ندای عشاق
کلمات کلیدی مطالب
آرشیو وبلاگ
نویسنده: علی روحی - یکشنبه ٢۱ آذر ،۱۳٩٥

گل گئده ک دولان باغی

گؤللری سؤلان  باغــی

پـروانه ده ن  اؤره ندیم

باشینا دؤلانماغـــــی

سیرو گردش درباغ و گلزارموثرو سازنده است ، گردش درباغات درفصول مختلف جذاب و تکان دهنده و گاهی  اوقات هیجان انگیزاست ، زمانی که گلهای زیبا و رنگارنگ و درختان سرسبز و متنوع را درباغ نظاره گریم احساس عجیبی داریم ، وجود گلهای زیبا و متلون و درختان سرسبز و متفاوت حیرانی و سرگشتگی مارا دوچندان می سازد و مارا به دنیایی از آگاهی ورشد سوق می دهد که درآن دنیا به جز دوست داشتن و عشق ورزیدن و پروانه وار به دور مراد خود چرخیدن چیزی وجود ندارد درآن دنیا انسانها به گونه دیگرند به ارزش های والاتکیه می کنند درآن دنیا منافعی به نام منافع شخصی وجود ندارد ، افکار و اندیشه ها پاک و خالصانه و اعمال شفاف و زلال است ، در آن دنیا ازکینه و خصومت خبری نیست همه انسانها درکنارهم با خوشی و خرمی با مهر و محبت به حیات خود ادامه می دهند ، زمان می گذرد مکان برای تحول و دگرگونی آماده می گردد ، گلهای باغ و درختان سرسبز جای خودرا به گلهای پژمرده و برگ های ریخته شده می دهد بابروز تغییرو تحول درباغ هستی وجود ما نیز متحول می گردد که این تحول نقش عمده ای درنگرش و بینش ما دارد . با مشاهده گلهای پژمرده و برگهای خزان ، دیده ها به افق های دوردست می نگرد و افکار و اندیشه ها درعمق والای آن متحیر و سرگردان و درپی علل آن اند ، که این همه تغییرو تحول و رنگ عوض کردنها بخاطر چیست ؟ اذهان را توانائی ادراک آن نیست هرکس به اندازه فهم و آگاهی خود به چیزهائی می رسد اگر دارای فهم و استنباط عالی باشیم درروند جاری به سوی خوبی ها خواهیم رفت ولی اگر از دگرگونی های زمان پند و عبرت نگیریم درجهل مطلق فرو رفته ایم بنابراین افکار و اندیشه مادی و دنیاطلبی افق دیدمان را مسدود کرده و خود را غرق درجاذبه های سطحی دنیوی کرده ایم که فرجام کارمان به نهایتی نخواهد رسید . ولذا گردش و تفرج درباغ و باغات و نظاره گر پروانه و شمع شدنها دررشد و تعالی ما موثراست .

 

 

 

نویسنده: علی روحی - شنبه ٢٠ آذر ،۱۳٩٥

گل ائیلمـــه قان گؤزه ل

قـوربان سنه جان گؤزه ل

مـن حسرت ده ن یانیرام

سن ده آلیش یان گؤزه ل

عاشق شدن و درحسرت کسی سوختن خیلی سخت است ، آنچه که دردرون عاشق می گذرد افراد عامی و عادی ازدرک آن عاجزند ، عاشق مست و مفتون و سرگشته و حیران است ، زمان و مکان برای او بی معنی است ازگذران زندگی و چرخش روزگار برای وصول به خو.استه خود بهترین هارا گزینش کرده و همچنان مقاوم و سرسخت به مسیرخود ادامه می دهد . دنیای عاشق دنیای زیبائی و لذت است رویای عاشق و لحظات حساس او از عالیترین و پرهیجانترین روند حیات اوست ، آنچه که عاشق اندیشه می کند و آنچه که می فهمد و آنچه که بدنبالش هست درگزینه های مادی و دنیوی قابل تبین و تفسیرنیست ، مفاهیم و  معانی ادراک عاشق درزمینه های زندگی دنیوی و پیوستگی های ناشی از آن قابل فهم نیست درعشق هیجان و جاذبه خاصی وجود دارد عشق از هرنوعی که باشد اگر با واقعیت همراه باشد و ازته دل و صادقانه دردل عاشق جاری گردد تحول بنیادی درزندگی عاشق بوجود می آورد ، درمسلک و مرام عاشقی به جز محبت و ایثار و فداکاری چیزی نیست ، همه چیز عاشق ، وجود عاشق ، زندگی عاشق ، آرزوو آمال عاشق ، بخاطر معشوق و برای اوست ، سوز گدازها سختی ها و کربتها ، آلام ها و مصائب گوناگون ، آوارگی و دربدری ، شکنجه ها و عذابها ، اتهام و تهمت های جهال دهر ، همه اینهارا عاشق بخاطر معشوق از جان و دل می پذیرد ، چه حسرتهایی که بخاطر وصال نمی کشد ، افسانه عشق و عاشقی  سوزناک و تمام شدنی نیست تا حیات دررگ های ما جریان دارد عاشقی هم وجود دارد ، فلسفه و هدف زیستن بخاطر عاشق شدن است اگر عشق را از قاموس هستی برداریم مفهومی بنام حیات وجود نخواهد داشت ، سرلوحه دفترمعرفت و شناخت هستی بدون عشق امکان پذیرنیست ، درعشق ایثارو گذشت و فداکاری دراوج اعلی است درعشق مفهومی بنام کینه و خصومت وجود ندارد ، ذهن عاشق ازتمامی بدی ها و خباثت ها پاک است دل عاشق شیفته و مفتون معشوق است ، زندگی عاشق ساده و بی آلایش است صداقت و یکرنگی از امتیازات مهم عشق است .

 

 

 

نویسنده: علی روحی - پنجشنبه ۱۸ آذر ،۱۳٩٥

گـــل گئده ک باش بولاغا

سؤیو ســـــرخوش بولاغا

بئرین سن ده بئرین مـــن

تؤکک قان گؤزیاش بؤلاغا 

دل آدمی پراز درد و محنت و غم و غصه است ، اینگونه کربت ها و کدرها زائیده چه چیزی است دراثر چه عواملی بوجود آمده اند ، زندگی از فرازها و نشیب های زیادی برخورداراست سختی ها و مشقت های بیشماری دربطن خود دارد راستی چه کسانی و چگونه و درچه مراحل زمانی و مکانی دشواریهای حیات پدیدآمده  آیا خودبخود دراثر عوامل گوناگون طبیعی درسرتاسرگیتی با انواع و اقسام متلون پدید آمده اند یا بادست های خود انسان ساخته شده اند ، بعضی از رنج ها و سختی ها دراثر پدیده های طبیعی همانند سیل و زلزله و آتش سوزی و عیره بوجود آمده اند و اما بعضی مشقت هارا خود انسانها دراثر خودخواهی و تکبرو زیاده طلبی برای همنوعان خود بوجود آورده اند ، انسانها برای رفع تظلمات به همفکری و تعامل نیازدارندانسان مظلوم و ستم دیده دلش خون است و پراز مصائب دردناک ، اگر حرفهای درونش را بیان نکندبه درد و رنج و بیماری مبتلامی گردد بخاطر سبک شدن هم باشد بایستی دردها و رنجهای درون را با همدلی مطرح ساخت اینگونه گفتگوها و مباحثات سازنده نقش عمده ای درایجاد آرامش درونی دارد لذا باید فضا و بستر مناسبی برای تبادل افکار و اندیشه های خود ساخت و فارغ از غم و اندوه و سختی های روزمره زندگی به دامن طبیعت پناه برد و درکنار جویبارها و رودخانه ها و آبشارها نشیمن اختیارکرد تادمی از زیبائی های طبیعت واز ترنم بلبلان و آهنگ موزون آبشارها و موسیقی دل انگیز گلهاو اصوات خوش پرندگان و صدای نم نم بارانهالذت برد و دراین راستا با همدلان و همدمان کنار هم بوده و دردها و کربت ها ی درونی را درفضای آزاد به همدیگر بیان کردتاضمن سبک شدن و احساس آرامش درمحیط آرام وبا ایجاد بستر مناسب راه حل غلبه برمشکلات و معضلات را یافت ، اینگونه گفتگوها و درد دلها و مباحثات ، سازنده و مثبت است مضمون بیت فوق همین است:

بیابرویم به دامن صحراو دشت و دمن

بیابرویم به کنارچشمه سارها و رودخانه ها

دردها و رنج ها و کربت هارا به همدیگر گفت و سبک شد

با دلی خونین اشک های خودرابه چشمه ساران بریزیم

 

نویسنده: علی روحی - چهارشنبه ۱٧ آذر ،۱۳٩٥

یاغـــــی گلدی یانیما

سؤسامیشدی قانیمــــا

دؤندوم  غربت ائللرده ن

قووت گلــدی جانیما

تک و تنها درگوشه ای نشسته و مشغول بررسی مسائل و رخدادهای زمان خود بوده همه چیز را با  دقت کامل از زیرذربین می گذراندم اتفاقات و حوادث منفی و مثبت را به طورمساوی هرکدام را درجای خودتجزیه و تحلیل می کردم و بدنبال علل وقوع آن بودم هرکدام از رویدادها براساس علل خاصی پدیدآمده بود ند که دانستن آن برای برنامه ریزی آینده خوب به نظر می رسید درحال فکر و اندیشه بسرمی بردم که ناگهان همه چیز تغییریافت متجاوزی از دیار ظالمان به سویم هجوم آورده و درپی نابودی افکار و اندیشه های مثبتم بود از تمام جوانب امواج منفی و غارتگربه ذهنم فشار آورده و بطورمتوالی اندیشه های منفی را برتارک وجودم تزریق می کرد و تشنه ی  از بین بردن عقاید مثبت و سازنده ام بود افکار و اندیشه های متکبرانه را با وسواس خاصی برایم گوش زد می کرد ، آلودگی ها و ریا و نیرنگ ها ، هواهاو هوس ها را با متدو روش متبحرانه خود برایم منطقی جلوه می داد با اینکه ازعمق مطلب و نیات پلیدش آگاهی کامل داشتم ولی فرصتی برای رهائی از آن وچود نداشت ، درکشاکش زمان و امواج طوفانی و پلیدی ها دست و پنجه نرم می کردم تا معضلات بوجود آمده را از بین ببرم چاره ای جز این نداشتم که افکار و اندیشه ها ی منفی را از خود دورساخته و ازوضع موجود خودرا نجات داده با اندیشه های خودی درمحافل غیرخودی پناهنده شوم  تا دراین محل لحظه ای آرام گرفته و افکار و اندیشه های خودرا مجددا باز سازی نمایم و با نیرو  و  قدرت جدید به متجاوزان و یاغیان زمانه تاخته تا اندیشه های منفی و ویرانگر را به اندیشه های مثبت و سازنده تبدیل نمایم از این بیت دومفهوم برداشت می شود:  

هجوم اندیشه هاو افکار منفی برعلیه افکار مثبت وسازنده  

حمله متجاوزین و غارتگران است ، اگر کسی در آن لحظه توانائی مقابله به مثل را نداشته باشد باید صحنه را دراسرع وقت ترک کند و به دنبال تقویت و تجهیز خود باشد ، دنیا محل تنازع و مبارزه است حق و باطل همیشه رودرروی هم ایستاده اند انسان عاقل جایگاه واقعی اش صفوف حق است و مداوم برای نیل به حق درحال مبارزه و تلاش است .

 

 

 

نویسنده: علی روحی - سه‌شنبه ۱٦ آذر ،۱۳٩٥

گؤی ده اؤلدوز خوش گئچدی 

جـاوان عومروم بوش گئچدی

فلک بیر سؤیلــــــه گؤروم

هانسی گؤنوم خوش گئچدی 

زندگی پراز آرزوها و آمالهای بیشماری است ، داشتن آرزو تحول و دگرگونی عمیقی درروند حیات ایجاد می نماید ، دوره جوانی ازجمله دوره های پرهیجانی است که آرزو و آمال نقش عمده ای درگسترش حرکت های مثبت و سازنده و یا منفی و بازدارنده دارد اگر برنامه ی مناسب و معقولی دربهره گیری از دوره حساس شباب نداشته باشیم روزها و لحظه ها بیهوده سپری خواهد شد اگر درجهالت و تحجر زمان را ازدست بدهیم بعداز گذشت روزگاران اگر قوه فهم و ادراک مان بخوبی عمل کند و به چگونگی گذران زندگی درگذشته تفکر کنیم ازاعمالمان پشیمان خواهیم شد در آن صورت امکانی برای برگشت به گذشته وجود ندارد آنچه که ازدست داده ایم بدست آوردن آن غیرممکن است سرتاسروجودمان را امواج یاس و ناامیدی فراخواهد گرفت و حسرت از دست دادن روزهای گذشته را خواهیم خورد گله کردن از زمین و زمان و فلک و غیره دردی را درمان نمی کند باید از خود و اعمال خود گله مند باشیم که بدون تامل و تعمق روزگاررا گذرانده ایم ، باز گشت به مبدا امکان پذیر نیست بنابراین باید درهرکجا و هرشرایطی که داریم با درنظر گرفتن شرایط و ضوابط زمان و توانایی و عقل و اندیشه خود شروع کرد توقف و ایستائی جایز نیست انسان عاقل درپی جبران اشتباهات گذشته است و هرگز بخاطر نامرادی و ناکامی های گذشته تحت هرعنوانی که باشد ناامید نمی گردد نشستن و آه و ناله کردن و تضرع و زاری نمودن مشکلی را برطرف نمی سازد ، گریه و زاری کار ضعفاست باید ازنعمت های خدادادی خود به نحو مطلوب بهره گیریم بایستی قدرت تعقل و اندیشه مثبت و سازنده را دروجود خود تقویت کرد و بادلی پر و سرشاراز امید به فتح و گشایش و رفع معایب و نواقصات رو به جلو حرکت کرد ، حرکت کردن از قوانین خلقت است اگر برخلاف آن (سستی ، توقف ، راکدماندن و درجازدن ) عمل کنیم به خود ستم بزرگی کرده ایم چرا که بادست های خود جلو رشد و ترقی و پویائی و بالندگی خود را می گیریم که این عمل هم جفا به خود و هم جفا به آیندگان است .

نویسنده: علی روحی - دوشنبه ۱٥ آذر ،۱۳٩٥

گؤی ده اؤلدوز اوچ گئچدی 

یاوان عؤموروم پوچ گئچدی

فلک بیر درد  گــؤنده ردی

اؤره ییمدن توش گئچـدی

لحظات هستی ام با درد و رنج و کربت همراه گشته ، ازخوشی و عیش و عشرت بهره ای نبرده ام سرانجام کارم با تباهی و نکبت گذشت ، دربلندای عالم هستی اندکی تفکر و تامل نمودم تاباتدابیر و چاره اندیشی مفرط توانستم به دردها و رنجهای پیش آمده مسلط شوم ولی چه زود زمان سپری شد و نشاط و خوشی ایجادشده ازناحیه وجودم رخت بربسته و جای خودرا به غم و اندوه داد . فلک با فرستادن غموم بیکران از هرطرف مورد هجوم قرارداده و دلم را مجروح کرد وزخمی که بردلم وارد شده بقدری ثقیل است که توان رهایی از آن امکان پذیر نیست ، بهترین لحظات عمرم درمسیر ناهنجاری و فلاکت ازبین رفت اگر پدیده ای بنام امروز خوب و معنی دار نباشد فردایی نیز وجود نخواهد داشت شالوده و بنیان فردا با امروز عجین شده است اگر امروزمان باسعادت و خوشی شروع نشود فردایمان بی پایه و بدون برنامه و عمل است ، هرچند که سپهرگردون مارا از مسیر واقعی حیات منحرف کرده و به راههای دیگر سوق داده است ، برماست که متد منطقی و عقلانی را اختیارکنیم و با ظلمات و تاریکی فلک به مقابله برخیزیم ، مبارزه با سختی ها و دردهاو کربتهای جانفزابسیارمشکل است ، ولی می توان خودرا ازگردونه رنج و عذاب رها ساخت و باگزینش خط و مشی درست و عقلانی  خویشتن را از شقاوت و انحطاط به سوی نور وروشنائی هدایت نمود ، هیچ چیز آسان بدست نمی آید برای وصول به هرچیز و هرهدفی نیاز به تحمل سختی ها و مشقت های زیادی است ، نباید با نقشه های فلک  قداره بند هم آهنگ شد اگر خودرا چشم و گوش بسته دراختیارفلک قراردهیم لحظه ها و ثانیه ها درمسیر عاطل و باطل بیهوده سپری خواهد شد که حاصل آن به جز شقاوت و بدبختی چیزی نیست ، و باید به خود آییم تا خویشتن را ازسلطه فلک قداره بند و ستمگر نجات دهیم

نویسنده: علی روحی - یکشنبه ۱٤ آذر ،۱۳٩٥

گــؤی اؤزونده پرده من

دؤشدوم یامان  درده من

سن یاتدین ناز بالینج دا

قالـدیم  قؤرویئرده من

 زندگی  با فرازها و نشیب های زیادی همراه است ، گاهی اوقات امکانات و رفاه بیشتری دراختیار ماست و زمانی همه چیز ازدست می رود و گرفتارفقروبدبختی می شویم ، برخوردما با مسئله مورد نظر متفاوت است ، قضاوت کردن دراین مقوله براساس باورها و برداشت های شخصی مان است ، اگر به باورهای درست و منطقی رسیده باشیم قضاوت مان منطقی و معقولانه خواهد بود ، اگر نگاه و باورمان منفی و براساس اصول و معیارهای زیاده خواهیمان همراه گردد قضاوتمان نسبت به مسائل و موارد روزمره زندگی اصولی و ارزشی نیست ، قضاوتها هرچه که باشد نشانگر اعمال و برخوردهای مااست ، دراین ابیات فلسفه وجودی دونوع زندگی براساس دودیدگاه مختلف مورد ارزیابی قرارمی گیرد ، دربررسی اول ، زندگی گروهی اقلیت که درناز و نعمت بسرمی برند ، چگونگی برخوردهای آنهاو چگونگی بهره برداری آنها ازمواهب حیات مورد تجزیه و تحلیل قرارمی گیرد و معایب و محاسن آن استخراج می گردد ، درنوع دوم نیز نحوه زندگی ندارها و طبقات محروم که اکثریت مطلق را تشکیل می دهند ارزیابی و تحلیل می شود . نتایجی که از این ابیات پرمحتواحاصل می گردد بشرح ذیل است .

 

باید تلاش کرد تا ثروتهای خدادادی از اختیار و سلطه گروه غارتگر و مرفهین بی درد خارج شده و به درون اجتماع تزریق گردد تا زمینه های رشد و تعالی استعدادهای مردم درتمامی مراحل حیات فراهم شود

 

تزریق ثروت باید برمبنای تلاش و توانائی و دسترنج مردم صورت گیرد ، درمنطق انسانیت موضوعی بنام واسطه گری و دلالی وجود ندارد ، تمام کارها براساس اصول و معیارها ی ارزشی و با شفافیت خاصی ارزیابی می شود

 

تمامی امکانات جامعه باید بطور مساوی دراختیار افراد قرارگیرد تا همگان بطور همزمان به تقویت و پرورش استعدادهای درونی خود بپردازند وتعدیل ثروت ضامن پیشرفت و ترقی جامعه درتمامی زمینه هاست .

 

بخش از ابیات مربوط به عاطفه مادری و فرزندی است که مادر برای فرزند خود بهترین هارا مهیا می سازد ولی خودش ازامکانات حداقلی برخورداراست که نوعی ایثار و خودگذشتگی مادران نسبت به فرزندان رابیان می نماید

  

نویسنده: علی روحی - شنبه ۱۳ آذر ،۱۳٩٥

گؤرمه دی اوزان گؤنو

ایلقاری پوزان گؤنــو

فالچی تاسین سینایدی

بختیمــی پؤزان گؤنو

اگر کسی درطول زندگی سختی ها و مشکلات زیادی را متحمل گردیده  باشدو از طرفی قدرت تجزیه و تحلیل و چگونگی بروز حوادث سخت را نداشته باشد ، برای رهائی از آن به موهومات و تخییلات منفی همانند فال و غیره متوسل می گردد ، اینگونه توسل ها و ترویج خرافات و تخیلات بی پایه ضربات جبران ناپذیری برپیکر جامعه وارد ساخته و جامعه را از رشد و ترقی باز داشته است ، داشتن تخیلات منفی باعث می گردد که انسان به دنبال علل بروز رویدادها و اتفاقات منفی ویرانگر نباشد چشم و گوش بسته تسلیم فال بینی و موارد مشابه آن شود ، متمکنین و مرفهین بی درد آگاهانه خرافات را برپیکر اجتماع تزریق کرده تا مردم را سرگرم تخیلات یش و پا افتاده کنند و از ناآگاهی مردم برای اجرای برنامه های کثیف خود بهترین بهره هار ا برده و هست و نیست مردم را به یغما  برند و خودشان را درمقام مصلح و خدمتگزار جا زده تا ازاعتقادات بی پایه و موهوم مردم برای خود سرمایه های آنچنانی جمع نمایند و چند روزی با پول های بادآورده به عیش و عشرت مشغول گردند و غارتگران از فقر فرهنگی مردم با آغوش باز استقبال کرده و از راه های گوناگون وارد معرکه شده و بخاطر سرگرم نگهداشتن مردم درجهل و خرافات هزینه های هنگفتی را تدارک می بینند آنها به برنامه ها و منافع درازمدت خودمی اندیشند برای رسیدن به منابع سرشار وثروت های بادآورده از هیچ چیزی فرو گذار نیستند هرطوری که شده باید فرهنگ مقاومت و ایستادگی را از بین ببرند ، داشتن ذهن های پویا و فعال و نوع آور و مبتکر با خرافات و تخیلات منفی امکان پذیر نیست لذا درهرجا خرافاتی باشد رد پای از مرفهین بی درد در آن جا دیده می شود ، گاهی اوقات بخاطر عوام فریبی ژشت روشنفکری به خود می گیرند و افکار و عقاید خرافی را درقالب های مترقی و متلون مطرح می سازند ، اینگونه افکار متناسب با زمان تولید می شوند هرچه که باشد منشاآن از یک چیز است اگر اندکی تامل کنیم اندیشه های موهوم و خرافی را درنوشته ها و بیانات روشنفکر نمایان بیشتر می یابیم اینگونه نگارش های تصنعی و بی پایه بخاطر عقب نگهداشتن جامعه و اسثمارمردم است .

 

 

 

نویسنده: علی روحی - شنبه ۱۳ آذر ،۱۳٩٥

داغـلاردان اسن بویئل

عو مرومو کسن بو یئل

یاری منـــدن آییردی

قان نیمیدی اسن بویئل

ازدیرزمانی یار نقش عمده ای درزندگی انسانها داشته و هرچه که درجهان هستی وجود دارد بدون یار امکان ادامه حیات برای آن غیرممکن است ، یارهمدم و همراز پدیده های عالم هستی است کل کائنات به وجود یارزنده اند این یار است که به کلیه موجودات و پدیده  های عالم حیات بخشیده و همه انسانها و موجودات جهان به عشق یارزنده اند و دلخوشی شان با یار است ، اگر یار لحظه ای نباشد سکوت همه جارا فرامی گیرد و زندگی درپهنه گیتی خاموش می گردد نه عشقی وچود دارد نه رمقی نه تاب و توانی و نه هدفی ، بدون یار همه چیز عالم رو به زوال و نابودی است ، افسانه و حکایات شیرین یار درتمامی پدیده ها و اقوام انسانی حاکم است ، غزلها و قطعه ها و متون نغز و شورانگیزی بخاطر یار آفریده شده است تمامی ابتکارات و ابداعات و خلاقیت های موجودات عالم بخاطر یار است ، حلاوت و زیبائی و جذابیت زندگی با یار امکان پذیراست بدون یار حتی کاخهای زیبا و مجلل فاقد زیبائی و لذتند، تجلیات و خوشی حیات بدون یار درهرکجا که باشد معنی و مفهومی ندارد، دربعضی زمان ها برای بعضی از انسانها عشق مجازی و عشق دنیوی نقش تعیین کننده ای دارد و سرنوشت ساز است اینگونه عشق ورزیدن ها از رازهای مهم عالم خلقت بشمار می رود ، طراح عالم هستی این نیروی فعال را درذات آدمی قرارداده است این غریزه حساس باید بصورت منطقی مهارگردداگر برخلاف آن صورت گیرد فاجعه عظیمی برپا می شود و دنیارا دگرگون می نماید دربیت فوق با وزش بادی محبوب و دلربای عاشق از دستش می رود با رفتن یار روزگاراو تیره گشته و همه چیز و همه مکانها و زمان ها برای او غیرعادی است اواز هیچ چیزی لذت نمی برد حتی بهترین مکانها وعالی ترین شرایط زندگی برای او بی ارزش است ، بدون معشوق ادامه حیات مفهومی ندارد عشق مجازی درجای خوداز ارزش و اعتباروالائی برخورداراست اگر با صداقت و یکرنگی همراه باشد دنیائی نو و پویائی می سازد ولی اگر با نیرنگ و ریا توام باشد عاقبت آن خوب نیست  فرجام آن اضطراب و نگرانی و ناامیدی است .

 

 

 

نویسنده: علی روحی - پنجشنبه ۱۱ آذر ،۱۳٩٥

داغــلاری ائن پیادا

یـؤل کسن تن پیادا

گئدیرم حاققا چاتام

او آتلــی من پیادا

فلسفه هستی براساس چه اصولی بناشده است ، اگر به همه چیز هستی بنگریم به چگونگی وجود ، به روند جریانات موجودات ، به حالات و شکل های گوناگون حیان ، به نحوه وجود و شکل گیری پدیده های جهان ، به تولد و مرگ ، به شیرینی و تلخی زندگی ، به غم و شادی ، به امواج پرتلاطم روزگار ، به بدی ها و خوبی ها ، به زشتی ها و زیبائی ها ، به طبیعت زیبا و دوست داشتنی ، به کوههای سربه فلک کشیده ، به اقیانوس بیکران و دریاها ، به امواج و تشعشعات وجود دردرون دریاها و اشیاء و به ذرات ریز آن ، به اینکه زندگی درعالم هستی جریان دارد و به اینکه همه موجودات و پدیده های عالم به سوی مقصدی درحال حرکت اند ، درمیان این همه موجودات باید به دنبال راز خاصی گشت دراین راز خاص چه چیزی نهفته است که رسیدن به آن و ادراک آن پیچیده و مشکل است ، این راز به جز حقیقت چیزی نیست ، یافتن حق برای همگان مبهم و مشکل به نظرمی رسد . باطل چهره خودرابه عناوین گوناگون به حق آلوده می سازد و دردرون اجتماع بشری هیجان و غوغا برپا می سازد و فضا را به نفع خود آلوده می سازد ، انسان جستجوگر به دنبال حق می گردد و درمیان امواج متفاوت عقیده ها و جریانات گوناگون باطل که تحت عنوان حق ظاهر شده اند سردرگم است ، فاصله بین حق و باطل بقدری کم است که تشخیص آن برای جوینده حق سخت است دردوران فتنه و ریاو نیرنگ رسیدن به حق دشواراست دراین صورت چه کار باید کرد و چه تدبیری باید اندیشید ، البته حقیقت درمقابل چشمان آدمی موج می زند ولی قدرت دیداز انسان سلب شده است برای رسیدن به حق درمرحله اول باید خویشتن را با حق و حقیقت طلبی مطابقت داد و علامات و شکل باطل را ازوجود خود زدودو خواسته های درونی را از تمایلات سرکش باطل پاک کرد اگر درون را پاک سازیم اگر خودخواهی و تکبر و زیاده طلبی را از خویشتن دور سازیم جلوه های حق برایمان روشن می گردد و علایم باطل را بخوبی شناخته و قوه دید و بصیرتمان افزایش می یابد در آن صورت می توان ازامواج مشابه و حق نما به کنه حقیقت پی برد درغیر این صورت حقیقت ازما گریزان است هرچقدر بگردیم امکانی برای یافتن آن نیست.

 

 

 

مطالب قدیمی تر »
علی روحی
عشق اصل خوشی ها و منبع بی کران لذتهاست ، خوشی ها و حالتهائی که از عشق می تراود مانند عشق بی نهایت و فوق تصوراست و مانند عشق هرگز تمامی بدان راه ندارد ، معلول اسباب خارجی نیز نیست بلکه ریشه آن در مزرع جان گسترده می شود و به آب ذوق و هوای معرفت راستین پرورش می یابد آب و هوائی که به جهان غیب پیوستگی دارد و آلوده دود و دم نفس نیست تا گاهی سبز و تر و زمانی خشک و شرند ، باشد ، برگ و بار عشق یا حالتهای متولد از آن از جنس غم و شادی جسمانی نیست بلکه فرعی است مناسب اصل خود و بدین جهت آن را با عوارض نفسانی قیاس نتوان کرد. غم از خود خواهی و طلب زیادت منبعث می گرددانسان غم می خورد و اندوه می برد براآنکه می پندارد که خوشی و منفعتی از دست داده است ، خوشی و منفعت را بدان جهت می جوید که ثمره حیات یا مایه دوام زندگانی است بی خبر از آنکه هر غمی و اندوهی مقدمه و پیش آهنگ مرگ و ضد حیات است ، غم بدن را می کاهد و جان را ملول و رنجور می دارد و آن را آماده انحلال و فرسایش می سازد بدین سبب هر غم و رنجی جزئی از مردن است علاوه برآنکه رنج بردن در گسیختن تعلق است و هرکه تعلق بیشتر دارد سختی و دشواری افزون تری را برعهده می گیرد پس حرص و افزون جوئی به هنگام پیری که فاصله تا مرگ اندک تراست به حکم عرف و عادت و از جهت اخلاق نامطلوب تر است
نویسندگان وبلاگ:
کدهای اضافی کاربر :