درباره نویسنده
علی روحی
عشق اصل خوشی ها و منبع بی کران لذتهاست ، خوشی ها و حالتهائی که از عشق می تراود مانند عشق بی نهایت و فوق تصوراست و مانند عشق هرگز تمامی بدان راه ندارد ، معلول اسباب خارجی نیز نیست بلکه ریشه آن در مزرع جان گسترده می شود و به آب ذوق و هوای معرفت راستین پرورش می یابد آب و هوائی که به جهان غیب پیوستگی دارد و آلوده دود و دم نفس نیست تا گاهی سبز و تر و زمانی خشک و شرند ، باشد ، برگ و بار عشق یا حالتهای متولد از آن از جنس غم و شادی جسمانی نیست بلکه فرعی است مناسب اصل خود و بدین جهت آن را با عوارض نفسانی قیاس نتوان کرد. غم از خود خواهی و طلب زیادت منبعث می گرددانسان غم می خورد و اندوه می برد براآنکه می پندارد که خوشی و منفعتی از دست داده است ، خوشی و منفعت را بدان جهت می جوید که ثمره حیات یا مایه دوام زندگانی است بی خبر از آنکه هر غمی و اندوهی مقدمه و پیش آهنگ مرگ و ضد حیات است ، غم بدن را می کاهد و جان را ملول و رنجور می دارد و آن را آماده انحلال و فرسایش می سازد بدین سبب هر غم و رنجی جزئی از مردن است علاوه برآنکه رنج بردن در گسیختن تعلق است و هرکه تعلق بیشتر دارد سختی و دشواری افزون تری را برعهده می گیرد پس حرص و افزون جوئی به هنگام پیری که فاصله تا مرگ اندک تراست به حکم عرف و عادت و از جهت اخلاق نامطلوب تر است
  • صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
نویسندگان وبلاگ
  • علی روحی
صفحات اختصاصی
  • آرزوی دیدن رخ زیبا ...
  • امروزچه روز خوبی است ....
  • نمی دانم ......
  • پند و عبرت
  • تفکر ....
  • گفتگو با اسکریپتها
  • صفا و عشق درکرانه چشمه زلال
  • باران عشق
  • اندیشه های مثبت = عمل مثبت . اندیشه های منفی = عمل منفی
  • از گوشه ای به طرف اوج خیال
  • سیم های اتصال
  • ای کاش دردل انسان.......
  • گفتگو با شقایق ....
  • دردا که این معما شرح و بیان ندارد
  • ساقیا مستم کن و مدهوشم ساز
  • نمی دانم .....
  • کوله بار آرزو...
  • ای کاش .....
  • اندیشه های پلید
  • ز سرعشق هرچه بگویی بطالت است
  • من دوست دارم
  • گفت معشوقم توبودستی نه آن
  • هرکس به فکر خودش می باشد
  • عشق زنده
  • اوبه ظاهر گشت عاشق ولی ما به معنی سوختیم
  • دراوج
  • عشق
مطالب اخیر
  • دربستردرون بخش بیست و نهم
  • دربستردرون بخش بیست و هشتم
  • دربستردرون بخش بیست و هفتم
  • دربستردرون بخش بیست و ششم
  • دربستردرون بخش بیست و پنجم
  • دربستردرون بخش بیست و چهارم
  • دربستردرون بخش بیست و سوم
  • دربستردرون بخش بیست و دوم
  • دربستر درون بخش بیست و یکم
  • دربستردرون بخش بیستم
  • دربستردرون بخش نوزدهم
  • دربستردرون بخش هیجدهم
  • دربستردرون بخش هفدهم
  • دربستر درون بخش شانزدهم
  • دربستردرون بخش پانزدهم
  • دربستر درون بخش چهاردهم
  • دربستردرون بخش سیزدهم
  • دربستردرون بخش دوازدهم
  • دربستردرون بخش یازدهم
  • دربستردرون بخش دهم
  • دربستردرون بخش نهم
  • دربستردرون بخش هشتم
  • دربستردرون بخش هفتم
  • دربستردرون بخش ششم
  • دربستردرون بخش پنجم
  • دربستر درون بخش چهارم
  • دربستردرون بخش سوم
  • دربستردرون بخش دوم
  • دربستردرون- بخش اول
  • درکوی جانان بخش آخر
کلمات کلیدی مطالب
  • دربستردرون (٦)
  • عشق (۳)
  • عشق بی ریا (٢)
  • بازهم عشق (٢)
  • دربستردرون بخش بیست و دوم (٢)
  • دربستردرو بخش بیست و سوم (۱)
  • دربستردرون بخش بیست و چهارم (۱)
  • دربستردرون بخش بیست و پنجم (۱)
  • دربستردرون بخش بیست و ششم (۱)
  • دربستردرون بخش بیست و هفتم (۱)
  • دربستردرون بخش بیست و هشتم (۱)
  • دردعشق وعاشقی (۱)
  • بهره گیری دقیق اززمان (۱)
  • فکروعقل (۱)
  • تفکرو اندیشه زلال (۱)
  • عشق و بصیرت (۱)
  • زندگی منطقی (۱)
  • بصیرت و بینائی (۱)
  • دربستر درون (۱)
  • دربستردرون 8 (۱)
  • دربستردرون بخش نهم (۱)
  • دربستردرون بخش دهم (۱)
  • ذربستردرون بخش یازدهم (۱)
  • دربستردرون بخش دوازدهم (۱)
  • دربستر درون بخش سیزدهم (۱)
  • دربستردرون بخش چهاردهم (۱)
  • دربستردرون بخش پانزدهم (۱)
  • دربستردرون بخش شانزدهم (۱)
  • دربستردرون بخش هفدهم (۱)
  • دربستردرون بخش هیجدهم (۱)
  • دربستردرون بخش نوزدهم (۱)
  • دربستردرون بخش بیستم (۱)
  • دربستردرون بخش بیست و یکم (۱)
  • انتخاب (۱)
  • آرزو (۱)
  • اخلاق (۱)
  • محبت (۱)
  • فروغ (۱)
  • صداقت (۱)
  • غنچه های شادی (۱)
  • اسرارآفرینش (۱)
  • جمال زندگی (۱)
  • عشق خدایی (۱)
  • اهل دل (۱)
  • اختیار (۱)
  • سود (۱)
  • امراض روحی (۱)
  • امراض جسمی (۱)
  • طبیب حاذق (۱)
  • یکرنگی (۱)
  • گفتنی ها (۱)
  • حسبیدن به میز (۱)
  • نکته شیبرینی در مورد ازدواج بخش اول (۱)
  • نکته های شیرین ازدواج بخش دوم (۱)
  • نکته های شیرین ازدواج بخش سوم (۱)
  • نکته های شیرین ازدواج بخش چهارم (۱)
  • نکته های شیرین ازدواج بخش پنجم (۱)
  • اندیشه های بزرگان بخش اول (۱)
  • اندیشه های بزرگان بخش دوم (۱)
  • گذرزمان (۱)
  • محنت و غم (۱)
  • آگاهی (۱)
  • نهاد آدمی (۱)
  • کعبه دل (۱)
  • ای کاش میشد (۱)
  • عقل سالم (۱)
  • صدق (۱)
  • کمالات (۱)
  • روشنائی (۱)
  • اهل حق (۱)
  • سفرای الهی (۱)
  • اهل راز (۱)
  • محبت و ایثار (۱)
  • تفکرمنطقی (۱)
  • درکوی عشاق (۱)
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • بهمن ٩٠
  • دی ٩٠
  • آذر ٩٠
  • آبان ٩٠
  • مهر ٩٠
  • شهریور ٩٠
  • امرداد ٩٠
  • تیر ٩٠
  • خرداد ٩٠
  • اردیبهشت ٩٠
  • فروردین ٩٠
  • اسفند ۸٩
  • بهمن ۸٩
  • دی ۸٩
  • آذر ۸٩
  • آبان ۸٩
  • مهر ۸٩
  • شهریور ۸٩
  • امرداد ۸٩
  • تیر ۸٩
  • خرداد ۸٩
  • فروردین ۸٩
  • اسفند ۸۸
  • آذر ۸۸
  • آبان ۸۸
  • شهریور ۸۸
  • اردیبهشت ۸۸
  • فروردین ۸۸
  • اسفند ۸٧
  • بهمن ۸٧
  • آذر ۸٧
  • آبان ۸٧
  • شهریور ۸٧
  • تیر ۸٧
  • خرداد ۸٧
  • اردیبهشت ۸٧
  • فروردین ۸٧
  • اسفند ۸٦
  • بهمن ۸٦
  • دی ۸٦
  • آذر ۸٦
  • آبان ۸٦
  • مهر ۸٦
  • شهریور ۸٦
  • امرداد ۸٦
  • تیر ۸٦
  • خرداد ۸٦
  • اردیبهشت ۸٦
  • فروردین ۸٦
  • اسفند ۸٥
  • بهمن ۸٥
  • دی ۸٥
  • آذر ۸٥
  • آبان ۸٥
  • مهر ۸٥
  • شهریور ۸٥
  • امرداد ۸٥
  • تیر ۸٥
  • خرداد ۸٥
  • اردیبهشت ۸٥
  • فروردین ۸٥
  • اسفند ۸٤
دوستان من
  • ۱۳۱۳علمی - درنا
  • آذرخش
  • افسانه باران
  • آهنگ زندگی
  • اودلی سوزلر يانار اورکده
  • به حقيقت بنگر(دريا)
  • پزشک ما - دکتر مسعود اصغر پور
  • پس و پيش
  • تبيان
  • ترنم باران (نیلوفر)
  • ج مثل جوانی
  • خديجه كبری ام المومنين
  • خواب و رويا
  • راز شقایق
  • رز قرمز
  • رويای خيس يک مرد بارونی
  • ساايت ناله عشاق (تصويری . صوتی . متنی)
  • سايت تخصصی جاوا اسکريپت
  • سرزمین افسانه ها
  • شبکه فیزیک هوپا
  • شعر ... دنیای سبز من ...
  • کویر
  • گوهرياران (مهکامه سادات)
  • ندای حق (مسعود کریمی)
  • نوشته های من
  • هورمزد یعقوبی نژاد
  • وزن بودن را احساس کنیم
  • اخبار فناوری اطلاعات
  • شبکه اجتماعی بهشت من
  • باشگاه مدیران و متخصصان
کدهای اضافی کاربر



ندای عشاق
دربستردرون بخش بیست و نهم
نویسنده: علی روحی - چهارشنبه ٥ بهمن ،۱۳٩٠

ازصفاگردم زنی با آینه     تیره گردد نرود باماآینه

دوست هرچندپاکدل  باشد از غریزه ی حب ذات و ترجیح منفعت خودبردیگران خالی وبرکنارنیست و غالبا مردم تاوقتی دوست و صمیمی هستند که تفوق و برتری دوستان خودرا مشاهده نکرده اند بنابراین هرگاه مارازخودرا که بحسب معمول باید امری مهم و مرتبطبه منفعت یا پیشرفت ماباشد با دوستی درمیان نهیم بسا که حسد وبخل اورا تحریک می کنیم بطوری که اودردل خون می خورد و به ظاهر ازخود مسرت نشان می دهد وبه حکم بدسگالی و حسدی که ازاحتمال حصول منفعت وترقی برای ما دردرونش سرزده است درمشورت خیانت می کند و به راه غلط می افکند.

 

نقل از صفحه401-402--  از کتاب شرح مثنوی شریف جلد دوم جزنخستین از دفتر اول تالیف بدیع الزمان فروزانفر ، انتشارات زوار

 

 

تاچه عالمهاست درسودای عقل      تا چـــــه پهناست  این دریای عقـــل

صورت ما اندریـن بحـــــــــرعذاب      مـــــــــــی دود چون کاسها برروی آب

تانشد پربرسردریاچـــــوطشت      چونک پرشد طشت دروی غرق گشت

مقصود آن است که ذات حق درحد خود بسعه و اطلاق موصوف است ودرمرتبه ی ظهورو تجلی ، تمام اعیان ممکنات از وی صادر شده اند ویا آنکه حقیقت انسان با همه کلیت و گسترش خود درافراد ظاهرشده و صورتعینات واشخاص انسانی مانند کاسه ای برروی دریاست از آن جهت که ظرفیت ووسعت آن نسبت به دریامحدود وبسیار اندک است ومادام که انسان به کمال حقیقت نرسد وازخود فانی نگردد حرکت و جنبشی دارد و افعال را بخود نسبت می دهد و دعوی معرفت می کند و لاف علم و دانش می زند ولی چون به کمال معرفت نائل آید در آن بحر ژرف غرق می شود و زبانش کند ولال می گردد.

 

نقل از صفحه425--  از کتاب شرح مثنوی شریف جلد دوم جزنخستین از دفتر اول تالیف بدیع الزمان فروزانفر ، انتشارات زوار

 

عذاب : جمع عذب به فتح ع و سکون ذال ، شیرین و گوارا

 

 

 

 

نظرات ()



دربستردرون بخش بیست و هشتم
نویسنده: علی روحی - چهارشنبه ۱٤ دی ،۱۳٩٠

کوشش و بکاربستن اعضا درخدمت و عبادت شکرنعمتی است که خدا به  ما بخشیده وآن قدرت و توانایی برعمل است و جبر یعنی ترک  کسب و عمل به منزله ی انکار و کفران آن نعمت است آنگاه نتیجه می گیرد که شکر موجب مزید نعمت است شاید از آن جهت که ممارست برعمل باعث آن است که انسان درکارتواناترگردد و این اثر قهری شکر است به معنی عرفی ، و کفران این نعمت که بیکارگذاشتن اعضا و بکارنبردن قدرت است ، موجب آن می شود که قدرت و توانایی برعمل از انسان و یا ازاعضای او زوال پذیرد بدلیل آنکه هرگاه کسی فی المثل برزمین بنشیندو هرگز راه نرود بتدریج قدرت او به راه رفتن زایل می گردد و ممکن است زمین گیر شود و نیزهریک از انواع قدرت به تمرین و ممارست افزایش می گیرد مانند قدرت برتفکرو مطالعه و علم آموختن و خط خوش نوشتن و ساز زدن و آواز خواندن ، و بدون ممارست و تمرین ، آن قدرت ازکارفرو می ماند و سرانجام حکم عدم بخود می گیرد و این نیز اثر قهری و تبعی کفران نعمت و اهمال قدرت است که از جبرمذموم ناشی می شود.

 

نقل از صفحه372--  از کتاب شرح مثنوی شریف جلد دوم جزنخستین از دفتر اول تالیف بدیع الزمان فروزانفر ، انتشارات زوار

 

 

مال را کز بهر دین باشی حمـول      نعم مال صالح خواندش رسول

آب درکشتی هلاک کشتی است     آب اندرزیرکشتی پشتـی است

مقصود آن است که مال و هر چه ازاموردنیوی شمرده شود از قبیل مسکن و لباس و خوراک وزن و فرزند و باغ و کشتزار، هرگاه سبب فراغ دل و اطمینان خاطروآمادگی برای ذکر و فکر و عمل نیک باشد و سالک را درنیل به حقیقت مددکند و اورا درطریق خیر یاری دهد از قبیل دنیای مذموم نیست بلکه به منزله ی بال و پر مرغ است که بی آن پرواز نتواند کرد ، ولی اگر این امور وآنچه اهل ظاهر آن را امور اخروی می پندارند ایجاد تعلق کند و سالک را به خود محدود و درحد خود متوقف سازد ، آن امور از جنس دنیای مذموم است و بنابراین داشتن مال و منال و مزرعه و باغ و امثال آن برای کسی که دلش به خدا متوجه باشد ناپسند ومذموم نیست بلکه سبب پیشرفت او درکاردین واموراخروی نیزهست و اگر تعلق ایجاد کند ذره ای از آن ، موجب هلاک و تباهی اوست مانند آب که اگربدرون کشتی ریزد آن را غرق می کند وبه قعردریا فرومی برد و اگرکشتی برروی آب قرارگیرد و آب در زیرکشتی باشد آنگاه سبب حرکت کشتی می شود زیرا کشتی برخشکی بی حرکت می ماند و شرط حرکت آن آب است .

نقل از صفحه383--  از کتاب شرح مثنوی شریف جلد دوم جزنخستین از دفتر اول تالیف بدیع الزمان فروزانفر ، انتشارات زوار

 

حمول : بردارنده ، مجازا داراوصاحب

پشتی : تکیه گاه ، مجازا مددکار، مایه ی استظهار

 

 

 

 

نظرات ()



دربستردرون بخش بیست و هفتم
نویسنده: علی روحی - شنبه ۳ دی ،۱۳٩٠

چون اشارتهاش را برجان نهی     دروفای آن اشارت جان دهـــــی

پس اشارتها اسرارت دهــد      باربــــــردارد زتو کارت دهــد

حاملی محمول  گرداند تـرا      قابلــــی مقبول گـــــرداند ترا

قابل امرویــی قایل شوی       وصول جویی بعد از آن واصل شوی

بیان فرق طالب وواصل است بدین معنی که تا طلب باقی است (که دلیل عدم وصول است ) سعی و کوشش ومجاهدت ضروری است چنانکه هرگاه انسان بسوی مقصدی می رود تا به مقصد نرسد بناچار راه می پیماید واز منزلی به منزلی فرود می آید وقتی به سر منزل اصلی رسید خود به خود از رنج پیمودن منازل می آساید ، برین قیاس سالک تا کامل نشود به ضرورت باید که متحمل ریاضت باشد تا منازل سیر الی الله به نهایت رسد ولی چون از آثار انانیت و نفسانیت پاک ومطهر شود ووجهه ی نفس او در وجهه ی الهی محوگردد آنگاه ریاضات از وی ساقط می شود و اگر به حکم عین جمع با خودآید در آن صورت اعمال ازوی بی تکلف صادر می گردد و گرانی و ثقل مجاهدت از دوش او فرومی افتد درحالت نخستین سالک فرمان پذیر و مامور است ودرحالت دوم سلوک به نهایت رسیده وواصل است و ار اینرو خود ، راهبر و آمر و یا قائل امر ومبلغ احکام تواند بود نتیجه آنکه توکل به معنی ترک عمل و رفض سبب حالت ارباب نهایات است نه اصحاب بدایات .

 

نقل از صفحه371--  از کتاب شرح مثنوی شریف جلد دوم جزنخستین از دفتر اول تالیف بدیع الزمان فروزانفر ، انتشارات زوار

 

 

کاردادن : موثرساختن ، متصرف کردن

حامل : بردارنده و برنده ی بار ، بارکش

محمول : آنچه برپشت گیرند ، بار

آمر: امرکننده ، فرمان دهنده ، فرمانده ، کارفرما،

رفض : واگذاشتن ، ترک دادن ، دورافکندن

نهایات : نهایت ، پایان ، پایان امری یاچیزی

بدایات : بدایت ، آغاز ، اول چیزی اول کار

 

نظرات ()



دربستردرون بخش بیست و ششم
نویسنده: علی روحی - شنبه ۱٢ آذر ،۱۳٩٠

خواجه چـون بیلـی بدست بنده داد    بی زبان معلوم شد اورا مـراد

دست همچون بیل اشارتهای اوست    آخر اندیشی عبارتهای اوست

مقصود آن است که وجود و خلقت اعضا ازچشم و گوش و دست و پا که هریک برای غرضی ایجاد شده و حس عاقبت اندیشی که برذخیره کردن می انگیزد ، دلیل آن است که انسان مکلف به سعی و عمل است و الا وجود آنها لغو و عبث خواهد بود مثل اینکه هرگاه مالکی بیل بدست مملوک خود بدهد مرادش آن است که زمین را بیل بزند و برای کاشت آماده سازد واین عمل به منزله امر برآماده کردن زمین است همچنین آفرینش اعضا که اسباب کار است دلالت دارد براینکه خدا ازما کاروکوشش می خواهد ومارا به کسب مامورفرموده است .

 

 

نقل از صفحه370--  از کتاب شرح مثنوی شریف جلد دوم جزنخستین از دفتر اول تالیف بدیع الزمان فروزانفر ، انتشارات زوار

 

اشارت : بیان مقصود بی واسطه ی لفظ

آخر اندیشی : تامل درپایان کار وسنجش نتیجه با مقدمات ، مجازا ذخیره و پس اندازکردن

مملوک : بنده ، برده ، غلام ، ممالیک جمع

 

 

نظرات ()



دربستردرون بخش بیست و پنجم
نویسنده: علی روحی - دوشنبه ٢۳ آبان ،۱۳٩٠

نفس ، منبع و مصدرهوی وآرزوهاست و هرکه گول می خورد وازراه خوف و طمع گول می خورد و تاوسوسه وتدبیر فریبکاران با داعی بیم وامید موافق نیفتد انسان تسلیم فریب و حیله نمی شود وهرگاه کسی بتواند دست برنقطه ی ضعف آدمی که ظهور خوف و طمع اوست بگذارد بی گمان راه فریب دادنش را بدست آورده پس هوای نفس است که انسان را دردام حیله و فریب دیگران گرفتار می کند می توانیم بگوییم که نفس دراصطلاح صوفیان مرکز اخلاق ذمیمه و زشت است و زیانی که انسان از خلق بدخومی برد بسیار بیشتراست از زیانهایی که مردم بدو می رساند.

 

نقل از صفحه360--  از کتاب شرح مثنوی شریف جلد دوم جزنخستین از دفتر اول تالیف بدیع الزمان فروزانفر ، انتشارات زوار

 

 

مومن اهل تجربه وآزمایش است وازچیزی که زیان دید دوباره مرتکب آن نمی شود و دیگر بار فریب نمی خورد و این مطلب را درصورت مثال بیان فرموده است که مومن اگر انگشت درسوراخی کرد و جانوری انگشتش را گزید دفعه ی دیگر انگشت درسوراخ نمی کند.

 

نقل از صفحه360--  از کتاب شرح مثنوی شریف جلد دوم جزنخستین از دفتر اول تالیف بدیع الزمان فروزانفر ، انتشارات زوار

 

 

بسیار اتفاق می افتد که انسان امری را وسیله ی آسایش و رفاه و فزونی مال و جاه می پندارد و ده اسبه در پی آن می تازد و همان امر ، عاقبت ، وی را درتنگی معیشت و ذلت می افکندوآدمی آنگاه براشتباه خود وقوف می یابد و بسیاراتفاق می افتد که انسان به خیال خود کسی را مخالف و دشمن خویش فرض می کند واز طرف او توقع ضررو زحمت می برد ولی برخلاف این تصور، از او فایده می بیند مثل اینکه گاهی هم برعکس تصورخود از دوستان ضررو زیان بی شمار بدو می رسد واین نمونه و امثال آن که درزندگی هریک ازما ممکن است زیاد ، روی داده باشد براینکه انسان درتدبیرخود همیشه راه صواب نمی رود.

 

 

 

نقل از صفحه366--  از کتاب شرح مثنوی شریف جلد دوم جزنخستین از دفتر اول تالیف بدیع الزمان فروزانفر ، انتشارات زوار

 

 

 

منبع : چشمه ، جای جوشیدن ، بیرون آمدن  آب ، اصل و منشا، منابع جمع

مصدر : بازگشتنگاه ، جای بازگشتن ، محل صدور ، و کلمه ای که اصل اشتقاق باشد و کلمات دیگر از آن مشتق شود

وقوف : ایستادن ، دانستن ، آگاه شدن ، آگاهی ، ایستادگی

نظرات ()



دربستردرون بخش بیست و چهارم
نویسنده: علی روحی - یکشنبه ۱ آبان ،۱۳٩٠

فیض حق پیوسته و دائم است ولی شرط یافتن آن ، طلب و عشق است و کسی که عشق و طلبی ندارد و خودرا مستعد انوار فیض نمی کند بی بهره می ماند درست و راست مانند کسی که درزیردرخت میوه دارباشد و باغبان شاخه های درخت را می تکاند ومیوه به زیرمی افشاند ، این چنین کسی اگر دامن خودرا بزیرشاخ گیرد میوه دردامنش می ریزد و با دامنی پراز باغ  بیرون می رود و اگر کاهلی کند و دامن برنگیرد با دست و دامن تهی از باغ خارج می شود ، این سخن مارا متنبه می سازد که نباید به امید دوام فیض درگوشه ای بنشینیم و دست ازطلب و کار بکشیم زیرا تا عشق که سرمایه ی کامیابی است از درون ما سرنزند از فیض حق بهره ور نخواهیم شد .

جزوها را رویها سوی کلست        بلبلان را عشق بازی با گل است

 

نقل از صفحه306--  از کتاب شرح مثنوی شریف جزنخستین از دفتر اول تالیف بدیع الزمان فروزانفر ، انتشارات زوار

 

 

انسان وقتی درامور شهوانی تامل و تفکرکند متوجه می گردد که آنها این اندازه ارزش ندارند که عمر و حیثیت و شخصیت خود را درگروآنها نهد و بی خرد واردر طلب آنها بکوشد وزیانهای بسیاررا تحمل کند تا به لذتی زود گذر و ناپایدار دست یابد .

 

نقل از صفحه327--  از کتاب شرح مثنوی شریف جزنخستین از دفتر اول تالیف بدیع الزمان فروزانفر ، انتشارات زوار

 

 

ادامه ....                   برگشت

 

 

نظرات ()



دربستردرون بخش بیست و سوم
نویسنده: علی روحی - دوشنبه ۱۱ مهر ،۱۳٩٠

حق و باطل و صفات و اصول نیک و بد پهلو و برابرهم درجهان موجود و جاری است اما اهل حق به سوی حق و اهل باطل به باطل می روند ونیکان از سنتها وآیین های نیک و بدان از روش ها و کیش های نکوهیده پیروی می کنند زیرا هریک به سوی جنس خود می شتابند و جذب جنسیت هم چنانکه میان انسانی با انسان دیگر وجوددارد مابین انسان ومعانی و اوصاف هم موجود است فی المثل یکی شاهنامه ی فردوسی را می خواند و شجاعت ودلاوری می آموزد وآنچه به آیین و سازجنگ ارتباط دارد می پسندد واز برمی کند و دیگری نصایح و پندهای حکیمانه ی آن را برمی گزیند وبر آنگونه سخن آفرین می گوید زیرا انتخاب هرکس مناسب ذوق و سلیقه و صورت نفسانی اوست وآن کشش درونی در این انتخاب ظاهرو ممثل می شود و می توانیم بگوییم که حق و باطل مانند رگ آب شیرین و شور که از زمین می زهد د رهر باطنی موجوداست بدان جهت که هرانسانی مرکب از جهت وجوب و امکان و عوامل کمال و نقص است واین سنتی است الهی تا قیامت پایدارمی ماند .

 

نقل از صفحه300-301--  از کتاب شرح مثنوی شریف جزنخستین از دفتر اول تالیف بدیع الزمان فروزانفر ، انتشارات زوار

 

 

شد نیاز طالبان اربنگـــری     شعلها از گوهـــر پیغمبـــری

شعلها با گوهران گردان بود     شعله آن جانب رود هم کآن بود

نورروزن گردخانه می رود      زآنک حوربرجی ببرجی می رود

می خواهد بگوید که این سوز و درد طلب که درجان طالبان حقیقت زبانه می زند شعله ی آتشی است که ازجان پیامبران مشتعل شده است زیرا آنان که طالب اند با حقیقت نبوت پیوسته اند و اصل طلب و خدا جویی و پژوهش حق پیغمبران بوده اند که پیوسته روی در خدا آورده و به زاری و ابتهال تمام جویای وصول و لقای وی بوده اند آنگاه می گوید که اگرما آتشی را بگیریم شعله و زبانه ی آتش درپی آن گردان می شود و یانورخورشید محل خودرا تغییرمی دهد از آن جهت که آفتاب برفلک گردان است واز برجی به برجی دیگری می رودهمچنین طالبان و خواستاران جمال لم یزلی دست درفتراک انبیا زده اند و برپی ایشان می روند واین پیروی نمودگارجنسیت و خویشاوندی معنوی است .

 

نقل از صفحه303-302-  از کتاب شرح مثنوی شریف جزنخستین از دفتر اول تالیف بدیع الزمان فروزانفر ، انتشارات زوار

 

 

ممثل : به ضم میم وفتح میم دوم و ثای مشدد ، مثل زده شده ، آنچه که بوسیله مثل زدن ونمونه نشان دادن در نظر کسی مجسم و نمایان شده باشد.

ابتهال : زاری کردن ، زاری و تضرع ، دعا و زاری

فتراک : تسمه یا چرم باریکی که ازعقب زین اسب می آویزند وبا آن بترک می بندند

کیش : دین ، آیین ، مذهب

نکوهیده : سرزنش شده ، زشت شمرده شده ، ناپسندیده

وجوب : لازم بودن ، ضرروت و لزوم امری

امکان : قادر گردانیدن برامری ، پا برجا کردن ، جای دادن ، دست یافتن ، آسان و میسر بودن ، در فلسفه چیزی که وجود یا عدم آن ضرروی نباشد

روزن : دریچه ، سوراخ ، پنجره کوچک ، منفذ ، روزان جمع

مشتعل : آتش برافرخته ، شعله ور ، زبانه کش

لم یزل : بی زوال ، پاینده

لقا : دیدارکردن ، دیدار ، در فارسی به معنی روی و چهره هم می گویند

 

 

 

نظرات ()



دربستردرون بخش بیست و دوم
نویسنده: علی روحی - یکشنبه ۳ مهر ،۱۳٩٠

نقش باشد پیش نقاش و قلـــم     عاجز و بسته چو کودک درشکم

پیش قدرت خلق جملــه بارگه    عاجـزان چون پیش سوزن کارگه

گاه نقش دیو و گـــه آدم کند    گاه نقش شادی و گـــه غم کند

دست نه تا دست جنباند بدفع     نطـــق نه تا دم زند درضرو نفع

مولانا آدمی را تشبیه می کند به صورتی که برکاغذ می نگارند یا نقشی که از نوع قلاب دوزی برروی منسوجات رسم می کنند که در هرصورتی که برکاغذ می نگارند یا نقش مقهورقلم و سوزن نگارگراست و در اندازه و رنگ و زشتی و زیبایی خود تصرف و اختیاری ندارد همچنین انسان را خدا بدست خود ساخته است و هرچه دروی نهاده و هررنگی که برو ریخته اند بی اختیار و انتخاب اوبوده است و معلوم نیست که اگر اختیارمی داشت زندگی را با این همه دشواری برنیستی ترجیح نمی داد خاصه که فرض اختیار برای چیزی درست است که وجود یافته و اراده داشته باشد و از نیستی مطلق هستی بخشیده اند تصور مختاربودن فرضی غلط و پنداری محض است وبراین مقدمه واضح است که زشتی وزیبایی و ضعف وقدر ت انسان مربوط به خود وی نیست و همه ی این آثار و مقدمات و مبادی آنها صنع نقاش ازل ونگارنده ی آفرینش است و اگر به ظاهر اختیار ی به نظر می آید آن نیز زاده ی مقدماتی است که بیرون از اختیار آدمی است از آن جهت که کیفیات وجود واستعداد امری غیر اختیاری است .

 

نقل از صفحه262-261--  از کتاب شرح مثنوی شریف جزنخستین از دفتر اول تالیف بدیع الزمان فروزانفر ، انتشارات زوار

 

 

کند : به ضم کا درمصراع اول بیت سوم ، شجاع ، دلیر ، پهلوان ،

کند : به ضم کا درمصراع دوم بیت سوم ، کسی یا چیزی که آهسته وآرام آرام حرکت کند ، آرام ، آهسته

ضر : به فتح ض و تشدید را ، زیان ، ضرر ، ضد نفع ، تنگی و سختی وبدحالی

مقهور: مورد خشم و قهر واقع شده ، خوارشده ، شکست خورده ، مغلوب

منسوجات : منسوج ، بافته شده ، هرچیز بافته شده  نوعی از پارچه ی ابریشمی و پارچه ی زری را هم گفته اند

ترجیع : برتری دادن ، مزیت دادن ، فزونی دادن ، برتری ، فزونی

صنع : ساختن ، آفریدن ، نیکوئی کردن ، احسان ، نیکی

 

نظرات ()



دربستر درون بخش بیست و یکم
نویسنده: علی روحی - یکشنبه ۱۳ شهریور ،۱۳٩٠

این جهان خـود حبس جانهای شماست       خود روید آن سو که صحرای شماست

این جهان محدود وان خود بی حدست      نقش و صورت پیش آن معنی سدست

جان مجرد است و درعالم خود به آلات و اسباب حاجت ندارد ولی چون بدین بدن تعلق یافت محتاج به حواس می شود و ازین رو زندانی است و ممکن است بگوییم که لذات مادی به حسب کیفیت و کمیت محدوداست و تا جان متعلق به جسم است خوشی او محدود است ولی لذات روحانی به همه جهت به حدی محدود نمی گرددپس محدویت را به حبس و عدم محدودیت را به صحرا که درو دیوارند تشبیه نموده است و این نکته هم مسلم است که تاچیزی محدود نشود مصور و مشخص نمی گردد بنابراین عالم صورت محدود و عالم غیب بی حد است و هرگاه جان به نقش و صورت متوجه شود از عالم خود مهجورمی ماند وبدین مناسبت آن را سد و حائل خوانده است .

 

 

نقل از صفحه229-230-  از کتاب شرح مثنوی شریف جزنخستین از دفتر اول تالیف بدیع الزمان فروزانفر ، انتشارات زوار

 

 

گفت و گوی ظاهر آمد چون غبار       مدتی خاموشی خوکن هوش دار

سخن گفتن یا شنیدن به منزله ی غباری است که برروی آیینه نشیند زیرا هردو حالت نفس انسانی به خارج و ظاهر می پردازد وازکاراصلی خود که سیردرملکوت است باز می ماند و این اشتغال بتدریج گران و سنگین می شود چندانکه زوال آن بدشواری صورت می پذیرد و چو زنگی که برروی آینه بچسبد دیده ی ادراک را تیره می گرداند.

جمله گفتند ای حکیم رخنه جو     این فریب و این جفا با ما مگو

 

نقل از صفحه246-  از کتاب شرح مثنوی شریف جزنخستین از دفتر اول تالیف بدیع الزمان فروزانفر ، انتشارات زوار

 

خاموش : خاموشی ، سکوت

رخنه جو: آنکه درکارو بحث دشوارراه گریز تواند جست ، چاره گر، چاره جو

آلات : جمع آلت

اسباب : جمع سبب

مصور : نقاش ، صورتگر

مهجور : جدا مانده ، دور افتاده

نقش : رنگ آمیزی کردن ، شکل و صورت کسی یا چیزی را کشیدن ، و نیز به معنی اثری که روی زمین یا چیزی باقی مانده باشد ، نقوش جمع نقش

حائل : مانع و حجاب میان دوچیز ، هرچه میان دو چیز واقع شود و نیز به معنی نازا زن یا حیوان ماده که باردارنشود ، حیال و حوائل جمع

ادراک : درک کردن ، دریافتن ، پی بردن ، فهمیدن

تیره : تاریک ، سیه فام ، چیزی که برنگ زغال یا خاکستر باشد

زوال : دور شدن ، نیست شدن ، زدوده شدن

 

 

نظرات ()



دربستردرون بخش بیستم
نویسنده: علی روحی - یکشنبه ۳٠ امرداد ،۱۳٩٠

دریکی گفته مکش این شمع را     کین نظر چون شمع آمد جمع را

ازنظـرچون بگذری وازخیال        کشته باشی نیم شب شمع وصال

فکر ونظر ، راهی است برای وصول به دانش و به برکت نظر و بحث است که بشربه حقیقت می رسد و کسی که چراغ فکرت را خاموش می گذارد مانند شخصی است که در شب تاریک شمعی را که سبب هدایت وی بکوی معشوق وواسطه ی نیل او به وصال است خاموش کند و درنتیجه راه به جایی نبرد وازدیدار محروم ماند ، ذکر خیال به همراه نظر جهت آن است که خیال محرک انسان است برای طلب و تحصیل مقاصد دنیوی و اخروی و یا از آن جهت که بسیاری از حقایق که بشر بدان رسیده در آغاز خیالی بیش نبوده است.

 

نقل از صفحه211-  از کتاب شرح مثنوی شریف جزنخستین از دفتر اول تالیف بدیع الزمان فروزانفر ، انتشارات زوار

 

 

هرچه موافق میل وطبع آدمی است برای او مطلوب و محبوب ولی همیشه موافق مصلحت او نیست چنانکه هرخلاف و معصیتی که از انسان سر می زند محبوب و مطلوب وموافق میل اوست و الا مرتکب آن نمی شد درصورتی که ما خلافو معصیت را نمی پسندیم ومرتکب را مجازات می کنیم پس تبعیت از قوانین و شرایع امری ضروری است برا ی آنکه وقتی میل و شهوت بجوش آید مصلحت درحجاب می رود و انسان دانسته یا ندانسته بضررخود اقدام می کند .

 

نقل از صفحه213-  از کتاب شرح مثنوی شریف جزنخستین از دفتر اول تالیف بدیع الزمان فروزانفر ، انتشارات زوار

فکرت : اندیشه

محرک : تحریک کننده ، جنباننده ، محرک بالفعل : انگیزه

مقاصد : جمع مقصد

شرایع : جمع شریعه

مرتکب : اقدام کننده به کاری ، کسی که کاری انجام بدهد یا گناهی بکند

طبع : سجیه ، خوی ، سرشت ، طباع جمع ، دنی الطبع : پست و فرومایه ، ناجوانمرد ، سخی الطبع : راد ، جوانمرد

محبوب : دوست داشته شده ، معشوق

مطلوب : خواسته شده ، چیز خواسته شده ، شخص خواسته شده  ، مطالیب جمع

 

نظرات ()



مطالب قدیمی تر »