کنیم و دیگر تلاش برای نجات و رهایی مان بیهوده خواهد شد و رقیبان ستیزه جو و سرسخت جایگزینمان می گردد بنابراین لازم است همیشه و تاابد بخاطر وصال به معشوق درصحنه حضورداشته باشیم و هرگز میدان را خالی نکنیم و خودرا اسیرخواسته ها و تمایلات ویرانگر نفس نسازیم .   

 

مطالب قدیمی تر »
علی روحی
عشق اصل خوشی ها و منبع بی کران لذتهاست ، خوشی ها و حالتهائی که از عشق می تراود مانند عشق بی نهایت و فوق تصوراست و مانند عشق هرگز تمامی بدان راه ندارد ، معلول اسباب خارجی نیز نیست بلکه ریشه آن در مزرع جان گسترده می شود و به آب ذوق و هوای معرفت راستین پرورش می یابد آب و هوائی که به جهان غیب پیوستگی دارد و آلوده دود و دم نفس نیست تا گاهی سبز و تر و زمانی خشک و شرند ، باشد ، برگ و بار عشق یا حالتهای متولد از آن از جنس غم و شادی جسمانی نیست بلکه فرعی است مناسب اصل خود و بدین جهت آن را با عوارض نفسانی قیاس نتوان کرد. غم از خود خواهی و طلب زیادت منبعث می گرددانسان غم می خورد و اندوه می برد براآنکه می پندارد که خوشی و منفعتی از دست داده است ، خوشی و منفعت را بدان جهت می جوید که ثمره حیات یا مایه دوام زندگانی است بی خبر از آنکه هر غمی و اندوهی مقدمه و پیش آهنگ مرگ و ضد حیات است ، غم بدن را می کاهد و جان را ملول و رنجور می دارد و آن را آماده انحلال و فرسایش می سازد بدین سبب هر غم و رنجی جزئی از مردن است علاوه برآنکه رنج بردن در گسیختن تعلق است و هرکه تعلق بیشتر دارد سختی و دشواری افزون تری را برعهده می گیرد پس حرص و افزون جوئی به هنگام پیری که فاصله تا مرگ اندک تراست به حکم عرف و عادت و از جهت اخلاق نامطلوب تر است
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :