درباره نویسنده
علی روحی
عشق اصل خوشی ها و منبع بی کران لذتهاست ، خوشی ها و حالتهائی که از عشق می تراود مانند عشق بی نهایت و فوق تصوراست و مانند عشق هرگز تمامی بدان راه ندارد ، معلول اسباب خارجی نیز نیست بلکه ریشه آن در مزرع جان گسترده می شود و به آب ذوق و هوای معرفت راستین پرورش می یابد آب و هوائی که به جهان غیب پیوستگی دارد و آلوده دود و دم نفس نیست تا گاهی سبز و تر و زمانی خشک و شرند ، باشد ، برگ و بار عشق یا حالتهای متولد از آن از جنس غم و شادی جسمانی نیست بلکه فرعی است مناسب اصل خود و بدین جهت آن را با عوارض نفسانی قیاس نتوان کرد. غم از خود خواهی و طلب زیادت منبعث می گرددانسان غم می خورد و اندوه می برد براآنکه می پندارد که خوشی و منفعتی از دست داده است ، خوشی و منفعت را بدان جهت می جوید که ثمره حیات یا مایه دوام زندگانی است بی خبر از آنکه هر غمی و اندوهی مقدمه و پیش آهنگ مرگ و ضد حیات است ، غم بدن را می کاهد و جان را ملول و رنجور می دارد و آن را آماده انحلال و فرسایش می سازد بدین سبب هر غم و رنجی جزئی از مردن است علاوه برآنکه رنج بردن در گسیختن تعلق است و هرکه تعلق بیشتر دارد سختی و دشواری افزون تری را برعهده می گیرد پس حرص و افزون جوئی به هنگام پیری که فاصله تا مرگ اندک تراست به حکم عرف و عادت و از جهت اخلاق نامطلوب تر است
  • صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
نویسندگان وبلاگ
  • علی روحی
صفحات اختصاصی
  • آرزوی دیدن رخ زیبا ...
  • امروزچه روز خوبی است ....
  • نمی دانم ......
  • پند و عبرت
  • تفکر ....
  • گفتگو با اسکریپتها
  • صفا و عشق درکرانه چشمه زلال
  • باران عشق
  • اندیشه های مثبت = عمل مثبت . اندیشه های منفی = عمل منفی
  • از گوشه ای به طرف اوج خیال
  • سیم های اتصال
  • ای کاش دردل انسان.......
  • گفتگو با شقایق ....
  • دردا که این معما شرح و بیان ندارد
  • ساقیا مستم کن و مدهوشم ساز
  • نمی دانم .....
  • کوله بار آرزو...
  • ای کاش .....
  • اندیشه های پلید
  • ز سرعشق هرچه بگویی بطالت است
  • من دوست دارم
  • گفت معشوقم توبودستی نه آن
  • هرکس به فکر خودش می باشد
  • عشق زنده
  • اوبه ظاهر گشت عاشق ولی ما به معنی سوختیم
  • دراوج
  • عشق
مطالب اخیر
  • دربستردرون بخش یکصدو بیست و هفتم
  • دربستردرون بخش سی و دوم
  • دربستردرون بخش سی و یکم
  • دربستردرون بخش سی ام
  • دربستردرون بخش بیست و نهم
  • دربستردرون بخش بیست و هشتم
  • دربستردرون بخش بیست و هفتم
  • دربستردرون بخش بیست و ششم
  • دربستردرون بخش بیست و پنجم
  • دربستردرون بخش بیست و چهارم
  • دربستردرون بخش بیست و سوم
  • دربستردرون بخش بیست و دوم
  • دربستر درون بخش بیست و یکم
  • دربستردرون بخش بیستم
  • دربستردرون بخش نوزدهم
  • دربستردرون بخش هیجدهم
  • دربستردرون بخش هفدهم
  • دربستر درون بخش شانزدهم
  • دربستردرون بخش پانزدهم
  • دربستر درون بخش چهاردهم
  • دربستردرون بخش سیزدهم
  • دربستردرون بخش دوازدهم
  • دربستردرون بخش یازدهم
  • دربستردرون بخش دهم
  • دربستردرون بخش نهم
  • دربستردرون بخش هشتم
  • دربستردرون بخش هفتم
  • دربستردرون بخش ششم
  • دربستردرون بخش پنجم
  • دربستر درون بخش چهارم
کلمات کلیدی مطالب
  • دربستردرون (٦)
  • عشق (۳)
  • عشق بی ریا (٢)
  • بازهم عشق (٢)
  • دربستردرون بخش بیست و دوم (٢)
  • دربستردرو بخش بیست و سوم (۱)
  • دربستردرون بخش بیست و چهارم (۱)
  • دربستردرون بخش بیست و پنجم (۱)
  • دربستردرون بخش بیست و ششم (۱)
  • دربستردرون بخش بیست و هفتم (۱)
  • دربستردرون بخش بیست و هشتم (۱)
  • دربستر درون بخش سی ام (۱)
  • دربستردرون بخش سی و یکم (۱)
  • دربستردرون بخش سی دوم (۱)
  • دربستردرون بخش یکصدو بیستم و هفتم (۱)
  • دردعشق وعاشقی (۱)
  • بهره گیری دقیق اززمان (۱)
  • فکروعقل (۱)
  • تفکرو اندیشه زلال (۱)
  • عشق و بصیرت (۱)
  • زندگی منطقی (۱)
  • بصیرت و بینائی (۱)
  • دربستر درون (۱)
  • دربستردرون 8 (۱)
  • دربستردرون بخش نهم (۱)
  • دربستردرون بخش دهم (۱)
  • ذربستردرون بخش یازدهم (۱)
  • دربستردرون بخش دوازدهم (۱)
  • دربستر درون بخش سیزدهم (۱)
  • دربستردرون بخش چهاردهم (۱)
  • دربستردرون بخش پانزدهم (۱)
  • دربستردرون بخش شانزدهم (۱)
  • دربستردرون بخش هفدهم (۱)
  • دربستردرون بخش هیجدهم (۱)
  • دربستردرون بخش نوزدهم (۱)
  • دربستردرون بخش بیستم (۱)
  • دربستردرون بخش بیست و یکم (۱)
  • انتخاب (۱)
  • آرزو (۱)
  • اخلاق (۱)
  • محبت (۱)
  • فروغ (۱)
  • صداقت (۱)
  • غنچه های شادی (۱)
  • اسرارآفرینش (۱)
  • جمال زندگی (۱)
  • عشق خدایی (۱)
  • اهل دل (۱)
  • اختیار (۱)
  • سود (۱)
  • امراض روحی (۱)
  • امراض جسمی (۱)
  • طبیب حاذق (۱)
  • یکرنگی (۱)
  • گفتنی ها (۱)
  • حسبیدن به میز (۱)
  • نکته شیبرینی در مورد ازدواج بخش اول (۱)
  • نکته های شیرین ازدواج بخش دوم (۱)
  • نکته های شیرین ازدواج بخش سوم (۱)
  • نکته های شیرین ازدواج بخش چهارم (۱)
  • نکته های شیرین ازدواج بخش پنجم (۱)
  • اندیشه های بزرگان بخش اول (۱)
  • اندیشه های بزرگان بخش دوم (۱)
  • گذرزمان (۱)
  • محنت و غم (۱)
  • آگاهی (۱)
  • نهاد آدمی (۱)
  • کعبه دل (۱)
  • ای کاش میشد (۱)
  • عقل سالم (۱)
  • صدق (۱)
  • کمالات (۱)
  • روشنائی (۱)
  • اهل حق (۱)
  • سفرای الهی (۱)
  • اهل راز (۱)
  • محبت و ایثار (۱)
  • تفکرمنطقی (۱)
  • درکوی عشاق (۱)
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • اردیبهشت ٩۱
  • فروردین ٩۱
  • اسفند ٩٠
  • بهمن ٩٠
  • دی ٩٠
  • آذر ٩٠
  • آبان ٩٠
  • مهر ٩٠
  • شهریور ٩٠
  • امرداد ٩٠
  • تیر ٩٠
  • خرداد ٩٠
  • اردیبهشت ٩٠
  • فروردین ٩٠
  • اسفند ۸٩
  • بهمن ۸٩
  • دی ۸٩
  • آذر ۸٩
  • آبان ۸٩
  • مهر ۸٩
  • شهریور ۸٩
  • امرداد ۸٩
  • تیر ۸٩
  • خرداد ۸٩
  • فروردین ۸٩
  • اسفند ۸۸
  • آذر ۸۸
  • آبان ۸۸
  • شهریور ۸۸
  • اردیبهشت ۸۸
  • فروردین ۸۸
  • اسفند ۸٧
  • بهمن ۸٧
  • آذر ۸٧
  • آبان ۸٧
  • شهریور ۸٧
  • تیر ۸٧
  • خرداد ۸٧
  • اردیبهشت ۸٧
  • فروردین ۸٧
  • اسفند ۸٦
  • بهمن ۸٦
  • دی ۸٦
  • آذر ۸٦
  • آبان ۸٦
  • مهر ۸٦
  • شهریور ۸٦
  • امرداد ۸٦
  • تیر ۸٦
  • خرداد ۸٦
  • اردیبهشت ۸٦
  • فروردین ۸٦
  • اسفند ۸٥
  • بهمن ۸٥
  • دی ۸٥
  • آذر ۸٥
  • آبان ۸٥
  • مهر ۸٥
  • شهریور ۸٥
  • امرداد ۸٥
  • تیر ۸٥
  • خرداد ۸٥
  • اردیبهشت ۸٥
  • فروردین ۸٥
  • اسفند ۸٤
دوستان من
  • ۱۳۱۳علمی - درنا
  • آذرخش
  • افسانه باران
  • آهنگ زندگی
  • اودلی سوزلر يانار اورکده
  • به حقيقت بنگر(دريا)
  • پزشک ما - دکتر مسعود اصغر پور
  • پس و پيش
  • تبيان
  • ترنم باران (نیلوفر)
  • ج مثل جوانی
  • خديجه كبری ام المومنين
  • خواب و رويا
  • راز شقایق
  • رز قرمز
  • رويای خيس يک مرد بارونی
  • ساايت ناله عشاق (تصويری . صوتی . متنی)
  • سايت تخصصی جاوا اسکريپت
  • سرزمین افسانه ها
  • شبکه فیزیک هوپا
  • شعر ... دنیای سبز من ...
  • کویر
  • گوهرياران (مهکامه سادات)
  • ندای حق (مسعود کریمی)
  • نوشته های من
  • هورمزد یعقوبی نژاد
  • وزن بودن را احساس کنیم
  • اخبار فناوری اطلاعات
  • شبکه اجتماعی بهشت من
  • باشگاه مدیران و متخصصان
کدهای اضافی کاربر



ندای عشاق
دربستردرون بخش یکصدو بیست و هفتم
نویسنده: علی روحی - شنبه ٢۳ اردیبهشت ،۱۳٩۱

کشتن این کارعقل و هوش نیست       شیرباطن سخره خرگوش نیست

مجاهده ی با نفس سخت ودشواراست برای آنکه درحقیقت کوششی است برخلاف میل و شهوت که از زندگی بشر جدانیست ویا ظهور وجود ویا رکنی از ارکان اصلی حیات و زندگانی بشر است و بدین جهت بعضی معتقد بوده اند که این مجاهده سودی ندارد و به ثمر نمی رسد ولی عده ای هم اعتقاد دارند که این مجاهده مفید است واصلاح و تزکیه نفس امری است که ازروی قوانین درست و بادوام عمل امکان می پذیرد این گروه میانه ی صفاتی که بنحو کمال درانسان بوجود می آید وغیر اختیاری است مانند رنگ و شکل وهرچه مربوط به خلقت آدمی است با آنچه بنحو کمال وتمام موجود نمی شود وازجنس خوی و خلق است فرق می گذارند و نوع دوم را اختیاری فرض می کنند که بوسیله تربیت صحیح قابل اصلاح و تغییراست ولی به هرصورت سختی و دشواری آن را هیچ کس انکارنمی کند . مولانا نیز عقیده ی دوم را اختیارکرده ولی بگفته ی وی نفس را به نیروی عقل و هوش مسخر نتوان کرد ، شاید از آن روکه عقل و هوش هنگام غلبه ی هوی وآرزو روی درحجاب می کند و ازکار فرو می ایستد و چون مستی شهوت نیرو گرفت مانند حالت سکرو بیخودی که از خوردن شراب دست می دهد عقل آدمی از تصرف باز می ماند و قوای بدن از اطاعت خرد و هوش سر می پیچد و چه بسا که در این حالت عقل و هوش بدنبال هواهای نفسانی می روند و آن را توجیه می کنند و برصحت و فایده ی آن دلیل می تراشند و راه نقشه های دقیق برای وصول بدان نشان می دهند و طرح می کنند پس عقل و هوش عادی نمی تواند نفس را درزیرباراطاعت کشد مگر عنایت الهی مددکارشودو انسان به پشتیبانی آن عنایت و رهبری ولی کامل به تزکیه و تهذیب نفس توفیق یابد.

 

نقل از صفحه483-482--  از کتاب شرح مثنوی شریف جلد دوم جزنخستین از دفتر اول تالیف بدیع الزمان فروزانفر ، انتشارات زوار

 

سخره : به ضم سین و فتح را ، کسی که مردم اورا ریشخند کنند ، کسی که دیگری اورا به کاربی مزد وادارد .

مسخر: تسخیرشده ، تصرف شده ، رام و مطیع

سکر : به ضم سین و سکون قاف ، مستی ، حالتی که دراثر خوردن  شراب یا عرق به انسان دست می دهد.

 

           

نظرات ()



دربستردرون بخش سی و دوم
نویسنده: علی روحی - شنبه ٢ اردیبهشت ،۱۳٩۱

دوزخست این نفس ودوزخ اژدهاست       کوبدریاهانگرددکم و کاست

صوفیان مبدا و سرچشمه ی صفات نکوهیده ی انسان را نفس می گویند ، ابن عربی آن را به صفات معلول بشری تعریف می کند ومعنی معلول به نظر او هر امری است که حق تعالی در آن امر مشهود بنده نباشد پس می توان گفت هرصفت یا عملی که با غفلت از خدا عارض شود یا صورت گیرد نفس است ، دوزخ نزد مولانا صورت نفس و تجسم احوال و اخلاق اوست وآتش دوزخ نمودارقهرخدای تعالی است و بنابراین مانندآتش حسی نیست که آب جویها و دریاها آن را خاموش تواند کرد ، کشتن این آتش تنها بوسیله ی نورو لطف خدا میسرتواند شد.

 

نقل از صفحه484--  از کتاب شرح مثنوی شریف جلد دوم جزنخستین از دفتر اول تالیف بدیع الزمان فروزانفر ، انتشارات زوار

 

 

شرط صحت ادارک و دریافت اشیا و اشخاص چنانکه باید و بدانگونه که هستند ، استقامت نظرو دوری انسان ازدوستی و دشمنی و هرگونه غرض است و تاوقتی که انسان ازاین جنس آفت ها رهایی نیافته است ، نمی تواند به صحت فکر و درستی نظر خود مطمئن باشد وهمچنانکه دوستی و محبت عیبها و نقائص می پوشد و گاه نیز موجب آن است که آدمی بسیاری از امور ممتنع و صفات نابوده و کارهای ناشدنی رانسبت به محبوب خود از روی قطع و یقین و دورازهرگونه شک و ترددخاطربپذیرد و بدفاع از آن برخیزد . بغض و دشمنی نیز روپوش نیکیها و کمال خوبیهاست و گاه سبب آن می شود که صفات و اعمال پسندیده ومحقق و انکارناپذیرکسی را که دشمن می دارد بی هیچ شک و ریبی انکارکندودرراه اثبات عقیده خودبه جستجوی شواهد و قرائن و تحریف حقایق کمربندد و دلیل های شگفت ازخود برانگیزد تابتواند هوای نفس خویش را کامیاب سازد وچه بسا که آدمی دراین دوحالت قصور می کند که عمل نیک و درخورآفرین ویا اجراخروی انجام می دهد واز اینرو به هنگام توفیق درباطن خشنودی کامل احساس می کند بی خبر از آنکه به هرحال اسیرهوی و تسویل نفسانی و بازیچه ی اندیشه وسودای فاسد بوده است.

 

نقل از صفحه511-512--  از کتاب شرح مثنوی شریف جلد دوم جزنخستین از دفتر اول تالیف بدیع الزمان فروزانفر ، انتشارات زوار

 

 

تجسم : مجسم شدن ، تناورشدن ، بصورت جسم درپیش جسم نمایان شدن،

عارض : عرض کننده ، عرض دهنده ، پیداشونده ، و نیز به معنی چهره و رخسار و گونه

میسر: آسان ، آماده و فراهم ، آسان کرده شده

مشهود : حاضر شده ، دیده شده ، آنچه دیده شود ، آنچه برآن گواه شوند ، به معنی روز جمعه وروز قیامت نیز گفته شده

 

 

 

نظرات ()



دربستردرون بخش سی و یکم
نویسنده: علی روحی - سه‌شنبه ۸ فروردین ،۱۳٩۱

چون جهان رنجورو زندانی بود       چه عجب رنجوراگر فانی بود

جهان رنجور است بدین معنی که معروض آفت می شود و مانند بیمار نیروی خودرا از دست می دهد و هرچه درمعرض آفت می شود زوال آن متصوراست . زندانی بودن جهان را بدو صورت می توان توجیه کرد یکی به اعتبارآنکه محکوم حکم الهی و سنن طبیعی و بدین جهت از عروض آفت و استحاله و تغییر و کون و فساد برکنار نمی ماند این معنی با رنجوری تفاوت ندارد و دلیل جداگانه ای نیست ، دیگر آنکه جهان مانند هر امر مادی نیروی بی نهایت ندارد بلکه قوای آن ، نهایت می پذیرد و چنین موجودی پایدارو دائم نتواند بود دراین صورت دلیلی جداگانه است که مولانا اخذ نتیجه را از آن دلیل ، بخود خواننده یله و رهاکرده است . همچنین می توانیم بگوییم که رنجوری و محدویت قوی نقص است که با امکان ملازمت دارد و با وجوب منافی است وبنابراین جهان فناپذیر است زیرا بوجوب وجود متصف نتواند شد.

 

نقل از صفحه465-466--  از کتاب شرح مثنوی شریف جلد دوم جزنخستین از دفتر اول تالیف بدیع الزمان فروزانفر ، انتشارات زوار

 

 

معروض : عرض داشته ، عرض شده

متصور : به ضم میم و فتح تا و صادو کسرواومشدد ، کسی که صورت چیزی را درخیال خود مجسم کند و به فتح واومشدد به معنی ممکن و صورت پذیر

عروض : ناحیه ، کرانه ، گوشه و راه درکوه

استحاله : دگرگون شدن ، برگشتن ازحالی به حالی ، محال شمردن

کون : بودن ، پدید آمدن ، و نیز به معنی هستی و عالم وجود

یله : به فتح یا ولام ، رها ، آزاد ، ول ، ول کرده شده ، یله کردن : واگذاشتن ، رهاکردن

امکان : قادر گردانیدن به امری ، پابرجا کردن ، جای دادن ، دست یافتن ، آسان و میسربودن، دراصطلاح فلسفه چیزی که وجودیاعدم آن ضروری نباشد یعنی بود ونبود ش یکسان باشد

ملازمت : به کسی یا چیزی پیوستن ، همیشه درخدمت کسی بودن ، پیوستگی دایم

وجوب : لازم بودن، ضرورت و لزوم امری

منافی : به ضم میم و کسرفا ، طردکننده ، نیست کننده ، مخالف

متصف : صفت کرده شده ، کسی که دارای صفتی است

فساد : تباهی ، لهو و لعب

 

نظرات ()



دربستردرون بخش سی ام
نویسنده: علی روحی - شنبه ٢٠ اسفند ،۱۳٩٠

رنگ و رویم را نمــــــــی بینی چوزر     زاندرون خود مــــــــــی دهد رنگم خبـر

حق چو سیمارا معرف خوانده ست     چشم عارف سوی سیما مانده است

رنگ و بو غماز آمد چون جــــــرس      از فـــــــــــــــرس آگـــــه کند بانک فرس

بانگ هــــــرچیزی رساند زو خبــر      تابدانــــــی بانگ خـــــــــــــر از بانگ در

به عقیده مولاناتمامت حرکات خارجی و انفعالات اعضا منبعث از احوال درونی است و با نظر دوربین ، میان آنها پیوستگی وارتباط وجود دارد واز احوال و حرکات خارجی به کیفیات نفسانی پی می توان برد ، در اینجا نیز آن مطلب را بیان و به بعضی مثالهای حسی مانند رنگ و بو وآواز اسب و بانگ خر و در ، تایید می کند.

 

نقل از صفحه460--  از کتاب شرح مثنوی شریف جلد دوم جزنخستین از دفتر اول تالیف بدیع الزمان فروزانفر ، انتشارات زوار

 

 

ازخـود ای جزوی زکلها مختلط     فهم می کن حالت هــرمنبسط

چونک کلیات را رنجست و درد    جزوایشان چون نباشد روی زرد

تحول و تغییراتی که دروجود هر انسان از پیری و جوانی و ضعیفی ونیرومندی و بیماری و تندرستی روی می دهد دلیل است برآنکه کلیات و عناصر درمعرض تغیرو تبدل اند از آن جهت که جز ء تابع کل است و احکام کل دراجزاء سریان دارد.

 

نقل از صفحه464--  از کتاب شرح مثنوی شریف جلد دوم جزنخستین از دفتر اول تالیف بدیع الزمان فروزانفر ، انتشارات زوار

 

 

سیما:  نشانهاو علامتهای صورت از رنگ و شکل

جرس : زنگ

غماز: اشاره کننده با چشم وابرو ، سخن چین

فرس : اسب ، افراس وفروس جمع

معرف : به ضم میم و فتح عین و فتح رامشدد ، شناخته شده

مختلط : به ضم میم و فتح تا و کسرلام ، به هم آمیخته ، درهم ریخته

منبسط : بسیط و غیرمرکب ، عناصرچهارگانه که قدما آنهارا بسیط می دانسته اند

تغیر: به فتح تاو غین و ضم یای مشدد ، از حال خود برگشتن و حالت دیگر به خود گرفتن ، دگرگون شدن ، خشم کردن

تبدل : به فتح تاو با و ضم دال مشدد ، عوض شدن ، بدل شدن ، دگرگون شدن

سریان : شب رفتن ، هنگام شب رفتن ، دررفتن در چیزی ، اثرکردن و جاری شدن چیزی دراجزاء چیز دیگر

 

 

 

 

نظرات ()



دربستردرون بخش بیست و نهم
نویسنده: علی روحی - چهارشنبه ٥ بهمن ،۱۳٩٠

ازصفاگردم زنی با آینه     تیره گردد نرود باماآینه

دوست هرچندپاکدل  باشد از غریزه ی حب ذات و ترجیح منفعت خودبردیگران خالی وبرکنارنیست و غالبا مردم تاوقتی دوست و صمیمی هستند که تفوق و برتری دوستان خودرا مشاهده نکرده اند بنابراین هرگاه مارازخودرا که بحسب معمول باید امری مهم و مرتبطبه منفعت یا پیشرفت ماباشد با دوستی درمیان نهیم بسا که حسد وبخل اورا تحریک می کنیم بطوری که اودردل خون می خورد و به ظاهر ازخود مسرت نشان می دهد وبه حکم بدسگالی و حسدی که ازاحتمال حصول منفعت وترقی برای ما دردرونش سرزده است درمشورت خیانت می کند و به راه غلط می افکند.

 

نقل از صفحه401-402--  از کتاب شرح مثنوی شریف جلد دوم جزنخستین از دفتر اول تالیف بدیع الزمان فروزانفر ، انتشارات زوار

 

 

تاچه عالمهاست درسودای عقل      تا چـــــه پهناست  این دریای عقـــل

صورت ما اندریـن بحـــــــــرعذاب      مـــــــــــی دود چون کاسها برروی آب

تانشد پربرسردریاچـــــوطشت      چونک پرشد طشت دروی غرق گشت

مقصود آن است که ذات حق درحد خود بسعه و اطلاق موصوف است ودرمرتبه ی ظهورو تجلی ، تمام اعیان ممکنات از وی صادر شده اند ویا آنکه حقیقت انسان با همه کلیت و گسترش خود درافراد ظاهرشده و صورتعینات واشخاص انسانی مانند کاسه ای برروی دریاست از آن جهت که ظرفیت ووسعت آن نسبت به دریامحدود وبسیار اندک است ومادام که انسان به کمال حقیقت نرسد وازخود فانی نگردد حرکت و جنبشی دارد و افعال را بخود نسبت می دهد و دعوی معرفت می کند و لاف علم و دانش می زند ولی چون به کمال معرفت نائل آید در آن بحر ژرف غرق می شود و زبانش کند ولال می گردد.

 

نقل از صفحه425--  از کتاب شرح مثنوی شریف جلد دوم جزنخستین از دفتر اول تالیف بدیع الزمان فروزانفر ، انتشارات زوار

 

عذاب : جمع عذب به فتح ع و سکون ذال ، شیرین و گوارا

 

 

 

 

نظرات ()



دربستردرون بخش بیست و هشتم
نویسنده: علی روحی - چهارشنبه ۱٤ دی ،۱۳٩٠

کوشش و بکاربستن اعضا درخدمت و عبادت شکرنعمتی است که خدا به  ما بخشیده وآن قدرت و توانایی برعمل است و جبر یعنی ترک  کسب و عمل به منزله ی انکار و کفران آن نعمت است آنگاه نتیجه می گیرد که شکر موجب مزید نعمت است شاید از آن جهت که ممارست برعمل باعث آن است که انسان درکارتواناترگردد و این اثر قهری شکر است به معنی عرفی ، و کفران این نعمت که بیکارگذاشتن اعضا و بکارنبردن قدرت است ، موجب آن می شود که قدرت و توانایی برعمل از انسان و یا ازاعضای او زوال پذیرد بدلیل آنکه هرگاه کسی فی المثل برزمین بنشیندو هرگز راه نرود بتدریج قدرت او به راه رفتن زایل می گردد و ممکن است زمین گیر شود و نیزهریک از انواع قدرت به تمرین و ممارست افزایش می گیرد مانند قدرت برتفکرو مطالعه و علم آموختن و خط خوش نوشتن و ساز زدن و آواز خواندن ، و بدون ممارست و تمرین ، آن قدرت ازکارفرو می ماند و سرانجام حکم عدم بخود می گیرد و این نیز اثر قهری و تبعی کفران نعمت و اهمال قدرت است که از جبرمذموم ناشی می شود.

 

نقل از صفحه372--  از کتاب شرح مثنوی شریف جلد دوم جزنخستین از دفتر اول تالیف بدیع الزمان فروزانفر ، انتشارات زوار

 

 

مال را کز بهر دین باشی حمـول      نعم مال صالح خواندش رسول

آب درکشتی هلاک کشتی است     آب اندرزیرکشتی پشتـی است

مقصود آن است که مال و هر چه ازاموردنیوی شمرده شود از قبیل مسکن و لباس و خوراک وزن و فرزند و باغ و کشتزار، هرگاه سبب فراغ دل و اطمینان خاطروآمادگی برای ذکر و فکر و عمل نیک باشد و سالک را درنیل به حقیقت مددکند و اورا درطریق خیر یاری دهد از قبیل دنیای مذموم نیست بلکه به منزله ی بال و پر مرغ است که بی آن پرواز نتواند کرد ، ولی اگر این امور وآنچه اهل ظاهر آن را امور اخروی می پندارند ایجاد تعلق کند و سالک را به خود محدود و درحد خود متوقف سازد ، آن امور از جنس دنیای مذموم است و بنابراین داشتن مال و منال و مزرعه و باغ و امثال آن برای کسی که دلش به خدا متوجه باشد ناپسند ومذموم نیست بلکه سبب پیشرفت او درکاردین واموراخروی نیزهست و اگر تعلق ایجاد کند ذره ای از آن ، موجب هلاک و تباهی اوست مانند آب که اگربدرون کشتی ریزد آن را غرق می کند وبه قعردریا فرومی برد و اگرکشتی برروی آب قرارگیرد و آب در زیرکشتی باشد آنگاه سبب حرکت کشتی می شود زیرا کشتی برخشکی بی حرکت می ماند و شرط حرکت آن آب است .

نقل از صفحه383--  از کتاب شرح مثنوی شریف جلد دوم جزنخستین از دفتر اول تالیف بدیع الزمان فروزانفر ، انتشارات زوار

 

حمول : بردارنده ، مجازا داراوصاحب

پشتی : تکیه گاه ، مجازا مددکار، مایه ی استظهار

 

 

 

 

نظرات ()



دربستردرون بخش بیست و هفتم
نویسنده: علی روحی - شنبه ۳ دی ،۱۳٩٠

چون اشارتهاش را برجان نهی     دروفای آن اشارت جان دهـــــی

پس اشارتها اسرارت دهــد      باربــــــردارد زتو کارت دهــد

حاملی محمول  گرداند تـرا      قابلــــی مقبول گـــــرداند ترا

قابل امرویــی قایل شوی       وصول جویی بعد از آن واصل شوی

بیان فرق طالب وواصل است بدین معنی که تا طلب باقی است (که دلیل عدم وصول است ) سعی و کوشش ومجاهدت ضروری است چنانکه هرگاه انسان بسوی مقصدی می رود تا به مقصد نرسد بناچار راه می پیماید واز منزلی به منزلی فرود می آید وقتی به سر منزل اصلی رسید خود به خود از رنج پیمودن منازل می آساید ، برین قیاس سالک تا کامل نشود به ضرورت باید که متحمل ریاضت باشد تا منازل سیر الی الله به نهایت رسد ولی چون از آثار انانیت و نفسانیت پاک ومطهر شود ووجهه ی نفس او در وجهه ی الهی محوگردد آنگاه ریاضات از وی ساقط می شود و اگر به حکم عین جمع با خودآید در آن صورت اعمال ازوی بی تکلف صادر می گردد و گرانی و ثقل مجاهدت از دوش او فرومی افتد درحالت نخستین سالک فرمان پذیر و مامور است ودرحالت دوم سلوک به نهایت رسیده وواصل است و ار اینرو خود ، راهبر و آمر و یا قائل امر ومبلغ احکام تواند بود نتیجه آنکه توکل به معنی ترک عمل و رفض سبب حالت ارباب نهایات است نه اصحاب بدایات .

 

نقل از صفحه371--  از کتاب شرح مثنوی شریف جلد دوم جزنخستین از دفتر اول تالیف بدیع الزمان فروزانفر ، انتشارات زوار

 

 

کاردادن : موثرساختن ، متصرف کردن

حامل : بردارنده و برنده ی بار ، بارکش

محمول : آنچه برپشت گیرند ، بار

آمر: امرکننده ، فرمان دهنده ، فرمانده ، کارفرما،

رفض : واگذاشتن ، ترک دادن ، دورافکندن

نهایات : نهایت ، پایان ، پایان امری یاچیزی

بدایات : بدایت ، آغاز ، اول چیزی اول کار

 

نظرات ()



دربستردرون بخش بیست و ششم
نویسنده: علی روحی - شنبه ۱٢ آذر ،۱۳٩٠

خواجه چـون بیلـی بدست بنده داد    بی زبان معلوم شد اورا مـراد

دست همچون بیل اشارتهای اوست    آخر اندیشی عبارتهای اوست

مقصود آن است که وجود و خلقت اعضا ازچشم و گوش و دست و پا که هریک برای غرضی ایجاد شده و حس عاقبت اندیشی که برذخیره کردن می انگیزد ، دلیل آن است که انسان مکلف به سعی و عمل است و الا وجود آنها لغو و عبث خواهد بود مثل اینکه هرگاه مالکی بیل بدست مملوک خود بدهد مرادش آن است که زمین را بیل بزند و برای کاشت آماده سازد واین عمل به منزله امر برآماده کردن زمین است همچنین آفرینش اعضا که اسباب کار است دلالت دارد براینکه خدا ازما کاروکوشش می خواهد ومارا به کسب مامورفرموده است .

 

 

نقل از صفحه370--  از کتاب شرح مثنوی شریف جلد دوم جزنخستین از دفتر اول تالیف بدیع الزمان فروزانفر ، انتشارات زوار

 

اشارت : بیان مقصود بی واسطه ی لفظ

آخر اندیشی : تامل درپایان کار وسنجش نتیجه با مقدمات ، مجازا ذخیره و پس اندازکردن

مملوک : بنده ، برده ، غلام ، ممالیک جمع

 

 

نظرات ()



دربستردرون بخش بیست و پنجم
نویسنده: علی روحی - دوشنبه ٢۳ آبان ،۱۳٩٠

نفس ، منبع و مصدرهوی وآرزوهاست و هرکه گول می خورد وازراه خوف و طمع گول می خورد و تاوسوسه وتدبیر فریبکاران با داعی بیم وامید موافق نیفتد انسان تسلیم فریب و حیله نمی شود وهرگاه کسی بتواند دست برنقطه ی ضعف آدمی که ظهور خوف و طمع اوست بگذارد بی گمان راه فریب دادنش را بدست آورده پس هوای نفس است که انسان را دردام حیله و فریب دیگران گرفتار می کند می توانیم بگوییم که نفس دراصطلاح صوفیان مرکز اخلاق ذمیمه و زشت است و زیانی که انسان از خلق بدخومی برد بسیار بیشتراست از زیانهایی که مردم بدو می رساند.

 

نقل از صفحه360--  از کتاب شرح مثنوی شریف جلد دوم جزنخستین از دفتر اول تالیف بدیع الزمان فروزانفر ، انتشارات زوار

 

 

مومن اهل تجربه وآزمایش است وازچیزی که زیان دید دوباره مرتکب آن نمی شود و دیگر بار فریب نمی خورد و این مطلب را درصورت مثال بیان فرموده است که مومن اگر انگشت درسوراخی کرد و جانوری انگشتش را گزید دفعه ی دیگر انگشت درسوراخ نمی کند.

 

نقل از صفحه360--  از کتاب شرح مثنوی شریف جلد دوم جزنخستین از دفتر اول تالیف بدیع الزمان فروزانفر ، انتشارات زوار

 

 

بسیار اتفاق می افتد که انسان امری را وسیله ی آسایش و رفاه و فزونی مال و جاه می پندارد و ده اسبه در پی آن می تازد و همان امر ، عاقبت ، وی را درتنگی معیشت و ذلت می افکندوآدمی آنگاه براشتباه خود وقوف می یابد و بسیاراتفاق می افتد که انسان به خیال خود کسی را مخالف و دشمن خویش فرض می کند واز طرف او توقع ضررو زحمت می برد ولی برخلاف این تصور، از او فایده می بیند مثل اینکه گاهی هم برعکس تصورخود از دوستان ضررو زیان بی شمار بدو می رسد واین نمونه و امثال آن که درزندگی هریک ازما ممکن است زیاد ، روی داده باشد براینکه انسان درتدبیرخود همیشه راه صواب نمی رود.

 

 

 

نقل از صفحه366--  از کتاب شرح مثنوی شریف جلد دوم جزنخستین از دفتر اول تالیف بدیع الزمان فروزانفر ، انتشارات زوار

 

 

 

منبع : چشمه ، جای جوشیدن ، بیرون آمدن  آب ، اصل و منشا، منابع جمع

مصدر : بازگشتنگاه ، جای بازگشتن ، محل صدور ، و کلمه ای که اصل اشتقاق باشد و کلمات دیگر از آن مشتق شود

وقوف : ایستادن ، دانستن ، آگاه شدن ، آگاهی ، ایستادگی

نظرات ()



دربستردرون بخش بیست و چهارم
نویسنده: علی روحی - یکشنبه ۱ آبان ،۱۳٩٠

فیض حق پیوسته و دائم است ولی شرط یافتن آن ، طلب و عشق است و کسی که عشق و طلبی ندارد و خودرا مستعد انوار فیض نمی کند بی بهره می ماند درست و راست مانند کسی که درزیردرخت میوه دارباشد و باغبان شاخه های درخت را می تکاند ومیوه به زیرمی افشاند ، این چنین کسی اگر دامن خودرا بزیرشاخ گیرد میوه دردامنش می ریزد و با دامنی پراز باغ  بیرون می رود و اگر کاهلی کند و دامن برنگیرد با دست و دامن تهی از باغ خارج می شود ، این سخن مارا متنبه می سازد که نباید به امید دوام فیض درگوشه ای بنشینیم و دست ازطلب و کار بکشیم زیرا تا عشق که سرمایه ی کامیابی است از درون ما سرنزند از فیض حق بهره ور نخواهیم شد .

جزوها را رویها سوی کلست        بلبلان را عشق بازی با گل است

 

نقل از صفحه306--  از کتاب شرح مثنوی شریف جزنخستین از دفتر اول تالیف بدیع الزمان فروزانفر ، انتشارات زوار

 

 

انسان وقتی درامور شهوانی تامل و تفکرکند متوجه می گردد که آنها این اندازه ارزش ندارند که عمر و حیثیت و شخصیت خود را درگروآنها نهد و بی خرد واردر طلب آنها بکوشد وزیانهای بسیاررا تحمل کند تا به لذتی زود گذر و ناپایدار دست یابد .

 

نقل از صفحه327--  از کتاب شرح مثنوی شریف جزنخستین از دفتر اول تالیف بدیع الزمان فروزانفر ، انتشارات زوار

 

 

ادامه ....                   برگشت

 

 

نظرات ()



مطالب قدیمی تر »