ندای عشاق
کلمات کلیدی مطالب
آرشیو وبلاگ
نویسنده: علی روحی - یکشنبه ۸ اسفند ،۱۳٩٥

آسایش دوگیتی تفسیر این دوحرف  است      با دوستان مروت با دشمنان مدارا 

آسایش و راحتی دوجهان (دنیا و آخرت ) بیانگر و تبیین این دوحرف است که با دوستان خود مردانه باشیم و با دشمنان ملایم ، و باآنان مداراکنیم نکات مهم اخلاقی و اجتماعی در این بیت بیان شده است که رعایت آن ضامن سلامتی و خوشبختی انسانهاست ، اگر خواهان سعادت و آرامش هستیم باید اصول مربوطه را سرلوحه اصلی زندگی خود قراردهیم و در زندگی مروت و مردانگی و جوانمردی را سرمشق اساسی خود بدانیم و بایستی به اطرافیان خود مردانگی کنیم و دنیای هستی را به دنیای مردانگی و محبت تبدیل کنیم تا سعادت و خوشبختی را نصیب خود و دیگران سازیم و اگر با کسی نیز دشمنی و خصومت داشته باشیم باعدل و منطق با او رفتار نمائیم و باید برخوردهای خشن را به برخوردهای ملایم تبدیل کنیم و نباید زندگی چند روزه دنیوی را با اعمال خشونت و لجاجت برای خود و دیگران تیره و تار سازیم بخاطر چه چیز آفریده شده ایم آیا برای این خلق شده ایم که به همدیگر بتازیم و یا برای این آفریده شده ایم که در پرتو تلاش و کوشش خود به تکامل نهائی صعودکنیم.

نویسنده: علی روحی - شنبه ٧ اسفند ،۱۳٩٥

ای صاحب کرامت شکرانه سلامت    روزی تفقدی کن درویش بینوارا

شرح بیت 

آنان که از نعمت کرامت و سلامتی برخوردارند باید سپاس آن را به جا آورند و از مساکین و بی چیزان دلجوئی نمایند و به داد فقرا و درویشان برسند و زمینه های لازم را برای ایجاد عدالت اجتماعی بوجود آورند داشتن نعمت سلامتی برای انسان اهمیت خاصی دارد و باید از قوای خود به نحو احسن استفاده کنیم تا شکر سلامتی را بخوبی ادا کرده باشیم ، و اگر از راه حلال به مال و ثروت رسیدیم باید به شکرانه آن نعمت به محرومین و مستمندان رسیدگی کنیم و حقوق آنهارا بپردازیم.

 

نویسنده: علی روحی - جمعه ٦ اسفند ،۱۳٩٥

 

درحلقه گل و مل خوش خواند دوش بلبل      هات الصبوح هبوا یا ایها السکارا

 

شرح بیت

 

درحلقه می و گل و درمجلس باده و گل دیشب بلبل شیرین ترین نغمه هارا سرود و با آواز خوش و صوت دل انگیز چنین نعمه سرائی کرد ، ای ساقی بیا و باده بامدادی بده و ای مستان از خواب بیدارشوئید ، یعنی در یک مجلس روحانی و عارفانه عارف و بلبل زمانه خطاب به مستان و دوستداران جاه و مال و اندوزندگان کنز و ثروت چنین فرمودند : ای انسانهای غافل به خود بیائید و از خواب نوشین بامداد رحیل بیدارشوئید و توشه ای برای آخرت خود جمع کنید و نیروی جوانی خودرا درراههای باطل و بیهوده به هدر ندهید و از موقعیتها و فرصتهای مناسب بهره های لازم را ببرید و زمینه های رشد و شکوفائی استعدادهای نهفته را در خود تقویت نمائید تا نیروهای نامرموز درونی در خویشتن بیدارگردد.

 

نویسنده: علی روحی - چهارشنبه ٤ اسفند ،۱۳٩٥

ده روز مهرگردون افسانه است وافسون       نیکی بجای یاران فرصت شماریارا

شرح بیت

زیبائی ها ، لذایذ بیشمار زندگی ، مقام ها و پستها ، طبیعت الوان ، سرگرمی های زندگی ، دارائی ها و ثروتها ، نظایر اینها همه و همه فانی شدنی است ، داشتن اینگونه نعمتها همانند افسانه پیشینیان است ، داستانهای شیرین و جالب و چه بسا مهیجی که از گذشتگان بیادگارمانده است ، مطالعه آن بسیار جالب و شیرین و آموزنده است ، با گذشت زمان آنچه که دردست داریم کم کم روبه زوال است جوانی و زیبائی های جسمی و قوای بدن روبه تحلیل است ، ولی با استفاده بهینه از انعام مذکور می توانیم موقعیتهای بهتری برای خود و اطرافیان و سایر انسانها احراز نمائیم ، اگر براساس تفکرات و اندیشه های خود ، گامهای مثبتی بخاطر تحقق بخشیدن به آرمانهای خود برداریم و زمینه های لازم را جهت بهبود یافتن اوضاع ایجاد خواهیم نمود و از منابع خدادادی به طریق اولی بهترین بهره هارا خواهیم برد و لحظات زندگی را بیهوده سپری نخواهیم نمود و زندگی آینده را به جهنم سوزناک جهل و نادانی مبدل نخواهیم ساخت ، مراد شاعررا میتوان چنین گفت : همه هستی های زندگی اعم از مال و جاه و منال به جز افسانه چیزی نیست ، و آنچه تا ابد در خاطره ها باقی می ماند نیکی کردن به دیگران و همنوعان خود است ، با نیکی کردن می توانید دنیای دیگری بسازید ، دنیائی که در آن صفاو دوستی و مودت حاکم است ،دنیائی که در آن از کینه و جدل و خیانت و خباثت و دزدی و عارتگری خبری نیست ،دنیائی که در آن جهل و نادانی جای خودرا به علم و آگاهی داده است ، دنیائی که در آن علم و تکنولوژی در خدمت بشر قرارگرفته شده است . دنیائی که در آن خبری از سلاحهای مخرب و کشنده نیست ، دنیائی که در آن کارخانجات اسلحه سازی به محل تولیدات مایحتاج مردم مبدل گشته است ، دنیائی که در آن تحقیقات علمی به اوج خود رسیده ، دنیائی که در آن خبری از آلودگی های جاهلانه نیست هرکس مسیرواقعی خودرا یافته است و از علم و دانش بهترین بهره هارا می برند.

 

نویسنده: علی روحی - سه‌شنبه ۳ اسفند ،۱۳٩٥

کشتی نشستگانیم ای باد شرطه       برخیز  باشد که باز بینم دیدار آشنارا 

در این کشتی طوفان زده نشیمن اختیارنموده ایم ای باد بهاری برخیز و مارا از طوفان عظیمی که تهدیدمان می نماید نجات بده تا روزی فرا رسد دوباره روی آشنا را مشاهده کنم ، در این بیت مراد از کشتی همان کشتی حضرت نوح می باشد که در اثر بروز طوفان از بین رفت و سرنشینان آن نابود گردید ولی افراد صالح و متقی از آن حادثه و حشت انگیز جان سالم بدر بردند و عده ای که اعتقاد به حقایق هستی نداشتند و زندگی دنیوی را جاودانه می پنداشتند و معتقد بودند که تا ابد در این دیار باقی خواهند ماند و از لذایذ فانی دنیا متمتع خواهند شد و هرروز بساط ظلم و ستم را برپا می کردند و زیردستان و همنوعان خودرا آزار و اذیت می نمودند و با امید کامل که همیشه باقی اند به اعمال ننگین خود ادامه می دادند خدای متعال هم با اعزام طوفان سهمناکی همه طاغوتیان زمانه را از بین برد . ولی یاران صدیق حضرت نوح از آن حادثه خانمانسوز نجات یافته  و به دیدار همدیگر شتافتند و با ذکر دعا و ثنا به درگاه خداوند منان شکر گذاری خود را اعلام نمودند ، اگر انسان آنچه که در دست و یا در اختیار دارد قانع نباشد و زیاد از حد بطلبد مگر در اندوختن علم و دانش و فن آوری روز ، به آتش طغیان خواهد افتاد و در آن آتش سوزناک خواهد سوخت و آنچه را که قبلادر دست داشته آن را نیز از دست خواهد داد ، برای اینکه چهره زیبای معشوق خودرا مشاهده کنیم لازمه این است که به در خواستهای او پاسخ مثبت دهیم و از غرق شدن کشتی نوح عبرت بگیریم و خودرا با موازین و معیارهای او تطبیق دهیم .

 

نویسنده: علی روحی - دوشنبه ٢ اسفند ،۱۳٩٥

دل می رود زدستم صاحبدلان خدارا      دردا که رازپنهان خواهد شد آشکارا

شرح بیت

آشفته و متحیرم حالت خاصی در وجودم رخ داده و عارفان و صاحبدلان درد درونم را بهتر می فهمند ، ای شیفتگان حقیقت ، و ای صاحبان بینش و خرد ، و ای دارندگان چشم بصیرت ، بخاطر خدا به حال من سرگردان بنگرید و دردی که درونم را می سوزاند روزی آن را برای همگان بیان خواهم ساخت و اغیاررا واقف رازهای پنهانم خواهم نمود تحمل و طاقت خودرا از دست داده ام نمی دانم در فراق آن نازنین دلربا چه کنم و چگونه اسراررا دردرون خود نگه دارم و برای بینایان برملا نسازم آری راز را به راز دار باید گفت باید درهجر یار سوخت و سالهای متمادی سختی های ناشی از فراق و جدائی را تحمل کرد اگر کم طاقت و بی حوصله باشیم از حال خبری نیست و نمی توانیم به مراد و خواسته خود نایل گردیم.

 

نویسنده: علی روحی - یکشنبه ۱ اسفند ،۱۳٩٥

در آسمان نه عجب گربگفته حافظ         سرود زهره برقص آورد مسیحا را 

شرح بیت

جای تعجب نیست که غزلهای شیوا و دلنشین حافظ در دل آسمانها نفوذ کرده و ستاره زهره و شکوفه های طبیعت را به شور و نشاط و شوق واداشته و مسیحا نفسان با شنیدن غزلهای طرب انگیز خواجه شیراز همانند شکوفه درختان در اثر نسیم بهاری برقص آمده اند شعر نغز و نظم فرحبخش خواجه از قدرت والائی برخورداراست و تاثیر عمیقی در پیروان طریقت گذارده است بنابر این زهره را شاعر مظهر شادی و نشاط دانسته و پاکان روزگار را نمونه بارزی مظهر عشق و تقوا تلقی نموده است .

 

نویسنده: علی روحی - جمعه ٢٩ بهمن ،۱۳٩٥

جز این  قدر نتوان گفت درجمال توعیب     که وضع مهر و وفا نیست روی زیبا را

شرح بیت

در جمال و زیبائی تو عیب و ایرادی وجود ندارد و روی زیبای تو فاقد مهر و وفاست در رخ زیبای تو نشانی از محبت و وفا دیده نمی شود ، زیبای ، طراوت ، ظرافت ، از تجلیات الهی است که در وجود آدمی دمیده می شود . اگر این نعمت به طور صحیح و منطقی مورد بهره برداری قرارگیرد شمیم دلنواز آن روح همگان را مورد نوازش قرار خواهد داد و انسانها را نسبت به همدیگر وفادار خواهد ساخت ، و عطر دل انگیز آن همه جارا احاطه خواهد نمود و فضای هستی را دوست داشتنی و لذتبخش خواهد ساخت پس روی زیبا و رخ زیبا اگر دارای اندیشه زیبا و روح دلنواز و اخلاق فاضله باشد ، هدیه الهی است که نصیب دارنده آن شده برای اطرافیان نیز خالی از بهره نیست به نظر می رسد منظور شاعر این است که ، ای دارنده رخ زیبا و ای کمال هستی ، و ای منجی عالم بشریت ، چرا ظهورنمی کنی و مارا از چهره نورانیت بهره مند نمی سازی.

 

نویسنده: علی روحی - پنجشنبه ٢۸ بهمن ،۱۳٩٥

چو با حبیب نشینی و باده پیمائی     بیاد دار محبان باده پیمارا

شرح بیت

وقتی که با دوستان صادق و وفادار و معتقد به آرمانهای حق تعالی نشیمن اختیارکنی به یاد کسانی باش ک حیات خودرا در بطالت و باده گساری و خوشگذرانی سپری می نمایند ، خوشی و خرمی و شادمان زندگی کردن با موازین و معیارهای اسلام راستین و عرفان حقیقی منافات ندارد ، اگر شادی و نشاط آدمی جهت دارباشد باعث رشد و ترقی خواهد گردید و زمینه ساز سعادت دنیوی و اخروی خواهد شد ولی اگر موارد منفی مدنظر قرارگیرد و انسان بخاطر زندگی چند روزه دنیوی عمر خودرا در کوچه و پس کوچه های شهرو دیار خود به مشروب خواری و باده گساری سپری سازد و عرصه را برای خود و همنوعان خود تیره و تار سازدومسیر واقعی زندگی را روبه فراموشی سپارد برتوست که درهنگام خوشی و خرمی با محبان صادق در فکر هدایت افراد منحرف باشی و با اتخاذ تدابیر حکیمانه اجتماع را از آلودگی و بزهکاری پاک نموده و سعادت و خوشبختی را به افراد جامعه برگردانی .

 

نویسنده: علی روحی - چهارشنبه ٢٧ بهمن ،۱۳٩٥

ندانم از چه سبب رنگ آشنائی  نیست    سهی قدان سیه چشم ماه سیمارا

شرح بیت

نمی دانم چرا طنازان و زیبا رویان وماهرخان و سیاه چشمان ، با ما رنگ آشنائی و رفاقت ندارند ، بخاطر همنشینی و هم جلیس شدن با آنان باید در خویشتن تحوالاتی بوجود آوریم و خودرا با موازین آنها تطبیق دهیم ، و آنچه که در درون ماست آن را از رذایل و آلودگی های دنیوی پاک سازیم و دلهای خودرا با رحم ومروت و شفقت مشحون سازیم و آئین طریقت را پیروی نمائیم و زندگی را بخاطرحیات چند روزه کاذب دنیوی بیهوده تباه نسازیم تا مه رویان و سیه چشمان روزگار مارا پذیرا باشند و با ما طرح دوستی و رفاقت واقعی بریزند.

 

مطالب قدیمی تر »
علی روحی
عشق اصل خوشی ها و منبع بی کران لذتهاست ، خوشی ها و حالتهائی که از عشق می تراود مانند عشق بی نهایت و فوق تصوراست و مانند عشق هرگز تمامی بدان راه ندارد ، معلول اسباب خارجی نیز نیست بلکه ریشه آن در مزرع جان گسترده می شود و به آب ذوق و هوای معرفت راستین پرورش می یابد آب و هوائی که به جهان غیب پیوستگی دارد و آلوده دود و دم نفس نیست تا گاهی سبز و تر و زمانی خشک و شرند ، باشد ، برگ و بار عشق یا حالتهای متولد از آن از جنس غم و شادی جسمانی نیست بلکه فرعی است مناسب اصل خود و بدین جهت آن را با عوارض نفسانی قیاس نتوان کرد. غم از خود خواهی و طلب زیادت منبعث می گرددانسان غم می خورد و اندوه می برد براآنکه می پندارد که خوشی و منفعتی از دست داده است ، خوشی و منفعت را بدان جهت می جوید که ثمره حیات یا مایه دوام زندگانی است بی خبر از آنکه هر غمی و اندوهی مقدمه و پیش آهنگ مرگ و ضد حیات است ، غم بدن را می کاهد و جان را ملول و رنجور می دارد و آن را آماده انحلال و فرسایش می سازد بدین سبب هر غم و رنجی جزئی از مردن است علاوه برآنکه رنج بردن در گسیختن تعلق است و هرکه تعلق بیشتر دارد سختی و دشواری افزون تری را برعهده می گیرد پس حرص و افزون جوئی به هنگام پیری که فاصله تا مرگ اندک تراست به حکم عرف و عادت و از جهت اخلاق نامطلوب تر است
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :