ندای عشاق
کلمات کلیدی مطالب
آرشیو وبلاگ
نویسنده: علی روحی - دوشنبه ٤ بهمن ،۱۳٩٥

صلاح کار کجا و من خراب کجا         ببین تفاوت ره کزکجاست تا بکجا

شرح بیت 

شاعر در ذهن خود خویش را با آنچه که مصلحت است مقایسه می نماید و چنین تصور می گرددکه وی روش و طریقت خود را با مصلحت و حقایق جداگانه می داند و خودرا سرزنش می کند که راهی که انتخاب کرده با واقعیت منطبق نیست و یا ممکن است در عالم خیال و اندیشه افراد را با یکدیگر سنجش کند و آنان که راه باطل را گزیده اند پیوسته در بیراهه بسر می برند و عمر گرانمایه خودرا در طریق باطل به هدر می دهند با افرادی که هدف دارند و از فرصتها به نحو احسن بهره برداری می نمایند و لحظات را بیهوده سپری نمی سازند تفاوت فاحشی دارد.

 

نویسنده: علی روحی - یکشنبه ۳ بهمن ،۱۳٩٥

حضوری گرهمی خواهی از او غایب مشو حافظ    متی  ما تلق من تهوی دع الدنیا واهملها

شرح بیت 

اگر طالب آسایشی ای حافظ از او ( حق تعالی ) غافل مشو  یعنی ای حافظ اگر می خواهی به آنچه که دوست داری برسی دنیا را ترک کن یعنی در راه وصال به معشوق همه چیز خودرا بذل کن و بخاطر خدمتش صرف نمای ، اگر جمعیت خاطر و فراغ دل می جوئی از یاد محبوب هیچگاه غافل مباش ، چون کسی را که دوست می داری دیدارکنی لازمه اش این است که دنیا و اسباب آن را فرو گزاری و رها کنی .تا به مراد خود برسی

 

نویسنده: علی روحی - شنبه ٢ بهمن ،۱۳٩٥

همه کارم زخودکامی ببدنامی کشید  آخر     نهان کی ماند آن رازی کزو سازند محفلها

شرح بیت

 

خودکامی و خود پرستی عاقبت مرا رسوای جهان کرد چرخیدن به دور خود و بی اعتنا بودن به دیگران از عوارض خودخواهی است ، گزیدن انزوا و غزلت  باعث می گردد که انسان از پیرامون خود بی اطلاع باشد و چگونگی رفتار و برخورد دیگران با خویشتن و بالعکس را بخوبی نتواند تشخیص دهد چه بسا ممکن است درسنجش خود دچار اشتباه و خطا گردد با اینکه نیت خوب و خیری دارد ولی در نزد مردم به بدنامی و خود خواهی مشهور شده است ، بد نامی در پیش دیگران از ظواهر قضایا است بلکه در باطن قضیه دیگری نهفته است ، که مردم معمولی از فهم آن عاجزند چنین تصور می نمایند که عارف فردی منزوی و عزلت گرا یا خود خواه است زیرا از آتشی که در درون عارف شعله ور است بی خبرند باید هم بی خبر باشند ، جوینده راه حقیقت می تواند به حقیقت دست یابد کسی که از منازل طریقت بدور است و هیچگونه حرکتی هم به خود نمی دهد نمی تواند اسرار و حقایق هستی را در یابد بنابراین رازهای هستی برای عارفان واقعی پنهان نخواهد ماند و تنها ازگوشه نشینی آنان بغلط در محافل عمومی و عرفانی سخنها خواهند راند.

 

نویسنده: علی روحی - چهارشنبه ٢٩ دی ،۱۳٩٥

شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل      کجا دانند حال ما سبکباران ساحلها

شرح بیت

 

انسان تشنه در پی آن است که به آب و نوائی برسد و پیوسته در جستجوی آب است تا وجودش را سیراب سازد در درونش عطش وصال غوغا می کند این نیرو مداوم در غلیان و جوشش است او درزندان تاریک و گردابی عظیم بسر می برد و لحظه به لحظه در آرزوی نجات از آن گرداب هولناک است ، بنابر این تفکر و احساس او چیز دیگری است چه بسا بیگانگان و اغیار (آنان که مفهوم عشق و عاشقی را درک نمی کنند) وضع اورا درک نکنند زیرا از مشکلات او بی خبرند . آری انسانهای وارسته و با فضیلت تشنه وصال به معشوقند و شب و روز را در آتش عشق سوزانند ، و آنچه که بدان دست یافته اند لمس آن برای سبکباران بسی مشکل و ثقیل است ،زیرا آنان چنان به مال و منال و لذایذ ظاهری دنیا دل بسته اند که هرگز حال عارفان واقعی را درک نخواهند نمود.

 

نویسنده: علی روحی - سه‌شنبه ٢۸ دی ،۱۳٩٥

بمی  سجاده رنگین کن گرت پیرمغان گوید      که سالک بی خبرنبود زراه و رسم منزلها

شرح بیت

 

با عنایت به اندرزها و نصایح حکیمانه پیرمغان  به سوی علم و درک حقیقت روی آر و زندگی خودرا با دستورات و سخنان نغز او تنظیم نما تا جاده های سعادت و خوشبختی به رویت گشوده شود و حیات ابدی توام با آرامش و امنیت نصیبت گردد و از رذایل و پستی ها در امان باشی و با آلوده نمودن سجاده ات به شراب ناب اسراری از سرهای عالم هستی برایت هویدا خواهد شد و پی به حقایق هستی خواهی برد ، و آنچه را که در اطراف خود ( عالم مادی و جاذبه های زندگی دنیوی ) مشاهده خواهی کرد همه را افسانه ای بیش تلقی نخواهی نمود ، بلکه فقط پندها و فرامین حکیمانه پیرمغان برایت بعنوان حقیت تجلی خواهد شد ، چونکه سالک و جوینده حقیقت از رسومات منازل طریقت بی خبر نیست و می داند که این راه ناهمواریهای زیادی دارد و خیلی چیزها را می طلبد و دوستداران و پیروان واقعی آن بایستی همه چیز را (دنیا و متعلقات مذموم آن را )پشت سر نهاده و به سرمنزل ابدی که همانا رسیدن به کمال است بپیوندند و گرنه ره به جائی نخواهند برد.

 

نویسنده: علی روحی - دوشنبه ٢٧ دی ،۱۳٩٥

مرا در منزل جانان چه امن عیش چون هردم     جرس فریاد می دارد که بربندید محملها

شرح بیت

ماوی و ملجا آسایش و محل عیش من منزل جانان می باشد منادی ندا می دهد که بارهای خودرا ببندید و از این محفل بیرون روید ، چنین ادراک می شود که نمی توان به زندگی دنیای فانی دل بست چونکه فردای ما معلوم نیست ،برای تداوم حیات دنیوی خود هرتدبیری که بیندیشیم باز هم نمی توانیم به خواسته های خود نایل شوئیم زیرا فرصتها مثل ابرهای بهاری می گذرند و به ما اجازه چنین کاری را نمی دهند ، البته مراد و مقصود این نیست که به زندگی دنیوی بی اعتنا باشیم و از لذایذ مطلوب آن بهره ای نبریم زیرا آفرینش انسان بخاطر این نیست که در کنجی نشیمن اختیار کنیم و از نعمتهای زندگی غافل مانیم بلکه هدف از خلقت چیز دیگری است نباید از معنویت معقولانه و شیرین بدور باشیم و باید آنچه که در پیرامون ما موجود است بخاطر وصول به اهداف عاقلانه و منطقی آنهارا بسیج کنیم و خویشتن را برای پذیرش اندرزهای منادیان حق مهیا سازیم و گرنه از دنیای مادی و معنوی محروم خواهیم ماند زیرا که فرجام کار ماترک این دنیای تنگ به سوی دنیای ابدی و همیشگی است و نیات و اعمال ما آخرین حرف را برای ما خواهد زد.

نویسنده: علی روحی - یکشنبه ٢٦ دی ،۱۳٩٥

ببوی نافه ای کاخر صبا زان طره بگشاید       زتاب جعد مشکینش چه خون افتاد در دلها

شرح بیت 

با حس طراوت و تازگی و زیبائی ،  بوی دل انگیز آهوی مشکین که از جانب باد صبا به این دیار آورده  شده و با گشوده شدن طره زلف یار حالت خاصی بوجود می آید که جبهه جدیدو حدیث نوئی برای طالبان  عشق است و بامشاهده پیچ و خم زلف یار و مقایسه  آن با آهوی مشکین احساس عجیبی در دلهای آگاه و بیدار بوجود می آید بنابراین تا حدودی راز حقایق هستی و اسرار نهانی پدیده ها ی جهان برای شیدایان و شیفتگان عشق هویدا می گرد د و مسئولیت آگاهان چندین برابر می شود ، و پیمودن این راه دشوار مقاومت و صلابت خاصی را می طلبد چه بسا عاشقان و پیروان واقعی معشوق در پیمودن راه خود دچار مشکلات و حوادث ناگواری شوند ، با این حال دیدار نگار و جمال روح افزای آن و زلف دلربای یار تلخی ها و ناگواری هارا برای عشاق از جان گذشته شیرین می سازد و زندگی را برای آنان به بهاری شهد آفرین و دلگشا و طرب انگیز مبدل می کند و درپرتونسیم طراوتبخش معشوق آرامش و سکون کامل برای عاشقان پدیدار می گردد.

 

نویسنده: علی روحی - شنبه ٢٥ دی ،۱۳٩٥

الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها       که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها

شرح بیت

 

ساقیا جام نوشین شراب ارغوانی وعشق و حقیقت را به بندگان مخلص باریتعالی عطا نما و به من هم  واگذار کن ، زیرا که عشق و عاشقی ابتدا سهل به نظر آید وقتی که به اندرون وارد شویم چیزهای دیگری می یابیم و مشکلات بیشماری گریبانگیرمان می گردد، در بدو کار تصور می کنیم که پیمودن این راه خیلی ساده و آسان است هنگامی که باب اول آن را مشاهده می نمانیم به این احساس دست می یابیم که گذر از این وادی و وصول به معشوق تحمل رنجها و کربتهای زیادی را می طلبد و عاشقان وصال بایستی از سختی ها و ملامتها ی ظاهری عشق با آغوش باز استقبال نمایند و با اشتیاق کامل بخاطر دیدار معشوق واقعی دوش به دوش کاروان عشق و حقیقت به تلاش خود ادامه دهند در غیر این صورت در بیابان لایموت با شبهای تیره و تار مبهوت و سرگردان خواهند ماند و امواج آلودگی به مادیات آنهارا تحت سیطره خود قرارخواهد داد و از ثمرات عشق و شمیم دلنواز آن بهره چندانی اخذ نخواهند نمود.

 

نویسنده: علی روحی - پنجشنبه ٢۳ دی ،۱۳٩٥

دولان گل  بیزه جئیــــران

زلفون تؤک  اؤزه جئیـــران

قورخمورسان یاد اووچودان

چیخیرسان دؤزه جئیـــران

دنیای هنر دردنیای انسانها به گونه خاصی طراحی شده که با عواطف و احساسات و باورداشتها ی مثبت و سازنده پیوند عمیق و ناگسستنی دارد که با ابراز و تمایل ویژه ای مطرح می گردد گاهی اوقات اینگونه تمایلات با حالات گلها و حیوانات ظاهر می شوند ، از دیر زمانی آهو دراشعار شاعران و گویش های محلی نقش ممتازی دارد و شاعران و عاشقان زیبائی ها ی معشوق خودرا درچشمان آهو جستجو می کنند و رفتارمعشوف و جذابیت آن را دررفتار و زیبائی های مفزط آهو مشاهده می نمایند و گیسوان زیبای معشوق را درزلف آهو می نگرند دراین نگرش ها پیام عمیقی نهفته است که دردل روندگان و دوستداران عشق و معرفت تحول بزرگی پدید می آورد زمانی از غربت و تنهائی سخن به میان می آورند که دردل غربت و تنهائی وصال دراوج خود قراردارد که عاشق را لذت و تجلیات خاصی است ، عاشق معشوق را متعلق به خود می داند و اورا از گزند و آسیب اغیار محافظت می کند به او هشدار می دهد که دربرابر اقدامات مخرب بیگانگان دیواره دفاعی تشکیل دهد و از خود مواظبت ویژه ای بعمل آورد ، البته چنین تذکرات و هشدارها فقط درعشق مجازی معنی دارد درعشق حقیقی عاشق را رقیبی نیست .

 

 

 

نویسنده: علی روحی - چهارشنبه ٢٢ دی ،۱۳٩٥

دولان گل  بو داغیلن

گؤلـــو در بوداغیلن

سنه  یاخشی  دئمزلـر

من اؤلسم بو داغ ایلن

برخوردها و روش های متداول درزندگی انسانها حکایتها و قصه های متفاوت و تکان دهنده ای دارد ، اگر حوادث و رخدادهای مربوطه را به طور عمیق و ریشه ای بررسی و تجزیه و تحلیل قراردهیم در آن تلخی ها و ناگواریهای زیادی را خواهیم یافت دردرون این ناگواریها تجربه های ثمر بخشی برای عبرت گیرندگان وجود دارد گفتگوها و بگو مگوها ی افراد درگیر ، بیانگر انواع و اقسام رفتارهای جاری درمابین انسانهادردوران های مختلف است ، رفتارهای ناگوار تاثیرات منفی در پی دارد که موجب رنجش خاطر شده و تخم کینه و نفرت را درقلوب می کارد تا آنجائی که انسانها از همدیگر گله مند شده و رفتارهای ناپسند همدیگررا به رخ هم می کشند و از همدیگر انتقاد می کنند که دراین نقد ها بطور ناخواسته پندها و عبرت های بیشماری نهفته  است که هرکدام از این نصایح درجای خود نقش ارزنده ای در رشد و شگوفای استعدادها و اصلاح امور دارد ، معنی ابیات شرح ذیل است . 

ازکرانه همین کوه بیا  

گل را با ریشه بچین 

ازشما تعریف و تمجید نمی کنند 

اگر من با این داغ بمیرم 

آری حکایت از داغ دل است ، چرا باید دل همدیگر را بشکنیم ، چرا باید براعصاب خود تسلط کافی نداشته باشیم ، چرا باید درحق همدیگر ظلم کنیم ، چرا باید به همدیگر بتازیم و درقلوب همدیگر کینه و نفرت بکاریم ، این همه رفتارهای جاهلانه بخاطر چیست ، چرا به امورات و مفاهیم پوچ بی معنی دنیا دل بسته ایم چرا به کوتاهی عمرها اندیشه نمی کنیم ، به چه دلیل به گذشت ایام اعتنائی نداریم به چه دلیل فقط و فقط به خواسته های دل توجه داریم و ...

 

 

 

مطالب قدیمی تر »
علی روحی
عشق اصل خوشی ها و منبع بی کران لذتهاست ، خوشی ها و حالتهائی که از عشق می تراود مانند عشق بی نهایت و فوق تصوراست و مانند عشق هرگز تمامی بدان راه ندارد ، معلول اسباب خارجی نیز نیست بلکه ریشه آن در مزرع جان گسترده می شود و به آب ذوق و هوای معرفت راستین پرورش می یابد آب و هوائی که به جهان غیب پیوستگی دارد و آلوده دود و دم نفس نیست تا گاهی سبز و تر و زمانی خشک و شرند ، باشد ، برگ و بار عشق یا حالتهای متولد از آن از جنس غم و شادی جسمانی نیست بلکه فرعی است مناسب اصل خود و بدین جهت آن را با عوارض نفسانی قیاس نتوان کرد. غم از خود خواهی و طلب زیادت منبعث می گرددانسان غم می خورد و اندوه می برد براآنکه می پندارد که خوشی و منفعتی از دست داده است ، خوشی و منفعت را بدان جهت می جوید که ثمره حیات یا مایه دوام زندگانی است بی خبر از آنکه هر غمی و اندوهی مقدمه و پیش آهنگ مرگ و ضد حیات است ، غم بدن را می کاهد و جان را ملول و رنجور می دارد و آن را آماده انحلال و فرسایش می سازد بدین سبب هر غم و رنجی جزئی از مردن است علاوه برآنکه رنج بردن در گسیختن تعلق است و هرکه تعلق بیشتر دارد سختی و دشواری افزون تری را برعهده می گیرد پس حرص و افزون جوئی به هنگام پیری که فاصله تا مرگ اندک تراست به حکم عرف و عادت و از جهت اخلاق نامطلوب تر است
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :